تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار - میتینگ 8

داستان ورزشکار شدن یک انار

خوب من ۱.۴ پوند رفته بودم بالا. خودم میدونستم این هفته اصلا خوب نبودم. ورزش نکردم و حساب امتیازهام رو هم درست نگه نمیداشتم. کار به جایی رسید که شنبه رفتیم رستوران و من یدونه میگو بزرگ سرخ کرده خوردم. اگه جدول هفته پیش رو هم نگاه کنید میبینید که اصلا حساب و کتاب هفته ام رو نگه نداشتم. حالا اشکال نداره. این هفته جبران میکنم. خدا پدر این دویدن رو بیامرزه که هفته ای سه دفعه منو از افسردگی نجات میده این روزها. توی شماره یک پست پیش توضیح دادم که این هفته اشکال اصلیم چی بوده....و فکر میکنم مثل توپ میمونه که میفته توی سرازیری...بدخوردن رو میگم. وقتی شروع میشه سخت میشه وایسوندش اما از دست همه مون هر از گاهی ول میشه...هی هی هی...حالا ایشالا هفته دیگه با خبر خوش میتینگ رو شروع میکنم. حالا شماها چکارها کردید؟ توپتون دستتون بوده یا مثل من قل خورده رفته سه محله اونورتر و این هفته باید بیارینش بالا؟

من میخوام موضوع این هفته مون باشه "عید نوروز". پانزده روز مونده به عید و فکر کردم خوبه که این هفته همه مون دور هم جمع بشیم و از نگرانی هامون بگیم و باهم ذهنی یه چند تا سناریو آماده کنیم که مسلح باشیم. راجع به این موضوعات فکر کردم صحبت کنیم خوبه: ۱. لباس خریدن واسه عید: چه جوری روحیه مون رو حفظ کنیم ۲. دید و بازدید و مهمون داری: چه جوری هم خوش بگذرونیم و هم از خودمون راضی باشیم؟ ۳. دیدن اقوام: چه جوری نذاریم نظرات مثبت/منفی افراد روی روحیه مون اثر بگذاره؟

دیگه موضوع دیگه به ذهنتون میاد که براتون مهم باشه و بخواهید راجع بهش حرف بزنیم؟ بنویسید که من با تکمیل ۱ بعدا برگردم.

ناتکمیل ۱! ببخشید من امشب ۴ مایل دویده ام و از خستگی از رو صندلی دارم میفتم پائین و کار درسم هم عقبه.شما لوگ رو به روز کنید. من تا ۲۴ ساعت دیگه حرفاتون رو راجع به عید جمع بندی میکنم و ایده های خودم رو هم میگم و جایزه ها رو هم میدیم.

تکمیل ۱. خوب من سعی میکنم اول یه جمع بندی کنم:

۱. لباس خریدن واسه عید: چه جوری روحیه مون رو حفظ کنیم؟
من این سئوال رو مطرح کردم واسه اینکه طبق تجربه خودم وقتی آدم از هیکلش ناراضیه یکی از سخت ترین کارها لباس خریدنه. اتاق پرو میشه یه چیزی توی مایه های اتاق شکنجه. خیلی از لباسهایی که دوست داری تنت نمیره و خیلی از اونهایی که تنت میره درست واینمیسته. وای به روزی که چاقی موضعی داشته باشی...دور کمرت گشاده اما دور رونت وحشتناک وایمیسته...چند نفرمون تا حالا توی اتاق پرو حالمون از آینه به هم خورده باشه یا گریه مون گرفته باشه  خوبه؟
خوب حالا راه حل چیه؟ نوا یه مطلب خوبی نوشته در مورد سایز لباسی که میخریم.  من باهاش موافقم واسه اینکه دقیقا سر خودم اومده. موقعی تونستم واقعا شروع کنم سازنده لاغر کنم و روش زندگیم رو عوض کنم که درونا قبول کردم که چاق شده ام و سایزم عوض شده. خیلی کار سختیه اما باید قبول کنیم کجائیم تا بتونیم برنامه بریزیم که کجا میخواهیم بریم و از مسیر منتهی به اون هدف لذت ببریم. برای من خیلی طول کشید قبول کنم سایزم شده ۱۰. اما عوضش الان وقتی سایز ۸ پام بره خیلی کیف میکنم. اگه دائم سایز ۸ بپوشیم که تنگه وقتی اندازه بشه تازه انگار یه جایی رسیدیم که نقطه صفره. این انصاف نیست. به هر دلیلی که چاق شده باشید همه میدونیم که کلی زحمت کشیدید که اون یه سایز کم بشه.
نکته بعدی اینه که مردم وقتی نگاه میکنند که نمیان پشت لباس شما رو نگاه کنند و ببینند چه سایزیه و بعد بر اساس اون قضاوت کنند که چاقید یا لاغر. مردم شما رو نگاه میکنند توی لباستون. اگه لباستون اندازه باشه و از اینور اونورش نزده باشین بیرون و از همه مهمتر " زبان بدن" بگه که شما توی لباس راحتید اونوقت مطمئن باشید لاغرتر هم پیدا میشید. به نظر من اگر میخواهید لباس بخرید حتما لباسی بخرید که اندازه باشه.
اما حالا مجبورید لباس بخرید؟ بعضی ها گفتند که نمیخرند. من خودم فکر میکنم میتونید به جای لباس یه کوپ موی جدید بگیرید یا مدل آرایشتون رو تغییر بدید یا واسه خودتون یه چیزی مثل یه کرم پوست خوب بخرید. یه چیزی که بتونه کمکتون کنه احساس تر و تازگی و نویی بکنید و الزاما لباس هم نباشه. شماها چیزی به ذهنتون نمیرسه؟

۲. دید و بازدید و مهمون داری: چه جوری هم خوش بگذرونیم و هم از خودمون راضی باشیم؟

من فکر کنم جواب این سئوال رو توی دوتا شعار و یه نکته میتونیم خلاصه کنیم:
۱. پیش بینی٬ برنامه ریزی٬ اقدام!
۲. محدودیت بله! ممنوعیت هرگز!
۳. گرسنه به دید و بازدید نریم.

پیش بینی٬ برنامه ریزی٬ اقدام: خیلی ها بهش اشاره کرده بودید. اگه روزی دید و بازدید هست از قبل میدونیم. اگه سیزده به در هست از قبل میدونیم. براش برنامه بریزید. اگه شب جایی دعوتید ناهار رو سبک بخورید. اگه میخواهید آجیل بخورید دیگه شیرینی نخورید. اگه برنج خوردید دیگه گوشت خورشت رو برندارید. سعی کنید صبح که پامیشید روزتون رو جلوی چشمتون بیارید و جاهایی که احتمالا غذا خواهید خورد رو حدس بزنید و با خودتون نقشه بریزید که غذاتون رو توی طول روز چه جوری میخواهید تقسیم کنید: میوه ام رو خونه عمه بزرگه میخورم٬ ناهارم رو خونه خاله اینا و برنج هم نمیخورم ( میکشم میذارم گوشه بشقابم) چون زن عمو هر سال شیرینی میپزه و مجبور میکنه همه بخورند ازش. شب شام خونه ایم که عدسی میخورم. هان؟ این به نظر شما عملیه؟

محدودیت بله! ممنوعیت هرگز! (کپی رایتش مال لیلی و شیداست) رو راست باشین با خودتون...نمیشه هیچی آجیل و شیرینی نخورد. نمیشه اصلا برنج نخورد. امکان نداره. اما میشه کم خورد. به اندازه خورد. کنترل شده خورد. هرچی بتون تعارف کردند بردارید بذارین گوشه بشقابتون که غائله درست نشه و بعد به خودتون بگین: میخوام بخورم یا نه؟ هیچی رو ممنوع نکنید اما محدود چرا!

گرسنه به دید و بازدید نریم: این یه کلک شناخته شده است. نذارین خیلی گرسنه بشید. گوشه کیفتون از اون خوراکی های سالمتون نگه دارید و بین دید و بازدیدها که گرسنه میشید یکی بندازید بالا! اونوقت خوراکی ها دیگه اونقدر هم وسوسه کننده نیستند و راحت تر میتونید تشخیص بدید کدوم رو واقعا میخواهید بخورید و به برنامه ای که از قبل گذاشتید برسید. کسی خوراکیی به ذهنش میرسه واسه این موضوع؟ یه کف دست نان با یه ذره پنیر یا یه موز یا ۸ تا بادوم زمینی خوبه؟(بادوم ها رو از قبل ۸ تا ۸ تا توی کیسه های جدا بذارید)

۳. دیدن اقوام: چه جوری نذاریم نظرات مثبت/منفی افراد روی روحیه مون اثر بگذاره؟

خیلی ها گفتید بهتره اصلا نگیم رژیم داریم. به نظر من بحثی که غزل مطرح کرد و جوابها همه خوب هستند و بسته به شخصش داره. متاسفانه مردم خیلی به خودشون اجازه میدند راجع به هیکل آدم نظر بدند و همونطور که اشاره کردید خیلی ها از سر حسادت(حتی ممکنه ناخودآگاه) میخوان رژیمتون رو بشکنند. یه کاری که خیلی خوب کمک میکنه اینه که یه مکالمه ذهنی رو قبلا توی ذهنتون ترسیم کنید و حسابی تمرینش کنید. اگه فلان دخترخاله اونیه که هر سال باید نظر صادر کنه احتمالا شما دیگه امسال تک تک جمله هاش رو حفظید. اونا رو توی ذهنتون بیارید و براش تمرین کنید...حالا هرچی که میخواهید بگید...رژیم هستید٬ نیستید٬ میل ندارید...هرچی. وقتی تمرین کرده باشید دیگه آچمز نمیشید و آماده اید. 

۴. لیست اهداف: خیلی خوبه اگه قبل از عید بنشینید و یه لیست از کارهایی که دوست دارید انجام بدید بنویسید. مهم نیست فکر میکنید الان شدنیه یا نه اما بنویسید و تا میتونید مثبت باشید. مثلا من چیا دوست دارم؟ که وزنم کم بشه برم یه دونه شلوار جین خوشگل بخرم. که برم موهام رو پسرونه بزنم. اعتماد به نفسم موقع کار پیدا کردن بیشتر بشه. بتونم مارتن بدوم. که هیکلم عضله داشته باشه جلوی "ی" پز بدم. که بتونم تابستون با اعتماد به نفس دوتیکه بپوشم. که بتونم برای اولین بار توی عمرم شلوار کوتاه بپوشم...لیستش خیلی زیاده. همه اش رو بنویسید و با خودتون ببرید سر سفره هفت سین و توی کیفتون نگهش دارید. هر از گاهی که نیاز به یاد آوری و انرژی مثبت دارید کمکتون میکنه.

نکته دیگه ای کسی بلده یادمون بده؟ 

سعی کنید حتما میتینگها رو بیایید یا حداقل هر از گاهی بیایین یه سری به گروه بزنید. خیلی از باشگاهها تعطیله اما سعی کنید از پارکها و هوای بهار برای پیاده روی استفاده کنید. خیلی هاتون توی خونه وسیله ورزشی دارید...نذارید ۱۵ روز خاک بخوره.

تکمیل ۳. جایزه ها(تا الان): خوب اما بهترین قسمت میتینگ ها رسید.
۱. مهدیس: بالاخره ۵ پوند رو رد کرد. مهدیس جان بیا مفصل بگو رمز اینکه تونستی موقعی که وزنت قفل کرده بود روحیه ات رو حفظ کنی چی بود. اینم ستاره ات.  من که خیلی خوشحال شدم که بالاخره اولین ستاره رو گرفتی و از اون مهمتر اینهمه داری تغییرات مثبت میکنی. باریکلا واقعا!
۲. گلبرگ: سومین نفر هم مرز ۱۰ پوند رو رد کرد. واقعا تبریک! باریکلا به پشتکارت خانوم. روزمره نمیدونم چکار میکنی. بیا برامون بگو. اینم ستاره صورتی خدمت شما:
۳. لیلی:مرز ۵ پوند رو رد کرده! کف مرتب لطفا! لیلی جان بالا پائین زیاد داشتی. بیا یه نکته خوب یاد همه بده و جایزه ات هم مبارکت باشه حسابی:

۴. مهروش: مهروش جون به خدا انقدر خوشحالم که داری ستاره میگیری. وقتی مریض شدی خیلی نگران شدم که نکنه ادامه ندی. باریکلا به پشتکارت. با حس شوخ طبعی که داری و روحیه با پشتکارت مطمئنم موفق میشی. از الان هم من و هم گروهی هات تغییرات مثبت زیاد میبینیم. این ستاره نشونه زحمتات باشه بیا یه نکته خوب هم یادمون بده. مرسی هم که لوگ رو آپدیت کردی.

هرکس دیگه ای آپدیت نکرده لطفا بره بکنه چه اضافه کردید چه کم. وگرنه من فرض میکنم یا میتینگ نمیایید یا حرف من براتون پفه!

اینم برنامه ورزش من این هفته:

روز

سه شنبه

چهارشنبه

پنجشنبه

جمعه

شنبه

یکشنبه

دوشنبه

فعالیت

۴ مایل دویدن

انجام شد

استراحت

۳ مایل دویدن

۲ مایل دویدم توی ۲۵ دقیقه. به تناوب تند و ویواش. بعدش میخواستم برم کلاس کار با وزنه. اونم ۵۰ دقیقه.

۳ مایل دویدن

۴ مایل دویدم که جبران دیروز بشه توی ۵۳ دقیقه. بعدش هم وزنه برای بالاتنه و سه تا ست ۲۰تایی برای کمر ۳۰ دقیقه

استراحت

۶ مایل دویدن

انجام شد! تقریبا ۹۰ دقیقه

استراحت

امتیاز روزانه (هدف:۱۹)

۱۹

۲۰

۱۶ 

۱۸

۲۶ 

۲۱.۵ 

تمام روز بعد از دویدن از گرسنگی داشتم خفه میشدم. دو  امتیاز مال نوشابه ورزشیه که بعد از دویدن خوردم املاح بدنم جبران بشه.

۱۹ 

مولتی وبتامین

خوردم

نخوردم

خوردم

خوردم

خوردم

خوردم

نخوردم

+ نوشته شده در  Mon 5 Mar 2007ساعت 7:55 PM  توسط انار  |