تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار - انرژی محدود

داستان ورزشکار شدن یک انار

یه دوست خوبی من دارم که پزشکه و اینجا هم همین این ماه دکتراش رو گرفت. امروز یه نکته خوبی یادم داد گفتم به شما هم بگم. گفت تحقیقات نشون داده که عموم آدمها یه انرژی محدودی برای کنترل کردن دارند.حالا یعنی چی؟ ماها دو جور رفتار داریم. یه جورش کاملا دورنی شده و دیگه برای انجام دادنش احتیاج به فکر کردن نداریم. مثل راه رفتن. یه جورایی انقدر انجام داده ایم که توی مخچه مون حک شده. یه جور هم اونایی که برای انجامش باید فکر کنیم. این قسمت واسه اینکه کنترلش دستمون باشه مجبوریم انرژی مصرف کنیم. مثلا به طور روزانه هر کدوم از ما یه مقدار انرژی صرف رابطه های عاطفیمون میکنیم٬ یه مقدار صرف کارمون میکنیم٬ یه مقدار صرف بچه و خونه زندگی میکنیم٬ یه مقدار صرف مسائل مالی میکنیم...همه اینا مثل کانالهایی هستند که هرکدوم یه مقدار "انرژی کنترل" لازم دارند. مقدار کل "انرژی کنترل" به نظر میاد که برای هر آدمی محدوده. حالا اگر یه کدوم از این کانالها به دلایلی انرژی زیادی بطلبه ناخودآگاه فرد مجبوره که از کانالهای دیگه بزنه و به اون کانال بندازه. مثلا میبینید که اگه سرتون توی کار خیلی شلوغه دیگه نمیتونید به پارتنرتون خیلی برسید. حالا ممکنه همون تعداد ساعتی که قبلا خونه بودید الان هم باشید ها...اما از نظر مغزی نا ندارید....حالا همه اینا چه ربطی به ما داره؟

رژیم گرفتن یه کاریه که خیلی کنترل لازم داره. هرچی رژیم سخت تری باشه کنترل بیشتری میخواد. و هرچی کنترل بیشتر بخواد انرژی بیشتری میگیره و این انرژی قبلا توی زندگی صرف چیز دیگه میشده. مثلا خیلی از ماها ممکنه جزو اونایی باشیم که عصبی میشیم غذا میخوریم. این یه جور رفتاریه که بدون فکر انجامش میدیم. اما حالا اگه بخواهیم وزن کم کنیم باید یه عالمه کنترل به خرج بدیم که این کار رو نکنیم(اضافه بر اون کلی انرژی که صرف برنامه ورزش رو نگه داشتن٬ کالری شمردن٬...و هزار کار دیگه میکنیم). حالا اگر یه رفتارهایی رو بخواهیم به عنوان جایگزین انتخاب کنیم که با سیستم طبیعی بدن انسان و شرایط زندگی سازگاره اینا بعد از یه مدت میتونند نسبتا درونی بشند و اونقدر انرژی لازم نداشته باشند. اما رژیمهایی که کنترل نسبتا زیاد میخوان و با شرایط سازگاری هم ندارند همونهایی هستند که آدمها یه مدت میگیرند و بعد قطع میکنند. به دلیل اینکه نمیشه اونهمه انرژی رو برای مدت طولانی فقط به یه کانال اختصاص داد. و واسه همینه که اصطلاحا میگن اگه میخواهی لاغر بشی یه روتینی شروع کن که بتونی همه عمرت ادامه بدی. مثلا واسه همین اگه یه ایرونی بگه من دیگه برنج نمیخورم این خیلی عملی نیست. یه مدت انجام میده و بعد ول میکنه. اما اگه بگه میخورم اما کمتر این عملیه. حالا نتایجی که من از این نکته گرفتم چیه؟

۱. حواست باشه که روتینی انتخاب کنی که با شرایط زندگی الانت جور دربیاد. منی که سال آخرم و باید کار پیدا کنم و فارغ التحصیل بشم اگه بخوام یه رژیم سخت شامل کلی ممنوعات بگیرم دیگه انرژی واسم نمیمونه که صرف درس و کار پیدا کردنم بکنم. در ضمن اگر بدونم که همچین چیزی هست وقتایی که میبینم کنترل توی یه قسمت از دستم خارج شده به جای اینکه به خودم برچسب بی اراده بزنم میرم چک میکنم که انرژیم داره صرف چی میشه.
۲. توی اولای برنامه که هنوز خیلی باید انرژی صرفش کنی یه ندا به اطرافیان بده که کمکت کنند. مثلا با پارتنرت راجع به این مساله صحبت کن که مجبوری بخشی از انرژی که صرف رابطه تون میکردی صرف این کار بکنی. واسه اینکه اگه درک نکنه انوقت شاکی ممکنه بشه یا تو عذاب وجدان بشی و انوقت یا برنامت رو قطع میکنی یا میزنی به تیپ و تار طرف.
۳. آهسته و پیوسته همیشه بهتره. یه برنامه خوب شروع کن. سوادت رو همراهش ببر بالا و یه لایف استایل جدید شروع کن به جای یه رژیم. صبور باش.
۴. سعی کن اونهمه انرژیی که صرف غصه خوردن و نگران شدن میکنی تو جای مثبت تری مصرف کنی.

 به قول مامان غزل...اینم از این! 

+ نوشته شده در  Thu 21 Dec 2006ساعت 0:19 AM  توسط انار  |