تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار - عصبی میشم میخورم

داستان ورزشکار شدن یک انار

من اول میخواستم برای این پست مهروش نظر بذارم بعد دیدم طولانی میشه و تازه اگه یه پست جدا بنویسم شاید بقیه هم یه تجربه ای داشته باشید که به درد دیگران بخوره.

مهروش عزیز نوشته عصبی میشه میخوره. من فکر کنم درصد خیلی زیادی از ماهایی که اضافه وزن داریم همین مشکل رو داریم. مهروش نوشته راه حلی ارائه بدیم که دکتر رفتن نخواد و رژیم شمردنی هم نباشه. چند تا نکته هست که برای من جواب داده و اینجا میگم. فقط دلم میخواد بدونین که این تجربه حداقل چهار سال سر و کله زدن من با این مشکله و برای من آسون به دست نیومده. اینو میگم که هم قدرش رو بدونید و هم بدونید که یک شبه نمیشه همش رو اجرا کرد.

 رابطه عاطفی با غذا: ماهایی که به خاطر عصبی شدن غذا میخوریم باید اینو درک کنیم که داریم به غذا پناه میبریم. این خیلی خیلی مشکل رایجیه و خیلی مهمه که بدونیم که این اتفاق داره میفته. یعنی وقتی عصبی میشیم گرسنه نیستیم٬ حتی میلمون هم به غذا ممکنه نکشه و مطمئنم در خیلی مواقع همون زمانی که یه عالمه بستنی٬ شکلات٬ شیرینی٬ ساندویچ٬...رو داریم میذاریم توی دهنمون حالمون هم داره از اون غذا بهم میخوره اما میخوریمش. اینجور رفتاری با غذا هیچ فرقی با اعتیاد به غذا نداره و درست مثل اعتیاد میتونه آدم رو بکشه. مگه اینهمه آدم چاق از عوارضش نمیمیرند؟ بعضی وقتها هم به خاطر تنبیه خودمون میریم میخوریم. من خودم این کار رو خیلی زیاد میکردم و هنوز هم گاهی وقتا به دامش میفتم. اگه از جای دیگه عصبی بودم یا ناراحت بودم میرفتم یه عالمه غذا میخوردم. یا وقتی دور و اطراف آدمهای خوش هیکل بودم انگار که با خودم لج کرده باشم سه برابر حالت عادیم غذا میخوردم. شکستن این رابطه عاطفی با غذا اصلا کار ساده ای نیست. اینو میخوام خیلی روش تاکید کنم که بیخودی به خودمون برچسب بی اراده نزنیم. اما چه جوری میشه باهاش مقابله کرد؟

۱. دلایلتون رو بنویسید و مرور کنید: قبل از اینکه بقیه متن رو بخونید بشینید و برای خودتون حداقل پنج تا دلیل بیارین که چرا میخواهید این رفتار رو تغییر بدین. چرا میخواهین لاغر بشین. هرچی دلایل بیشتری داشته باشید بهتر میتونید به خودتون جرات بدین که تغییرات رو اعمال کنید. بشینید و برای خودتون بنویسید که چرا میخواهید لاغر بشید. بعد راجع به قدمهای زیر فکر کنید و اگه دیدین دارین بهانه میارین دوباره دلایلتون رو بخونید.

 ۲. یخچالتون رو از مواد سالم و مغذی پر کنید و خونه رو از شکلات و شیرینی پاک کنید: این راه حلیه که خوب جواب میده. مشکل عصبی خوریتون رو کم نمیکنه اما مطمئنا روی کل مقدار کالریی که میخورید اثر میذاره. وقتی توی خونه شکلات و شیرینی نباشه شما هم نمیخورید. یعنی نیست که بخورید. اگر واقعا میخواهید بستنی یا شکلات یا آب میوه بخورید باید کفش و کلاه کنید که خوب اکثر مواقع تنبلیتون خواهد اومد. من اگر جای شما بودم همین الان میرفتم و اون ظرف شکلات یا شیرینی رو که هی ازش میخورم رو مینداختم توی سطل. بیخودی خسیسیتون هم نیاد. سلامتتون مهمتره و مطمئن باشین پول دوا و دکتری که توی دراز مدت صرفه جویی میکنید میارزه به اون یه ذره غذا. بعد هم دیگه نخرین. یخچال خونه رو بریزین بیرون و هرچی مواد غذایی پرکالری و چرب و ناسالم و از همه مهمتر همه اونایی که هله هوله بی خاصیت هستند رو بریزید بیرون و جاش رو با چیزهای سالم تر پر کنید. بعد هم کابینت ها رو پاکسازی کنید. اولش دلتون نمیاد اما باور کنید به نفعتونه.

۳. با خانواده تون صحبت کنید: خانواده شما وظیفه شونه که به سلامت شما اهمیت بدن. به همین سادگی! باهاشون صحبت کنید و بگین که از این وضعیت عذاب میکشید و میخواهین وزن کم کنید و یکی از کارهایی که لازمه توی خونه انجام بشه سالم خوریه. اونا چون رژیم ندارند میتونند هرچقدر خواستند از غذاهای سالم بخورند اما اجازه ندارند توی خونه غذای ناسالم بیارن. هرکی میخواد بستنی بخوره بره به تعداد بخره و بخوره. اگه شیرکاکائو میخوان میتونن از سر کوچه یه دونه بخرند و بخورند. حق ندارند توی خونه هی به شما اصرار کنند غذاهایی رو بخورین که نمیخواهین. مگه شما راه میرین تو خونه به همه اصرار کنید که سیگار بکشند؟ چیزی که برای بدن ضرر داره ضرر داره. قند و شکر و چربی زیادی برای بدن ضرر داره. این حق شماست که بخواهید سالم باشید و بدنی داشته باشید که خوشحالتون کنه و وظیفه خانوادتونه که ازتون حمایت کنه و به خواسته تون احترام بگذاره و دوستی خاله خرسه نکنه. بعد هم اگر ناسالم خوری رفتاریه که توی خانواده شما جا افتاده این به ضرر همه است. شما به خودتون و خانواده تون مدیونید که این الگوی رفتاری رو بشکنید. شما همونقدر که در برابر تربیت بچه هاتون مسئولید در مقابل سلامت جسمشون هم مسئولید و باید سالم خوری رو توی خونه برای همه جا بندازید.

۴. عادت کنید مچ خودتون رو بگیرید: ایندفعه که عصبی میشین یه لحظه مکث کنید و نوار رو برگردونید و اتفاقی که افتاد رو مرور کنید. پروسه عمل و عکس العمل توی مغز آدم مثل جاده کشیده شده. الان یه جاده توی مغز شماست بین نقطه استرس و نقطه غذا. به محض اینکه استرس دارید یه سیگنال خیلی تند از این جاده میگذره و دلتون غذا میخواد. بدیش اینه که هردفعه که به این سیگنال جواب مثبت بدید این جاده عمیق تر میشه. ایندفعه که داشتید غذا رو میذاشتید توی دهنتون به این فکر کنید که میخوام جاده جدید بسازم. یه کار سالم رو جایگزین غذا بکنید. مثلا چند تا نفس عمیق بکشین و به اون جاده فکر کنید.

۵. با بدنتون آشتی کنید: خیلی از ماها ارتباطمون رو با بدنمون کاملا از دست داده ایم. یادمون رفته که چه جوری حرف بدنمون رو گوش کنیم. یه مدت وقت صرف کنید سر هر چیزی که میخواهید بخورید و از خودتون بپرسید که "آیا واقعا دلم میخواد اینو بخورم؟ آیا واقعا گرسنه ام؟ آیا واقعا خوردن این بدن منو خوشحال میکنه؟". اگر یاد بگیرید که دوباره با بدنتون ارتباط برقرار کنید خودش بهتون نشون میده که چیا رو دوست داره و چیا رو نه. باور کنید بدن یه گاز بستنی رو دوست داره و هر از گاهی از شکلات بدش نمیاد اما در کل غذای سالم و مقوی و کم حجم رو ترجیح میده و واقعا ورزش خوشحالش میکنه.

۶. یاد بگیرید که با مشکلاتتون روبرو بشین: از غذا به عنوان راه فرار استفاده نکنید. مشکلات زندگی با خوردن حل نمیشند و اضافه خوری فقط یه مشکل میشه اضافه بر همه. غذا فقط غذاست و کارش سوخت رسانی به بدن. نه عشقه نه عاطفه نه سنگ صبور. مهارتهایی رو کسب کنید که بتونید روابط بالغانه و انسانی برقرار کنید و مشکلی که عصبیتون میکنه رو باهاش روبرو بشید.

۷. با خودتون مهربون باشید: رفتار یه عمر رو یه روزه و یه ماهه نمیشه عوض کرد. صبوری داشته باشید و یاد بگیرید با خودتون مهربون باشید. سعی کنید از گفتگوی درونی منفیتون کم کنید. انقدر چماق بالای سر خودتون نگه ندارید. میدونم سخته. واسه من که خیلی سخته. اما سعی کنید. 

+ نوشته شده در  Thu 8 Feb 2007ساعت 12:24 PM  توسط انار  |