تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار - اولین ماراتن

داستان ورزشکار شدن یک انار


میبخشید که انگلیسیه. من حرفهاش رو دوست داشتم وگفتم شاید شما هم خوشتون بیاد. مخصوصا اون آخرش که میگه زمانی که طول کشید که تموم کنم مهم نیست...مهم اینه که آدمی بودم که تمومش کردم و اونجایی که میگه حوالی مایل بیستم به اولین سربالایی رسیدم و چه جوری با هر قدم به خودم میگفتم " من عاشق تپه ام!" و قبل از اینکه بفهمم اونور تپه داشتم میامدم پایین. یا اونجایی که به دومین تپه میرسه...خودتون نگاه کنید.

من اینو اینجا گذاشتم برای اینکه یادتون بیارم که برای خیلی از ماها کم کردن این وزن درست به اندازه این ۴۰ کیلومتر ماراتن سخته. میگن ورزش دو و مخصوصا دویدن برای ماراتن ۲۰ درصدش آمادگی فیزیکیه و ۸۰ درصدش آمادگی ذهنی. کاهش وزن هم همینه. خیلی از آدمها انتخاب میکنند که مثل اونهایی که کنار جاده اند اون کنار بمونند و وارد جاده نشند. خیلی هاشون دلشون میخواد که جراتشو داشتند که وارد میدون میشدند...شماها الان این جرات رو داشته اید. شماها یکی از همین دونده هایید. اما دویدن ماراتن سخته. هر کیلومتر٬ هر قدم....اما اینجوری نیست که بهترین و آماده ترین و قوی ترین آدمها میتونند مارتن رو تموم کنند...نه! تنها اونایی خط پایان رو میبینند که اولا بیشتر از همه بخواند که تموم کنندو بنابراین سختی تمرینهای طولانی و درد و همه چیز رو به جون میخرند و ثانیا باور داشته باشند که میتونند تموم کنند. اونایی که به خودشون گفته اند " مهم نیست بدوم٬ راه برم٬ یا بخزم! من تمومش میکنم". کم کردن وزن هم مثل دویدن ماراتن میمونه. یک راهیه که توش میتونید خیلی چیزها راجع به خودتون یاد بگیرید. میتونید تبدیل به یه تجربه ای بکنیدش که همیشه براتون مایه دلگرمی باشه و حتی توی مسائل دیگه برای خودتون الگو بکنیدش. یادتون باشه...هشتاد درصد ذهنیه و بیست درصد فیزیکی... و یادتون باشه که اونایی میتونند خط پایان رو ببینند که به خودشون گفته اند و باور دارند که "من شایستگی رسیدن به این هدف رو دارم".

+ نوشته شده در  Sun 28 Jan 2007ساعت 5:31 PM  توسط انار  |