تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار

داستان ورزشکار شدن یک انار

من این هفته نمیتونم خودم رو وزن کنم واسه اینکه دیار غربت هستم و نمیدونم اینجا میتینگ ویت واچرز کجا میشه گیر آورد و تازه اگر هم گیر بیاد من نمیتونم پاشم برم. سعی میکنم چهارشنبه پنجشنبه که برگشتم برم خودم رو وزن کنم  اما قول نمیدم.

این هفته من میخوام راجع به این سه تا چیز حرف بزنم:
۱. پیشنهاد غزل برای اسم گذاری برای گروه
۲. نخوردن برنج و نون و سیب زمینی سرخ کرده و ...(تغذیه)
۳. نوع پای خود را بشناسیم(ورزش)

مطلب خاصی هست که بخواهید راجع بهش حرف بزنیم؟ یه سری که لطف کرده بودید و نظر گذاشته بودید که وبلاگ باز کردید یا عضو میخواهید بشید من سعی میکنم تا فردا شب همه ایمیلهای مرتبط رو بفرستم و لینکها رو هم بذارم. از تاخیر ها معذرت میخوام. اینجا داره خوش میگذره به من یه خورده نمیرسم اونجوری به اینترنت.

تکمیل ۱. خوب اول از بحث اسم گذاشتن شروع کنیم. پیشنهاد غزل این بود که واسه گروه اسم بذاریم. من اسم وبلاگ رو قرار نیست تغییر بدم. اسم گروه رو تغییر میدیم که الان یه جورایی اسمش شده گروه میتینگ سه شنبه ها...نظر شما چیه؟ اسم گذاشتن برای گروه به ایجاد انگیزه و جلوگیری از یکنواختی کمک میکنه؟ اسم خوبی به ذهنتون میاد که منعکس کننده هدف و ترکیب گروه باشه؟ یا اصلا فکر میکنید راههای بهتری برای ایجاد انگیزه هست؟

دوم٬ راجع به خوردن برنج سفید و سیب زمینی سرخ کرده و اینا خواستم نظرتون رو بپرسم که ببینیم چکار باید کرد. چند تا نکته هست. اول اینکه اگه توی هرم سالم خوری دانشگاه هاروارد نگاه کنید میبینید که گوشت قرمز و تمام این نشاسته های سفید رو گذاشته سر هرم و گفته فقط هر از گاهی بخورید. اما نگفته نون و نشاسته و اینا نخورید. گفته سبوس دار و فیبر دارش رو بخورید. خوب این یعنی اینکه بدن لازم داره که نشاسته بخوره. بالای پنجاه درصد انرژی روزانه از این هیدرات کربن میاد و باید هم بیاد اما سئوال اینه که توی ایران چکار میتونیم بکنیم؟ دوم اینکه من وقتی وبلاگهای بچه ها رو میخونم میبینم واقعا با نخوردن برنج و نون باید دست و پنجه نرم کنیم بیشتر به خاطر اینکه جایگزین سبوس دارش نیست یا اگر هم هست استفاده نمیشه. به نظر میاد یه راهی که کار میکنه اینه که مثل آلوچه خانوم سهمیه بذاریم و این سهمیه رو هرجور راحتیم استفاده کنیم. یه کار خوبی که این سهمیه گذاشتن میکنه اینه که محدود میکنه اما ممنوع نمیکنه. به نظر من اگه میخواهیم وزنی رو کم کنیم که دیگه برنگرده هیچی رو نباید ممنوع کرد. بدترین خوراکی های دنیا یه گازش چاق نمیکنه. اگر اون تماس با بدن برقرار باشه و اگر موقع خوردن اون خوراکی واقعا در زمان حال باشیم و مزه اش رو حس کنیم . مشکل از جایی شروع میشه که ما مغزمون رو برنامه ریزی کرده ایم که "شکلات خوشمزه است" و بعد یادمون رفته که موقع خوردن باید به حالت بدن هم توجه کرد...روی این حساب برنامه ریزی ذهنی میریم یکعالمه میخوریم و اغلب حتی مزه اش رو هم درست نمیفهمیم. مخصوصا اگر به کل چیزی رو ممنوع کرده باشیم که بیشتر هم ولع میگیریم.  و نکته آخر اینکه اگر یه چیزهایی رو ممنوع کرده باشیم یاد نمیگیریم که زمانی که سیر شدیم بس کنیم و اگه چیزهایی که کالریش بالاست تنها گزینه هامون هست کمتر بخوریم...میریم مهمونی و زحمت یه هفته رو به باد میدیم.

خوب حالا سئوال من اینه که به نظر شما چکار باید کرد؟ این چیزهای رو ممنوع کرد یا محدود؟ توی مواد غذایی نشاسته دار ایران چه جایگزین هایی میشه پیدا کرد که فیبر داشته باشه؟

سوم٬ نوع پای خود را بشناسیم: من اینو میخواستم یه پست جداگانه بنویسم اما یه دوستی ایمیل زد و از زانو درد شکایت کرد و باعث شد زودتر بنویسم. شمایی که میدوید مخصوصا باید بدونید که یکی از عوامل مهم در جلوگیری از صدمه دیدن پوشیدن کفش درسته. کلا سه جور پاهای ادمها رو بر اساس قوس کف پا طبقه بندی میکنند: قوس کم (پای صاف)٬ قوس معمولی٬ قوس زیاد. برای هرکدوم از این نوع پا باید کفش مناسب پوشید تا به پا و کمر فشار نیاد. من چون توی ایران مطمئن نیستم کفش فروشی ها چقدر اطلاع دارند و میتونند کمک کنند خیلی بسطش نمیدم. اما حتما یه نگاهی به این لینک بندازین و ایندفعه که کفش میخرید سعی کنید به این مساله توجه کنید. اگر در خارج از ایران هستید هم حتما برای خرید به مغازه های تخصصی تر(running store) برید و از این مغازه بزرگها خرید نکنید.

تکمیل ۳. ستاره های این هفته:

 نوا: آهسته و پیوسته با خوردن و ورزش مرز ۱۰ پوند رو هم رد کرد. باریکلا نوا جون. بیا قشنگ بگو بعد از یه مدت که وزنت ثابت مونده بود چکار کردی که اومد پائین؟ اینم ستاره ات که مبارکت باشه:
 

یکی دو نفر خیلی به مرز ۵ پوند نزدیک هستید و یکی دو نفر هم به مرز ۱۰ درصد(عسل بانو فقط یک پوند مونده!)...این دو هفته اخیر به خاطر مسافرت نرسیدم خوب میتینگ ها رو بنویسم و معذرت میخوام. این هفته ای که گذشت خودم اصلا ورزش نکردم و احتمالا دو سه پوندی زیاد شده ام. بیایین حسابی به هم قول بدیم که این هفته ملاحظه میکنیم. هفته بعدش(میتینگ ۱۵) اونوقت من میام میپرسم که کی میخواد من براش بدوم. الان که چون این هفته کم دویدم خودم هم روم نمیشه بخوام واسه خودم بدوم!

بچه هایی هم که میخواهید عضو بشید قدمتون روی چشم. میشه لطف کنید به من به آدرس blog_identity@yahoo.com ایمیل بزنید؟

ببینم چه میکنید ها! من که خودم باید کلی فعالیت کنم از خجالت شماها در بیام.

+ نوشته شده در  Tue 10 Apr 2007ساعت 0:46 AM  توسط انار  | 

درست سه ماهه که شروع کرده ایم! من امروز چهاردهم پوند اومده بودم پائین. دوباره شروع شد. حالا تا بیاد زیر ۶۰ کیلو (۱۳۲ پوند) جون منو میگیره. شماها چکار کردید؟ حواستون هست که اگه میخواهید من یه مایل توی نیمه ماراتن به نیتتون بدوم این هفته ای که در پیش رو داریم بهترین فرصته که جبران کنید و بیایید بگید از خودتون راضی هستید.

امروز توی میتینگ یه چیز خوب یادمون دادند...دیدین بعضی وقتا که اشتباه میکنیم و زیاد میخوریم و بعدش پشیمون میشیم اما به خودمون میگیم دیگه چه فایده؟ من که خراب کردم! اینم روش!...خوب مربی میتینگ گفت این مثل این میمونه که بالای یه راه پله پاتون روی پله اول لیز بخوره و بعد که دارین میفتین بگین " من که لیز خورده ام...تا تهش برم هم فرقی نمیکنه!" خوب هیچ کس همچین چیزی که نمیگه...شده آویزون نرده ها هم بشیم به هر زحمتی هرجای راه پله شده از افتادن جلوگیری میکنیم. به نظر من که خیلی مثال خوبی بود. گفتم بگم شاید به کار شما هم بیاد.

شما لوگ گروه رو به روز کنید. من تا ۲۴ ساعت دیگه برمیگردم.

تکمیل ۱. من خودم خیلی وقتها به خودم گفته ام آدم بی اراده ای هستم و گاهی وقتها هم از خودم راضی بوده ام. چند وقته دارم فکر میکنم اصلا این نیروی اراده چیه؟ چیز ثابتیه؟ متغیره؟ میشه تقویتش کرد؟ گفتم با شماها مطرح کنم تا همگی روش صحبت کنیم.

۱. به نظر شما تعریف نیروی اراده چیه؟ تعریف آدم با اراده چیه؟
۲. به نظر شما آیا بااراده بودن یه چیز مطلقه یا نسبی؟ به نظر من نسبیه. یعنی آدم توی یه قسمتهایی بیشتر از یه قسمتهای دیگه نیروی اراده داره.
۳. آیا نیروی اراده قابل تقویته؟ به نظر من باید باشه. همین که یه چیز نسبیه و در همه ابعاد یکی نیست نشون میده که خیلی عوامل روش اثر دارند. اگه این عوامل شناسایی بشند شاید بشه تقویتش کرد٬ تغییرش داد٬ از بهترها برای ضعیف ها الگو برداری کرد٬بهترش کرد.
۴. آیا وقتی توی انجام کاری یا ادامه دادنش شکست میخوریم حتما از بی ارادگیه؟ وقتی یه تصمیمی میگیریم و اجرا نمیکنیم آیا بی اراده هستیم؟ خوب این بستگی به تعریفمون از اراده داره. من دارم به این نتیجه میرسم که ما خیلی مشکلات دیگه رو هم به حساب اراده میذاریم و این کارمون رو مشکل میکنه. مثلا اعتماد به نفس نداشتن و بی اراده بودن دوتا مقوله کاملا جدا از هم هستند. اما اعتماد به نفس نداشتن خیلی راحت میتونه باعث بشه نتونیم تصمیماتمون رو اجرا کنیم. ممکنه از تغییر میترسیم واسه اینکه تغییر آدم رو میاره توی حرف و حدیث و مردم راجع به آدم حرف میزنند و برای آدم مسئولیت ایجاد میکنه. یادتونه چند وقت پیش میگفتم من قدیمها جلوی آدمهایی که فکر میکردم از من خیلی خوش هیکل تر هستند زیاد میخورم انگار که بخوام خودم رو تنبیه کنم....خوب خیلی طول کشید که بفهمم مشکل اینه و تازه بعد از اون خیلی طول کشید که جرات کنم جلوی آدمها بشم یه آدم دیگه و علنی کمتر بخورم. واسه اینکه ساده نیست آدمها راجع بهش نظر بدن. این هفته کشف کردم میترسم از اینکه صبح ۵.۵ -۶ صبح پاشم واسه اینکه الان همه ( منجمله خودم!) منو به عنوان یه ادمی میشناسیم که صبحها میخوابه و تغییرش برام خیلی ترسناکه. چند روز اخیر صبح پاشدم اما دوباره خوابیدم تا اینکه دیروز کشف کردم ترسم رو!

میخوام بگم وجود آدم خیلی پیچیده است. از توی قنداق زندگی رومون تاثیر گذاشته و به نظر میاد خیلی وقتا گفتن اینکه بی اراده هستیم خیلی زیادی کلی گوییه. وقتی کمی آدم به درونش دقیق میشه و شروع میکنه خودشناسی میبینه خیلی چیزهای مختلف و بی ربط رو با اراده نداشتن قاطی کرده. اگه اونا حل بشند مشکل خود به خود حل میشه.

نظر شما چیه؟

تکمیل۲. واقعا ببخشید. معذرت میخوام. من پنجشنبه از ۶ صبج تا ۱۱ شب توی راه بودم و جمعه هم یه سری کار باید تحویل میدادم و اصلا وقت نشد بیام این پست رو تکمیل کنم. اما اونایی که ستاره میگیرند:

۱. جیرجیرک: این خانوم خوشگل اولین آدمیه که توی گروه به وزن ایده ال رسیده و ستاره طلایی میگیره:  کف مرتب! خانومی رمز موفقیتت رو بیا برای همه مون بگو...مفصل! اینم ستاره ده پوندیت: 

۲. سمیرا: باریکلا! ده پوند رو رد کردی؟ جزو معدود آدمهایی بودی که توی عید انقدر خوب کم کردی خانومی. حتما بیا بگو چکارها کردی. اینم ستاره ات:

خوب اگه اضافه کردید یه نفس عمیق بکشید و دوباره شروع کنید و اگه کم کردید از انرژیش استفاده کنید که این هفته هم خوب مراقبت کنید. من سه شنبه برمیگردم. البته کامنت ها رو جواب میدم به مرور اما مسافرت هستم و اونجوری دسترسی به اینترنت ندارم.

+ نوشته شده در  Mon 2 Apr 2007ساعت 9:20 PM  توسط انار  | 

بدینوسیله شروع میتینگ ۱۱ را اعلام مینمایم. من یک ساعت دیگه میرم خودم رو وزن میکنم و میام. هشت مایل رو هم آبجی کوچیکه پرتم کرد از خونه رفتم دویدم و الان توپ توپم! ولی خدائیش طولانیه ها!

تکمیل ۱. الان اینجا سه شنبه صبحه. من یک پوند دیگه اومده بودم پائین! از خستگی دیشب غش کردم و نشد بنویسم اینجا رو. تازه فهمیدم اشتباه محاسباتی کرده بودم و هفت مایل و نیم دویده بودم. من چون یه چیزی تو مایه های مارکوپولو شده ام الان باید برم به قطار برسم اما امروز عصری آپدیت میکنم. شما لوگ وزنتون رو به روز کنید تا من بیام.

تکمیل ۲. خوب من فکر کردم واسه اینکه یه عده وسط عید احتیاج به انگیزه گرفتن دارند خوبه که دور هم جمع بشیم و از هم الگو بگیریم. من یه چند تا سئوال مطرح میکنم که هرکی میخواد راجع بهش حرف بزنه. اگه جوابتون مثبته به همه یاد بدید که رمز موفقیتتون چیه و اگه جوابتون منفیه مشکلی که باهاش مواجه هستید چیه. شاید یکی توی جمع باشه که عین مشکل شما رو داشته و حل کرده.
۱. آیا مرتب به این میتینگ ها میایید؟
۲. آیا مرتب ورزش میکنید؟
۳. آیا عادت بدی رو کنار گذاشته اید؟
۴. آیا تا به حال ستاره دوم رو گرفته اید؟

یکی از چیزهای خیلی رایجی که شاید مرتب باعث بشه به میتینگ نیایید اینه که شاید با خودتون فکر میکنید کسی اینجا راجع بهتون قضاوت بدی میکنه اگه وزن اضافه کرده باشید٬ یا اینکه خودتون احساس گناه میکنید٬ یا میترسید که با واقعیت که همون وزنیه که فکر میکنید اضافه شده روبرو بشید. دلایلی که شماها ممکنه نیایید یا سر بزنید اما لوگ رو آپدیت نکنید و حضورتون رو اعلام نکنید چیه؟ کسی این مشکل رو داشته که تونسته باشه با خودش حلش کنه؟
مرتب ورزش کردن از اون کارهاست که سخته. یعنی من فکر نکنم یه نفر هم باشه که مخصوصا اون اولها با دل خوش بره ورزش. علتهاش چیا میتونه باشه؟ شاید اینکه از هیکلمون خجالت میکشیم؟ یا اینکه زیاد به خودمون فشار میاریم و توقع داریم و دلسرد میشیم؟ فکر میکنیم اگه نتونستیم ۵ روز در هفته ورزش کنیم پس اصلا نکنیم  دیگه؟ نمیتونیم واسه خودمون انگیزه ایجاد کنیم؟ شاید میریم اما خسته کننده است و حوصله مون سر میره؟ وقت براش نمیتونیم جور کنیم؟ کسی این مشکلات رو داره؟ چه مشکلات دیگه ای دارین؟ راهی براش پیدا کردید؟
کسی هست که عادت بدی رو عوض کرده باشه؟ عادتی توی روش عادی زندگیش بوده که تغییرش داده؟ مثلا دیگه ته بشقاب بچه ها رو تمییز نمیکنه؟ یا نوع هله هوله اش رو تغییر داده؟ یا یه تغییر فکر مهم انجام داده؟ یا شاید عادتی هست که خیلی میخواهید تغییرش بدید اما نمیدونید چطور...مثلا عصبی خوردن٬ یا شبها بی رویه خوردن؟ اگه مشکلتون رو بگین شاید یکی تو این جمع قبلا حلش کرده باشه.
یه عده ای توی این جمع خیلی منظم و مرتب دارن وزن کم میکنند و ستاره دومشون رو هم گرفته اند. یه عده از ماها بیشتر سختمونه و یه عده تازه شروع کرده اند. شماهایی که ستاره دومتون رو هم گرفته اید...نکته ای که بهش پایبند هستید و کمکتون میکنه و کرده چیه؟ چیز مهمی رو تغییر دادید توی فکر یا روش زندگیتون؟

من خودم هم توی کامنتها اگه نکته ای باشه در حین حرفهای شما میگم اما دلم میخواد یه بحث خوب شروع کنیم واسه اینکه یه عده الان توی عید به یاد آوری احتیاج دارند و یه عده هم جدید به ما پیوسته اند و اصولا هم رد و بدل کردن تجربه ها چیز خیلی خوبیه و به آدم انرژی میده. در نتیجه خواهش میکنم فعال شرکت کنید.

تکمیل ۳. خوب من جایزه ها رو شروع میکنم اما بحث بالا رو اگه خواستین ادامه بدید حتما تعارف نکنید!

نگار خانوم شوخ طبع اینم جایزه ات! به خدا من میخواستم فقط مطمئن بشم همه آپدیت کرده اند. مبارکت باشه خانوم. رمز موفقیتت رو که گفتی و باریکلا به اراده ورزش رفتنت. وبلاگت رو هم بیشتر بنویسی دیگه همه چیز حله! بازم تبریک!

+ نوشته شده در  Mon 26 Mar 2007ساعت 6:3 PM  توسط انار  | 

خوب این میتینگ که غایب زیاد خواهیم داشت. من امشب رفتم خودم رو وزن کردم و ۱.۵ پوند اومده بودم پائین. خیلی خوشحال شدم که دوباره دارم وزن کم میکنم و اگه از خودم میپرسید خیلیش مال دویدنم هست. مخصوصا که ظاهرا برطبق اونچه که اطرافیان دارن بهم میگند میزون و متناسب هم داره کم میشه. خلاصه هفته من بالا پائین داشت اما ظاهرا در مجموع این برنامه زیاد دویدن خیلی کمکه. شماها چه کارها کردید؟ بی زحمت سریع به عنوان آخرین اقدام سال ۸۵ یا اولین اقدام سال ۸۶ خودتون رو وزن کنید و لوگ گروهی رو هم به روز کنید که بدونیم در چه حالیم و سال رو با چه وزنی شروع کردیم. فکر کنم این رو هم که میتینگمون افتاده به روز عید به فال نیک بگیریم. من اگر تا قبل از تحویل سال به روز نکردم بدونید حتما یاد همتون هستم. شما هم یاد من باشید لطفا.

این میتینگ میخواهید راجع به چی حرف بزنیم؟

تکمیل ۱. من خیلی گشتم یه اسلاید شوی جمع و جور گیر بیارم برای کار با وزنه که بشه توی خونه انجام داد. متاسفانه تا حالا که گیر نیامد اما چند تا لینک خوب گیر آوردم و یه کتاب هم که خودم دارم معرفی میکنم برای اونایی که خارج از ایران هستند شاید به درد بخوره.

مهمترین نکته اینه که بهترین روتین ورزش اینه که هم ماهیچه بسازه و هم ائروبیک داشته باشه. برای ائروبیک یکی از بهترین کارها همون برنامه دویدن و پیاده رویه که من گذاشتم. ورزشهایی مثل شنا و دوچرخه هم خیلی خوبه. مهم اینه که سعی کنید ورزشتون رو به ۵ روز در هفته برسونید که البته کار ساده ای نیست و به مرور امکان پذیره هم از نظر ذهنی و هم از نظر فیزیکی. با دو تا سه روز در هفته شروع کنید و ظرف ۶ هفته برسونیدش به مقدار مورد نظر.

معرفی کتاب: Total Strength Training for Women, by: Amazin Lethi
خوبی این کتاب اینه که برای هدفهای مختلف مثل شکل دادن عضلات٬ وزن کم کردن٬ ورزش در خانه٬...روتین های متفاوت معرفی کرده. علاوه بر اون عکسهاش هم بزرگ و رنگی هستند و کلا راحته ازش یادگرفتن. من هر موقع بتونم ازش کپی میگیرم براتون میذارم اما تا اون موقع گفتم حداقل معرفیش کرده باشم. روتینی که برای کاهش وزن گذاشته به این صورته:

دوشنبه: کار با وزنه و ورزش ائروبیک (کار با وزنه برای شانه ها، جلوی ران، پشت ران)

سه شنبه: 40 تا 60 دقیقه ائروبیک( پیاده روی تند، دویدن، دوچرخه...)
چهارشنبه: استراحت

پنجشنبه: 40 تا 60 دقیقه ائروبیک

جمعه: کار با وزنه و ائروبیک (پشت، جلوی بازو، پشت بازو، پشت ساق پا، شکم)

شنبه: استراحت

یکشنبه: 40 تا 60 دقیقه ائروبیک

 

بدیهی است که روزهای برنامه میتوانند تغییر کنند. اسامی گروههای اصلی ماهیچه ها و حرکات کششی رو من در این پست توضیح دادم. از استراحت بین حرکات باید برای استرچ کردن استفاده کنید. وزنه مناسب باید به اندازه ای سنگین باشه که بتونید بین ۸ تا ۱۲ بار بلندش کنید اما حدود بار دوازدهم براتون نسبتا سخت باشه. با سعی و خطا وزنه مناسب رو پیدا کنید. به مرور که قوی تر میشید با وزنه سنگین تر کار کنید اما تعداد تکرار ها رو در همین حد نگه دارید. اگر توی خونه کار میکنید میتونید روزهای دوشنبه و چهار شنبه فقط با وزنه کار کنید و سه روز هم فقط آئروبیک. اگه اینو با برنامه دویدن دارید ترکیب میکنید میتونید اول حرکات وزنه رو انجام بدید و بعدش نیم ساعت پیاده روی تند بکنید. روزهای دویدن رو با حرکات وزنه ترکیب نکنید که زیادی براتون سنگین نشه. روتین دوشنبه و جمعه به این صورته:

دوشنبه:
۱. ده دقیقه کار با دوچرخه ثابت
۲. عضلات قفسه سینه دوتا ست ۱۵ تا ۱۸ تایی
۳. ده دقیقه پیاده روی تند
۴. عضلات شانه دوتا ست ۱۵ تا ۱۸ تایی
۵. ده دقیقه دوچرخه
۶. عضلات جلوی ران دوتا ست ۲۰ تا ۲۵ تایی
۷. ده دقیقه دوچرخه
۸. عضلات پشت ران دوتا ست ۱۶ تا ۲۰ تایی
۹. ده دقیقه پیاده روی تند

جمعه
۱. پشت دوتا ست ۱۲ تا ۱۵ تایی
۲. کمر یک یا دو ست ۱۲ تا ۱۵ تایی
۳. ده دقیقه پیاده روی تند
۴. جلوی بازو یک یا دو ست ۱۲ تا ۱۵ تایی
۵. ده دقیقه پیاده روی تند
۶. پشت بازو یک یا دو ست ۱۲ تا ۱۵ تایی
۷. ده دقیقه پیاده روی تند
۸. پشت ساق پا یک یا دو ست ۱۵ تا ۱۸ تایی
۹. ده دقیقه دوچرخه
۱۰. شکم یک یا دو ست ۲۰ تا ۲۵ تایی

لینکهای مفید:
۱.
این لینک یک سری ورزشهای رو گذاشته که بعضیهاش پولیه اما نمونه هاش مجانیه.
۲. ا
ینجا هم یک سری حرکات خوب برای گروههای مختلف ماهیچه گذاشته و به نظر من عکسهاش از اون یکی بهتره.
۳.
اینجا هم یک سری پرسشهای رایج رو جواب داده و یه سری ورزش با عکس گذاشته.
۴.
اینجا هم انتهای صفحه یک سری ویدیوی خوب هست که یک سری حرکات مختلف رو نشون میده و اشتباهات رایج رو متذکر میشه.

کمکی کرد؟ لطفا لوگ گروهی رو هم امروز آپدیت کنید که جایزه ها رو بدیم. بچه هایی هم که میخوان عضو گروه بشن لطفا به من به آدرس blog_identity@yahoo.com ایمیل بزنند.

تکمیل ۳. خوب اما از جایزه ها(تا الان)

به نظر میرسه تا الان فقط پی براه مرز ده پوند رو رد کرده و ستاره صورتی میگیره. من شخصا خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم ستاره میگیره واسه اینکه این چند هفته اخیر پسر کوچولوش مریض بوده و واقعا سختش بوده اما وا نداد و ناامید نشد و ادامه داد. نکته ای که از هرچیز دیگه ای مهمتره. پی براه جون ایشالا که این ستاره ات خستگیت رو در ببره و باعث بشه با روحیه بیشتر ادامه بدی:

+ نوشته شده در  Mon 19 Mar 2007ساعت 11:11 PM  توسط انار  | 

ببخشید٬ ببخشید٬ توی ترافیک بزرگراه گیر کرده بودم...اما جدی این هفته خونه اینترنت ندارم و شروع میتینگ دیر شد. معذرت! من امشب میرم خودم رو وزن میکنم. شماها شروع کنید تا من بیام. خودم که به نظرم میاد یک گرم هم نیامده ام پائین اما عوضش ترازوم میگه که درصد چربی بدنم رسیده روی ۳۲ درصد! اولی که شروع کردم ۳۶ و خورده ای نشون میداد. حالا دقیقش هرچی باشه این اختلافش خیلی مهمه و خوشحال شدم. دیروز هم بعد از سه هفته که از خونه واسو کار میکردم اومدم توی آفیس و هم آفیسی ها همه بهم گفتند که کلی کوچیک شده ام!
امروز باید چهار مایل بدوم. میخواهید این میتینگ راجع به چی حرف بزنیم؟

تکمیل ۱. خرید سوتین مناسب (لوا اینو برامون نوشته و فرستاده. مرسی لوا جون)

خوب.این خیلی خوبه که ماها یه سری خانوم خوشگل و تپلی ( بعضی ها بیشتر بعضی ها کمتر) دور هم جمع شدیم که از پوندهای اضافه کم کنیم. اما مهمتر از وزن کم کردن خالی این هست که بتونیم لایف استایلی رو این وضعیت ناخواسته رو بوجود آورده عوض کنیم. بگذریم که این روش زندگی اشتباه از کجا اومده مهم اینه که ما میخواهیم عوضش کنیم و میتونیم.

یکی از مهمترین مشکلاتی که ما افراد یه کمی تپل همیشه باهاش مواجه ایم لباس پوشیدن و لباس خریدن هست.  مشکل از اونجا شکل میگیره که همه مانکنها -چه تو تلوزیون و چه پشت ویترین- انگار سایز ندارن. ما لباس رو تن اونها میبینیم اما تن خودمون خوب وا نمی ایسته. من همیشه این مشکل رو داشتم. شما رو نمیدونم. لباس خریدن یه فنه. این که بدونیم چه شلواری چه دامنی چه بلوزی و چه کفشی بخریم. همه اینها برای ماها که مخصوصا خیلی هامون مشکل چاقی موضعی داریم مهمه. من سعی میکنم چیزهایی رو که خودم تجربه کردم یا جایی خوندم و دیدم بدرد خورد رو تو چند مرحله بگم. امیدوارم این بحث باز بشه و باهم تجربیات بهتری داشته باشیم.

شاید یکی از مهمترین لباسها برای ما - و البته لباسی که اغلب کمترین توجه رو به خریدش داریم چون به طور ناخودآگاه از هیکل خودمون بدمون میاد و نمیخواهیم برهنه به خودمون نگاه کنیم- برا یا همون سوتین خودمون هست. سایز دقیق سوتینتون رو میدونید؟ میدونید خوب وایستادن سوتین چقدر در نشون دادن بالاتنه شما موثره؟ میدونید همه یه هیکل خوب رو یه سینه درست واینستاده میتونه خراب کنه؟ درسته که ما هنوز دوست نداریم برهنه به خودمون نگاه کنیم اما این دلیل نمیشه که یواش یواش شروع نکنیم به بهتر شناختن بدن خودمون.

این چیزهایی رو که من دارم اینجا مینویسم خودم تا چند وقت قبل نمیدونستم. و وقتی فهمیدم دیدم که چهار سال من سایز سوتین اشتباه میپوشیدم. اونهم نه یه سایز دو سایز. بلکه چهار سایز اشتباه! خوب. اگه خارج از کشور هستید خیلی راحت میتونید به یکی از این فروشگاهای مخصوص برا مثل ویکتوریاز سکرت یا حتی بخش سوتینهای میسیز برید و از یه متخصص سوتین بخواهید که با متر بیاد سراغ سینه هاتون و بهتون کمک کنه. نمیدونم تو ایران همچین سرویسی هست یا نه. اما اگه باشه خوبه که بیاید اینجا بگید تا بقیه هم بدوند.

سوتین با دوتا سایز شناخته میشه. یکی که معمولا از شماره های بیست و نه تا سی و چند شناخته میشه سایز دور بدن هست. ( معمولا واسه ماها باید بنی سی و یک تا سی و شش هفت باشه) سایز دوم هم سایز کاسه های سینه رو نشون میده که با شماره های ای و بی و س و الخ شناخته میشه.(البته این عددها و حروف برای سیستم آمریکا و کاناداست. سیستم ایران با سیستم اروپا یکیه که میشه تبدیلش رو از این جدول دید- انار) سایز دور باید سایزی باشه که وقتی وسطی رو میبندین سفت و محکم وایسته. نه اونقدر سفت که گوشتتون بزنه بیرون و نه اونقدر شل که دست از زیرش رد بشه. معمولا سه تا سایز ممکن هست برای اون گیره های پشت. شما باید گیره وسط رو انتخاب کنید و سایز خودتون رو تشخیص بدید. کاسه های سوتین باید طوری باشه که بتونه همه سینه شما رو بپوشونه. حتما دیدید سوتین هایی رو که یه جاشون خوبه اما بالا یا پایین یا کنار سینه ازش میزنه بیرون. اینها از زیر لباس اصلا جلوه خوبی ندارن. سوتین خوب باید همه سینه شما رو بپوشونه. اما باید دقت کنید اگه لباس یقه هفت دارید باید از سوتین هایی بگیرید که برش هفت مانند دارن. یا اگه لباس دکلته میپوشید باید سوتینی بگیرید که زیرش یک اینچ پهنا داشته باشه که در حالت بدون بند کمک کنه به صاف ایستادن سینه های شما.

در مورد شل و سفت کردن بند. دقت کردید یه وقتهایی همیشه بند سوتین از روی بازوهاتون آویزونه؟ یا اونقدر سفته که گوشت بازوتون رو اذیت میکنه؟ خوب . بند باید اونقدر سفت باشه که دوتا انگشتا بتونن زیرش جا بشن. یعنی وقتی دوتا انگشتون رو به حالت افقی از زیرش رد کنید دیگه فاصله ای نمونه. در هر حال لباس باید اندازه باشه. ما سایز کوچیک دلمون میخواد . اما هنوز یه ذره راه مونده. مخصوصا واسه سوتین این سایز کوچکتر خواستن ممکنه اصلا نتیجه برعکس بده و همه متوجه گوشتهایی که از دور وبر سینه ها زده بیرون بشه.از سایز بزرگتر برای کاسه سوتین نترسید. مجبور نیستید سوتین اسفنجی بگیرید که کمک کنه به بزرگتر نشون دادن سینه ها. میتونید سوتینهای پنبه ای ساده بگیرید که در عین راحت بودن مقاوم و سبک هم هستن. به برشهای سوتین ها دقت کنید. هر سوتین مخصوص یه لباسه. نمیشه همون سوتینی رو که برای لباس یقه هفت میپوشید برای لباس دکلته هم بپوشید و فقط بندهاش رو بردارید.

نکته های ریز این مدلی هست که کم کم میره تو روشی که ما برای خوردن و پوشیدن و زندگی کردن انتخاب کردیم و ذره ذره تغییرات رو میاره.

تکمیل ۲. خوب من برگشتم. نیم پوند کم کرده بودم که با توجه به اینکه هفته قبلش ۱.۴ رفته بودم بالا هنوز به اون وزنم برنگشته ام و به عبارتی بنده هنوز ستاره ای رو که گرفته بودم دوباره پس نگرفته ام! همه هفته رو مثل فرشته ها ملاحظه کرده بودم به جز شنبه که یک قطعه حدودا ۷ در ۵ سانتیمتری کیک شکلاتی خوردم و دوتا تیکه پیتزای کوچیک(قطر پیتزاش بیست سانت هم نبود). خوب دیگه آدم جوونه٬ دوست ناباب و زغال خوب...هی هی. حالا این هفته میخوام عین یه شهروند نمونه زندگی کنم ببینم چی میشه!

امروز میدونید توی میتینگمون چی گفتند؟ فرق شیر معمولی با شیر بدون چربی انقدره که انگار دوتا قاشق چایخوری کره رو توی شیر بدون چربی حل کنی و بعد بخوری! آی ایهاالناس٬ لبنیات کم چرب بخورید. باور کنید کلی کالری فرقشه. یه چیز دیگه هم اینه که سه عامل باعث میشه آدم احساس سیری کنه: چربی غذا٬ آبکی بودن غذا٬ و پروتئین ها. اینا به آدم احساس سیری میدند و خوب البته فیبر که باعث میشه آدم مدت بیشتری سیر بمونه. حالا اینا به چه درد میخوره؟ سوپ از پلو بیشتر سیر میکنه٬ اگه یه تیکه سینه مرغ یا سفیده تخم مرغ یا لبنیات یا گوشت با غذا بخورید به خاطر پروتئین زودتر احساس سیری میکنید. آدمهای باهوش که ما باشیم راه به راه شیر بدون چربی رو با انواع و اقسام چیزها قاطی میکنند و میخورند...چرا؟ هم آبکیه٬ هم پروتئین داره و هم کلسیم!

من اینجا یه چندتا چیز ساده رو که خودم دائم میخورم میذارم. اگه شماها هم ایده ای دارید یا غذای خوبی هست که دائم درست میکنید بذارید همه یاد بگیریم:
۱. املت اسفناج و پنیر:
مواد لازم: یک پیمانه اسفناج پخته٬ به اندازه یک قوطی کبریت پنیر فتا(همون پنیر معمولی خودمون توی ایران مثل پنیر لیقوان)٬ مقداری سیر خورد شده٬ پیاز خورد شده و نمک و فلفل(یا هر ادویه دیگه. واسو زیره هم زد خوب شد). یک قاشق چایخوری روغن زیتون٬ سه تا سفیده تخم مرغ

روش پخت: ابتدا سیر و پیاز رو با روغن زیتون تفت بدید بعد اسفناج رو بهش اضافه کنید و تفت بدید و نمک و فلفل رو اضافه کنید. بعد مخلوط رو روی ماهی تابه پخش کنید و توش سفیده تخم مرغ ها رو اضافه کنید. وقتی زیرش بست و روش هنوز کمی شله پنیر رو خورد کنید و روش بریزید و بعد املت رو تا کنید که پنیر بین دو لایه تخم مرغ بمونه و کمی آب بشه. با یک کف دست نان میل بفرمایید!

کالری؟ سه تا سفیده تخم مرغ ۷۵ تا٬ یک قاشق چایخوری روغن زیتون ۱۰۰ تا٬ پنیر حدود ۱۰۰ تا٬ یه تیکه نان ۱۰۰ تا. کلش میشه ۴۰۰ تا و کلی هم خاصیت داره و حسابی هم سیر میکنه.

۲. پیتزای اسفناج:
همون مخلوط اسفناج و سیر و پیاز رو درست کنید. روی یه تیکه نون کمی سس پاستا بمالید و بعد این مخلوط رو روش بریزید و روش خورده های پنیر رو اضافه کنید و بذارید توی فر تا پنیر کمی آب بشه و نون هم برشته بشه. این چون تخم مرغ هم نداره اگه سس زیادی روی نون نذارید تقریبا ۳۰۰ کالری داره.

نکته مهم اینه که اسفناج با سیر و پنیر فتا خوشمزه میشه و توی خیلی چیزها میشه اضافه اش کرد. مثلا میشه پاستا هم درست کرد و اینو بهش اضافه کرد. اگه پنیرش رو زیاد نریزید خیلی مخلوط خوبیه.

۳. شیر موز:
اینو همه میدونیم اما رژیمیش(در واقع نسخه سالمش!) اینجوریه که باید یک دوم پیمانه (تقریبا یک چهارم لیوان) شیر بدون چربی رو با یه دونه موز بریزیم توی مخلوط کن. اگه تابستون باشه میتونیم یخ هم اضافه کنیم. فوت کاسه گریش اینه که موز  باید حسابی رسیده باشه که شیرین باشه. اونوقت یه میان وعده خیلی شیرین و غلیظ میشه که شکر هم اصلا نمیخواد و کلی هم سیر میکنه چون آبکیه و خاصیت هم داره. روی هم ۲۰۰ تا کالری داره.

تکمیل ۳. لطفا لوگ گروه رو به روز کنید چون من امشب میخوام این پست رو ببندم که بعدش بتونم یه پست بنویسم در مورد "اون موقع ماه" غرغر کنم که چشمام قیلی ویلی میره و جون ندارم! یادتون نره ستون تاریخ به روز کردن وزن رو هم آپدیت کنید وگرنه من نمیفهمم آپدیت کرده اید. تاریخ رو هم لطفا به میلادی بنویسید: ۲۰۰۷/۱۳/۳

تکمیل ۴. خوب وقت شیرین جایزه ها رسیده.

۱. عسل بانو خانوم گل مرز ۱۰ پوند رو رد کرد. خانومی فکر کنم دیگه با این ستاره جدید قرص و محکم بری پیشواز عید و اونقدر دلواپس نباشی. اگه تونستی ده پوند کم کنی مطمئنم میتونی از پس مهمون بازی های عید هم بر بیایی. مگه کم مهمون داشتی این چند وقت که انقدر خوب اداره کردی؟ بیا این ستاره ات و حتما هم یه نکته خوب بیا یادمون بده:
۲. بهار هم مرز ۱۰ پوند رو کم کرد. خانوم با پشتکار همینجوری پیش بری خیلی زود میزنی توی گوش ستاره بعدی. باید خیلی به خودت افتخار کنی که توی اون چند هفته که وزنت پائین نمیامد وا ندادی. آفرین. اینم ستاره ات:  حتما بذارش بغل اون یکی که خوشحال بشی هر دفعه میبینیش. یادت هم نره یه نکته خوب بیایی یاد همه بدی.
۳. غزل خانوم هم مرز ۱۰ پوند رو رد کرد. ببینم خانومی اوضاع پله های مترو چطوره؟ چقدر راحت تر شده برات الان؟ باید خیلی سرتو بالا بگیری ها! حسابی داری خوب پیش میری و باید به پشتکار خودت افتخار کنی. اول بیا یه نکته خوب یاد همه بده بعد هم ستاره ات رو بردار: مبارکت باشه.

خوب برای همه گروه من یه جمله یه جا شنیدم که فکر میکنم خوبه با خودمون تکرار کنیم. انگلیسیش بود: It is not going down that makes a loser, it is staying there that makes you a loser. ترجمه تحت الفظیش میشه که پائین رفتن نیست که از آدم بازنده میسازه...اون پائین موندنه که آدم رو به بازنده تبدیل میکنه....مهم نیست اگه یه وعده٬ یه روز٬ حتی یه هفته کاملا از برنامه تون پرت افتاده اید و پائین رفته اید...مهم اینه که تصمیم بگیرید که نمیخواهید برای همیشه اون پائین بمونید و دوباره سر پا وایستید و کونتون رو که از افتادن خاکی شده بتکونید و دوباره شروع کنید. یادتون باشه اگه هدفیه که به نظر شما ارزش داشتن داره حتما ارزش جنگیدن هم داره.

اگه دو هفته آینده قراره به میتینگ نیایید از الان من براتون سال خوبی رو آرزو میکنم و عیدتون خیلی خیلی مبارک باشه و سر سفره سال تحویل من یاد همتون هستم.

مهم!  یه چیزی هم میگم که یاد من باشید توی عید....من ۲۹ آوریل که میشه تقریبا دو هفته بعد از عید میخوام یه دونه نیمه ماراتن بدوم....نیمه ماراتن ۲۰.۹۶ کیلومتره. من تصمیم گرفتم که برای بچه هایی گروه به نیت هرکدومشون روز مسابقه  یک کیلومترش رو بدوم اما شرطش اینه که بعد از عید بیایید توی میتینگ و بگید که به نظر خودتون توی دو هفته عید خیلی خوب ملاحظه کردید و در مجموع از خودتون راضی هستید. من هرکس که اینو بیاد بگه براش یک کیلومتر میدوم بی سئوال! کافیه خودتون از خودتون راضی باشید...حالا دیگه ببینم چه میکنید ها! دلم میخواد یه جوری باشه که من مجبور بشم ۳۶ کیلومتر بدوم جای ۲۰ کیلومتر!

+ نوشته شده در  Tue 13 Mar 2007ساعت 10:57 AM  توسط انار  | 

خوب من ۱.۴ پوند رفته بودم بالا. خودم میدونستم این هفته اصلا خوب نبودم. ورزش نکردم و حساب امتیازهام رو هم درست نگه نمیداشتم. کار به جایی رسید که شنبه رفتیم رستوران و من یدونه میگو بزرگ سرخ کرده خوردم. اگه جدول هفته پیش رو هم نگاه کنید میبینید که اصلا حساب و کتاب هفته ام رو نگه نداشتم. حالا اشکال نداره. این هفته جبران میکنم. خدا پدر این دویدن رو بیامرزه که هفته ای سه دفعه منو از افسردگی نجات میده این روزها. توی شماره یک پست پیش توضیح دادم که این هفته اشکال اصلیم چی بوده....و فکر میکنم مثل توپ میمونه که میفته توی سرازیری...بدخوردن رو میگم. وقتی شروع میشه سخت میشه وایسوندش اما از دست همه مون هر از گاهی ول میشه...هی هی هی...حالا ایشالا هفته دیگه با خبر خوش میتینگ رو شروع میکنم. حالا شماها چکارها کردید؟ توپتون دستتون بوده یا مثل من قل خورده رفته سه محله اونورتر و این هفته باید بیارینش بالا؟

من میخوام موضوع این هفته مون باشه "عید نوروز". پانزده روز مونده به عید و فکر کردم خوبه که این هفته همه مون دور هم جمع بشیم و از نگرانی هامون بگیم و باهم ذهنی یه چند تا سناریو آماده کنیم که مسلح باشیم. راجع به این موضوعات فکر کردم صحبت کنیم خوبه: ۱. لباس خریدن واسه عید: چه جوری روحیه مون رو حفظ کنیم ۲. دید و بازدید و مهمون داری: چه جوری هم خوش بگذرونیم و هم از خودمون راضی باشیم؟ ۳. دیدن اقوام: چه جوری نذاریم نظرات مثبت/منفی افراد روی روحیه مون اثر بگذاره؟

دیگه موضوع دیگه به ذهنتون میاد که براتون مهم باشه و بخواهید راجع بهش حرف بزنیم؟ بنویسید که من با تکمیل ۱ بعدا برگردم.

ناتکمیل ۱! ببخشید من امشب ۴ مایل دویده ام و از خستگی از رو صندلی دارم میفتم پائین و کار درسم هم عقبه.شما لوگ رو به روز کنید. من تا ۲۴ ساعت دیگه حرفاتون رو راجع به عید جمع بندی میکنم و ایده های خودم رو هم میگم و جایزه ها رو هم میدیم.

تکمیل ۱. خوب من سعی میکنم اول یه جمع بندی کنم:

۱. لباس خریدن واسه عید: چه جوری روحیه مون رو حفظ کنیم؟
من این سئوال رو مطرح کردم واسه اینکه طبق تجربه خودم وقتی آدم از هیکلش ناراضیه یکی از سخت ترین کارها لباس خریدنه. اتاق پرو میشه یه چیزی توی مایه های اتاق شکنجه. خیلی از لباسهایی که دوست داری تنت نمیره و خیلی از اونهایی که تنت میره درست واینمیسته. وای به روزی که چاقی موضعی داشته باشی...دور کمرت گشاده اما دور رونت وحشتناک وایمیسته...چند نفرمون تا حالا توی اتاق پرو حالمون از آینه به هم خورده باشه یا گریه مون گرفته باشه  خوبه؟
خوب حالا راه حل چیه؟ نوا یه مطلب خوبی نوشته در مورد سایز لباسی که میخریم.  من باهاش موافقم واسه اینکه دقیقا سر خودم اومده. موقعی تونستم واقعا شروع کنم سازنده لاغر کنم و روش زندگیم رو عوض کنم که درونا قبول کردم که چاق شده ام و سایزم عوض شده. خیلی کار سختیه اما باید قبول کنیم کجائیم تا بتونیم برنامه بریزیم که کجا میخواهیم بریم و از مسیر منتهی به اون هدف لذت ببریم. برای من خیلی طول کشید قبول کنم سایزم شده ۱۰. اما عوضش الان وقتی سایز ۸ پام بره خیلی کیف میکنم. اگه دائم سایز ۸ بپوشیم که تنگه وقتی اندازه بشه تازه انگار یه جایی رسیدیم که نقطه صفره. این انصاف نیست. به هر دلیلی که چاق شده باشید همه میدونیم که کلی زحمت کشیدید که اون یه سایز کم بشه.
نکته بعدی اینه که مردم وقتی نگاه میکنند که نمیان پشت لباس شما رو نگاه کنند و ببینند چه سایزیه و بعد بر اساس اون قضاوت کنند که چاقید یا لاغر. مردم شما رو نگاه میکنند توی لباستون. اگه لباستون اندازه باشه و از اینور اونورش نزده باشین بیرون و از همه مهمتر " زبان بدن" بگه که شما توی لباس راحتید اونوقت مطمئن باشید لاغرتر هم پیدا میشید. به نظر من اگر میخواهید لباس بخرید حتما لباسی بخرید که اندازه باشه.
اما حالا مجبورید لباس بخرید؟ بعضی ها گفتند که نمیخرند. من خودم فکر میکنم میتونید به جای لباس یه کوپ موی جدید بگیرید یا مدل آرایشتون رو تغییر بدید یا واسه خودتون یه چیزی مثل یه کرم پوست خوب بخرید. یه چیزی که بتونه کمکتون کنه احساس تر و تازگی و نویی بکنید و الزاما لباس هم نباشه. شماها چیزی به ذهنتون نمیرسه؟

۲. دید و بازدید و مهمون داری: چه جوری هم خوش بگذرونیم و هم از خودمون راضی باشیم؟

من فکر کنم جواب این سئوال رو توی دوتا شعار و یه نکته میتونیم خلاصه کنیم:
۱. پیش بینی٬ برنامه ریزی٬ اقدام!
۲. محدودیت بله! ممنوعیت هرگز!
۳. گرسنه به دید و بازدید نریم.

پیش بینی٬ برنامه ریزی٬ اقدام: خیلی ها بهش اشاره کرده بودید. اگه روزی دید و بازدید هست از قبل میدونیم. اگه سیزده به در هست از قبل میدونیم. براش برنامه بریزید. اگه شب جایی دعوتید ناهار رو سبک بخورید. اگه میخواهید آجیل بخورید دیگه شیرینی نخورید. اگه برنج خوردید دیگه گوشت خورشت رو برندارید. سعی کنید صبح که پامیشید روزتون رو جلوی چشمتون بیارید و جاهایی که احتمالا غذا خواهید خورد رو حدس بزنید و با خودتون نقشه بریزید که غذاتون رو توی طول روز چه جوری میخواهید تقسیم کنید: میوه ام رو خونه عمه بزرگه میخورم٬ ناهارم رو خونه خاله اینا و برنج هم نمیخورم ( میکشم میذارم گوشه بشقابم) چون زن عمو هر سال شیرینی میپزه و مجبور میکنه همه بخورند ازش. شب شام خونه ایم که عدسی میخورم. هان؟ این به نظر شما عملیه؟

محدودیت بله! ممنوعیت هرگز! (کپی رایتش مال لیلی و شیداست) رو راست باشین با خودتون...نمیشه هیچی آجیل و شیرینی نخورد. نمیشه اصلا برنج نخورد. امکان نداره. اما میشه کم خورد. به اندازه خورد. کنترل شده خورد. هرچی بتون تعارف کردند بردارید بذارین گوشه بشقابتون که غائله درست نشه و بعد به خودتون بگین: میخوام بخورم یا نه؟ هیچی رو ممنوع نکنید اما محدود چرا!

گرسنه به دید و بازدید نریم: این یه کلک شناخته شده است. نذارین خیلی گرسنه بشید. گوشه کیفتون از اون خوراکی های سالمتون نگه دارید و بین دید و بازدیدها که گرسنه میشید یکی بندازید بالا! اونوقت خوراکی ها دیگه اونقدر هم وسوسه کننده نیستند و راحت تر میتونید تشخیص بدید کدوم رو واقعا میخواهید بخورید و به برنامه ای که از قبل گذاشتید برسید. کسی خوراکیی به ذهنش میرسه واسه این موضوع؟ یه کف دست نان با یه ذره پنیر یا یه موز یا ۸ تا بادوم زمینی خوبه؟(بادوم ها رو از قبل ۸ تا ۸ تا توی کیسه های جدا بذارید)

۳. دیدن اقوام: چه جوری نذاریم نظرات مثبت/منفی افراد روی روحیه مون اثر بگذاره؟

خیلی ها گفتید بهتره اصلا نگیم رژیم داریم. به نظر من بحثی که غزل مطرح کرد و جوابها همه خوب هستند و بسته به شخصش داره. متاسفانه مردم خیلی به خودشون اجازه میدند راجع به هیکل آدم نظر بدند و همونطور که اشاره کردید خیلی ها از سر حسادت(حتی ممکنه ناخودآگاه) میخوان رژیمتون رو بشکنند. یه کاری که خیلی خوب کمک میکنه اینه که یه مکالمه ذهنی رو قبلا توی ذهنتون ترسیم کنید و حسابی تمرینش کنید. اگه فلان دخترخاله اونیه که هر سال باید نظر صادر کنه احتمالا شما دیگه امسال تک تک جمله هاش رو حفظید. اونا رو توی ذهنتون بیارید و براش تمرین کنید...حالا هرچی که میخواهید بگید...رژیم هستید٬ نیستید٬ میل ندارید...هرچی. وقتی تمرین کرده باشید دیگه آچمز نمیشید و آماده اید. 

۴. لیست اهداف: خیلی خوبه اگه قبل از عید بنشینید و یه لیست از کارهایی که دوست دارید انجام بدید بنویسید. مهم نیست فکر میکنید الان شدنیه یا نه اما بنویسید و تا میتونید مثبت باشید. مثلا من چیا دوست دارم؟ که وزنم کم بشه برم یه دونه شلوار جین خوشگل بخرم. که برم موهام رو پسرونه بزنم. اعتماد به نفسم موقع کار پیدا کردن بیشتر بشه. بتونم مارتن بدوم. که هیکلم عضله داشته باشه جلوی "ی" پز بدم. که بتونم تابستون با اعتماد به نفس دوتیکه بپوشم. که بتونم برای اولین بار توی عمرم شلوار کوتاه بپوشم...لیستش خیلی زیاده. همه اش رو بنویسید و با خودتون ببرید سر سفره هفت سین و توی کیفتون نگهش دارید. هر از گاهی که نیاز به یاد آوری و انرژی مثبت دارید کمکتون میکنه.

نکته دیگه ای کسی بلده یادمون بده؟ 

سعی کنید حتما میتینگها رو بیایید یا حداقل هر از گاهی بیایین یه سری به گروه بزنید. خیلی از باشگاهها تعطیله اما سعی کنید از پارکها و هوای بهار برای پیاده روی استفاده کنید. خیلی هاتون توی خونه وسیله ورزشی دارید...نذارید ۱۵ روز خاک بخوره.

تکمیل ۳. جایزه ها(تا الان): خوب اما بهترین قسمت میتینگ ها رسید.
۱. مهدیس: بالاخره ۵ پوند رو رد کرد. مهدیس جان بیا مفصل بگو رمز اینکه تونستی موقعی که وزنت قفل کرده بود روحیه ات رو حفظ کنی چی بود. اینم ستاره ات.  من که خیلی خوشحال شدم که بالاخره اولین ستاره رو گرفتی و از اون مهمتر اینهمه داری تغییرات مثبت میکنی. باریکلا واقعا!
۲. گلبرگ: سومین نفر هم مرز ۱۰ پوند رو رد کرد. واقعا تبریک! باریکلا به پشتکارت خانوم. روزمره نمیدونم چکار میکنی. بیا برامون بگو. اینم ستاره صورتی خدمت شما:
۳. لیلی:مرز ۵ پوند رو رد کرده! کف مرتب لطفا! لیلی جان بالا پائین زیاد داشتی. بیا یه نکته خوب یاد همه بده و جایزه ات هم مبارکت باشه حسابی:

۴. مهروش: مهروش جون به خدا انقدر خوشحالم که داری ستاره میگیری. وقتی مریض شدی خیلی نگران شدم که نکنه ادامه ندی. باریکلا به پشتکارت. با حس شوخ طبعی که داری و روحیه با پشتکارت مطمئنم موفق میشی. از الان هم من و هم گروهی هات تغییرات مثبت زیاد میبینیم. این ستاره نشونه زحمتات باشه بیا یه نکته خوب هم یادمون بده. مرسی هم که لوگ رو آپدیت کردی.

هرکس دیگه ای آپدیت نکرده لطفا بره بکنه چه اضافه کردید چه کم. وگرنه من فرض میکنم یا میتینگ نمیایید یا حرف من براتون پفه!

اینم برنامه ورزش من این هفته:

روز

سه شنبه

چهارشنبه

پنجشنبه

جمعه

شنبه

یکشنبه

دوشنبه

فعالیت

۴ مایل دویدن

انجام شد

استراحت

۳ مایل دویدن

۲ مایل دویدم توی ۲۵ دقیقه. به تناوب تند و ویواش. بعدش میخواستم برم کلاس کار با وزنه. اونم ۵۰ دقیقه.

۳ مایل دویدن

۴ مایل دویدم که جبران دیروز بشه توی ۵۳ دقیقه. بعدش هم وزنه برای بالاتنه و سه تا ست ۲۰تایی برای کمر ۳۰ دقیقه

استراحت

۶ مایل دویدن

انجام شد! تقریبا ۹۰ دقیقه

استراحت

امتیاز روزانه (هدف:۱۹)

۱۹

۲۰

۱۶ 

۱۸

۲۶ 

۲۱.۵ 

تمام روز بعد از دویدن از گرسنگی داشتم خفه میشدم. دو  امتیاز مال نوشابه ورزشیه که بعد از دویدن خوردم املاح بدنم جبران بشه.

۱۹ 

مولتی وبتامین

خوردم

نخوردم

خوردم

خوردم

خوردم

خوردم

نخوردم

+ نوشته شده در  Mon 5 Mar 2007ساعت 7:55 PM  توسط انار  | 

خوب من برگشتم. چهاردهم پوند اومده بودم پائین. یعنی حتی نیم پوند هم نه! آدم میمونه به خدا. یه هفته هی ناپرهیزی میکنی و ۱.۸ میایی پائین یه هفته هم عین فرشته ها رعایت میکنی و ۲۰۰ گرم میایی پائین. حالا اشکال نداره. عوضش بالاخره اولین پنج پوندم رو رد کردم...جایزه میگیرم...میشه لطف کنید و این ستاره رو به من بدین؟ خودم به خودم ستاره بدم بیمزه میشه. میشه شما ایندفعه لطفا منو تشویق کنید خوشحال بشم؟:)

من برای تکمیل برمیگردم. لوگ گروه رو لطفا به روز کنید.

***************************************

تکمیل ۱. برنامه برای شروع دویدن

من برنامه رو منتقل کردم به یه پست جداگانه. از این به بعد سئوالهاتون رو اونجا اضافه کنید و توی متن پست جواب میدم.

*****************************************

من هنوز منتظرم همه لوگ گروهی رو به روز کنند.
توجه: من این هفته خیلی وبلاگ رژیم دیدم که توی اون لیست اون بغل نیستند اما برای بچه های گروه نظر گذاشته اند. من نمیخوام زوری کسی رو بکشم توی این گروه اما اگه دوست داشته باشید لینکتون اون بغل باشه حتما به من توی نظر خواهی بگین. من فوری میذارمش و خوشحال هم میشم اگه مشخصاتتون رو توی لوگ گروه وارد کنید و عضو گروه باشید. باعث افتخارمه. جدی میگم.

تکمیل ۳. خوب میرسیم به بحث شیرین جایزه ها. این هفته سوفی بالاخره طلسم رو شکست و بعد از کلی اعترافاتی که هفته پیش کرده بود این هفته پنج پوند رو رد کرد. تبریک فراوون سوفی جون...ایشالا که از این به بعد دلگرم تر میچسبی به هدفت. الان که طبق روال باید بیایی یه نکته خوب به همه مون یاد بدی...اینم جایزه ات مبارکت باشه. نفر بعدی سارا بانو هست. خانومی چون وبلاگ نداری خیلی از روزمره ات خبر ندارم اما میدونم مدت زیادی نیست به جمعمون پیوسته ای. بیا ستاره ات رو بگیر و برامون بگو چه کارها میکنی که تونستی موفق بشی. نفر بعدی هم شیداست که میدونم خیلی خویشتن داری کرده و گرسنگی کشیده این چند وقت تا عادت کرده به روش جدید زندگیش. شیدا جون خیلی خیلی مبارکت باشه این ستاره ات...بزار یه گوشه وبلاگ بغل همون منحنی ورزشت که خوشحالت کنه. اما یه جایزه جدید که امروز داریم مال لولکه...اولین ستاره بنفش که مخصوص پنج پوند دومه...کف مرتب بزنین واسه لولک که خیلی خوب داره کار میکنه. من تنها چیزی که میخوام بگم اینه که اولی که لولک به ما پیوست اسم وبلاگش بود " کمکم کنید..میخوام لاغر بشم!" ( به مضمون). هفته پیش لولک اسم وبلاگش رو تغییر داد به " دارم لاغر میشم"...لولک جون نمیدونی چقدر این تغییر نام برای من مهم بود و خوشحالم کرد. ایشالا که همه مون (خودم اولیش) بتونیم همینجوری ریز ریز اسمهای وبلاگامون رو تغییر بدیم. حالا بیا مبسوط بگو ببینم چه کارها میکنی این روزها.

تکمیل ۴. بابا پیشرفت! بابا دستاورد! زی زی هم ستاره بنفش گرفت...تبریک خانوم. خیلی خوشحالم که افتاده ای روی دور... باید بیایی یک نکته خوب یاد همه مون بدی. این ستاره خوشگل بنفش شما و من منتظرم ببینم  نکته ای که به همه یاد میدی چیه. بازم تبریک!

 

روز سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دوشنبه
فعالیت

۴۵ دقیقه دویدن

نرفتم! از تنبلی و اینکه دیشبش دیر خوابیدم و ساعت ۱۱پاشدم.

۳ مایل دویدن استراحت ۴ مایل دویدن استراحت ۵ مایل دویدن استراحت
امتیاز روزانه
(هدف:۱۹)

۲۰

           
قرص مولتی ویتامین

 خوردم

           

+ نوشته شده در  Mon 26 Feb 2007ساعت 9:10 PM  توسط انار  | 

خوب من باورم نمیشد اما ۱.۸ پوند اومده بودم پائین! به گمونم همه اون ورزشهایی که هفته  های گذشته کرده بودم این هفته به دادم رسید. اما واسه اینکه هیچ برداشت اشتباه ندم که همه هفته خوردم و الان هم وزنم کم شده باید یه چند تا چیز رو بگم:
اول اینکه من در هیچ شرایطی اصلا اصلا احساس نکردم که زیاده از حد خوردم و زیادی سیرم. یعنی در هر حالتی به اندازه شکمم غذا خوردم. دوم اینکه اگه گرسنه ام نبود غذا نخوردم. سوم اینکه خودم برنامه ریختم و تصمیم گرفتم که یه غذایی رو بخورم که معمولا نمیخورم یعنی اینجوری نبود که از سر گرسنگی باشه یا تسلیم وسوسه شده باشم(به جز پنجشنبه که تو راه بودم). چهارم اینکه در یک روز بیشتر از یک مورد غذای ناپرهیزی نخوردم. اگه شب داشتم همبرگر میخوردم بقیه روز رو خوب خوردم یا اگه صبح زیاد خوردم دیگه شام به سلامت برگزار شد. پنجم٬ من در هیچ روزی نه غذای سرخ کرده خوردم نه سس های غلیظ مثل مایونز. ناپرهیزی هام هم اینا بوده: پنجشنبه: ۴ اونس پنیر گودا٬جمعه: سالاد تن ماهی حدودا نصف پیمانه٬ شنبه: ناچوز، یکشنبه:نصف همبرگر بعلاوه حدودا ده خلال سیب زمینی سرخ کرده ٬ دوشنبه: هیچی!

خوب از بیخ گوش من که در رفت. شماها چه کار میکنید؟ این هفته واسه خیلی هامون هفته خوبی نبود. من خودم انتظار داشتم حتما زیاد شده باشم. لوگ گروه رو لطفا به روز کنید که ببینیم در چه حالیم! من برای تکمیل برمیگردم.

تکمیل ۱: وقتی وزنمون گیر میکنه چی کار کنیم؟(منبع)
یه وقتایی هست که یه مدت وزن میاد پائین و همه چیز هم خوبه اما بعد از یه مدت انگار عقربه ترازو رو چسبونده اند به اون عدده و تکون نمیخوره. اینجور موقع ها بدن به یه plateau رسیده. اما این اصلا چیه؟ جریانش اینه که حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد کالری روزانه صرف کار اندامهای بدن مثل قلب و شش و هضم و جذب غذا میشه و این تا حد بسیار زیادی به جرم بدن بستگی داره. هرچی آدم سنگین تر باشه بدن واسه این کارهای ضروری انرژی بیشتری باید مصرف کنه. این مقدار انرژی رو بهش BMR  یا Basal Metabolic Rate میگن. حالا موقعی که وزن آدم میاد پائین تراز کالری عوض میشه. یعنی کمتر از قبل میسوزونی و واسه همین به اندازه قبل کم نمیکنیم.

خوب حالا چه کار کنیم؟
اول:  ول نکنید! احتمالا هنوز دارید وزن کم میکنید فقط انقدر نیست که ترازوتون نشون بده. یادتون هست که من چندین هفته متوالی نیم پوند کم میکردم؟ خوب نیم پوند رو ترازوهای عقربه ای اصلا نشون نمیدند. اما حتی اگه توی همین سرعت هم کم کنید باز تا آخر سال کلی میشه.

دوم: تخمین نزنید! یادتون هست که واسه هر نیم کیلو کم کردن توی هفته باید روزی ۵۰۰-۶۰۰ کالری کسری  به وجود بیاریم؟ معمولا خیلی راحته که کالری هایی که میخوریم رو کمتر از واقعیت تخمین بزنیم و کالری فعالیت رو بیشتر از حد واقعی. مثلا من خودم وقتی دو هفته پیش از این حالت بیرون اومدم که تصمیم قاطع گرفتم و یک هفته تنها چیزی که از رستوران خریدم قهوه با شیر بدون چربی بود. واسه اینکه میخواستم امتیازهام رو دقیق بشمرم. غذای رستورانها معمولا یک عالمه کالری مخفی داره که آدم حواسش نیست. شما هیچ وقت نمیتونید دقیق بدونید روی ساندویچتون چقدر سس مایونز ریخته شده یا این یه تیکه پیتزا چقدر چربی داره. یا مثلا ممکنه موقع آشپزی کردن زیاد مزه میکنید یا ته بشقاب بچه تون رو تمیز میکنید یا همینجور بی حواس یه مشت از یه چیزی برمیدارید و میخورید. سعی کنید حواستون به این کالری های مخفی باشه و مقدار غذایی رو که میخورید بهتر حسابش رو داشته باشید.

سوم: ورزشتون رو بیشتر کنید! ورزش نه تنها خودش کالری مصرف میکنه بلکه ماهیچه میسازه که باعث میشه BMR تون در کل بالا بره. علی الخصوص کار با وزنه در ساختن ماهیچه خیلی کمک میکنه. اگه میتونید یه جفت دمبل یک کیلویی بخرید و از حرکات خیلی ساده شروع کنید. اگه بخواهید من میتونم یه سری لینک معرفی کنم. اگه نمیتونید دمبل بخرید سعی کنید بخشی از پیاده رویتون رو روی سربالایی انجام بدید. دویدن و راه رفتن تند روی سربالایی روی ساختن ماهیچه پا کمک میکنه. یادتون باشه که یه ذره درد یعنی که ماهیچه داره ساخته میشه. از درد نترسید. اما زیاده روی هم نکنید که به خودتون صدمه بزنید.

چهارم: پروتئین بیشتر بخورید! بعضی از تحقیقات پیشنهاد میکنه که کالریی که از پروتئین بیاد( به جای کربوهیدرات و چربی) میتونه سوخت و ساز رو بالا ببره. البته حواستون باشه که بیشتر از بیست درصد از کالری روزانه نباید از پروتیئین بیاد. سعی کنید لبنیات کم چربی و حبوبات بیشتر بخورید و از نون و برنج سفید دوری کنید و به جاش نون سیاه و برنج قهوه ای بخورید.

پنجم: تنوع! هم توی رژیمتون و هم توی ورزشتون تنوع ایجاد کنید. اگه تا حالا راه میرفتید سعی کنید یه نوار ورزش بگیرید و بعضی وقتا با اون ورزش کنید. کار با وزنه رو توی روتینتون بیارید. مواد غذایی که میخورید رو یه کمی عوض کنید. گاهی یه تنوع و تغییر کوچیک بدن رو از اون مرز رد میکنه. توی میتینگ این هفته میگفتند که بعضی ها شروع کرده اند یه خورده ماهی بیشتر خوردن و این کمکشون کرده از اون مرز رد بشن. 

ششم: انگیزه تون رو تقویت کنید! این جور موقع ها خیلی ممکنه آدم ناامید بشه. بنشینید و دلایلتون رو دوباره واسه خودتون فهرست کنید و هر روز یه نگاهی بهش بندازین. یه حلقه حمایتی از دوستان و خانواده واسه خودتون به وجود بیارین. این میتینگهای وبلاگیتون رو مرتب بیایید و از بقیه انرژی مثبت بگیرید. یادتون باشه که این شتریه که در خونه همه میشینه و همین موقع هاست که این راه رو به یک تجربه خوب و ناب مبدل میکنه که وقتی به ته راه رسیدید میتونید به عقب نگاه کنید و به خودتون افتخار کنید.

هفتم: برای خودتون بیشتر از یک عدد وزن معیار موفقیت بگذارید! این تجربه خودمه که توی اون یک ماهی که گیر کرده بودم به دادم رسید. اینجا  راجع به تعیین هدف گفته ام. دوباره میگم...میتونید مثل من با خودتون قرار بگذارید که یه مسابقه دو شرکت کنید یا مثل غزل هدفتون این باشه که بتونید پله های مترو رو یه نفس برین بالا یا مثل مهدیس هدفتون این باشه که سه وعده غذا بخورید و به موقع بخوابید. هرچی که هست واسه خودتون یه هدف دیگه به جز پائین اومدن وزن تعریف کنید و بهش بچسبید و موقع هایی که وزن پائین نمیاد روی اون تمرکز کنید. مثلا غزل ممکنه یه مدت وزنش پائین نیاد اما اگه همه اون مدت رو مرتب ورزش کنه حتما آمادگی بدنیش بهتر میشه و یه قدم به فتح پله های متروی میرداماد نزدیک تر! با خودتون فکر کنید و یه هدف تعیین کنید و حتما توی وبلاگتون یه گوشه جدا بنویسید که جلوی چشمتون باشه. همونجایی که وزن هدف رو نوشته اید. مطمئن باشید به دادتون میرسه.

تکمیل ۲. خوب میرسیم به بحث شیرین جایزه ها. تا اینجا سمیرا و بهار هردو از مرز پنج پوند گذشته اند. سمیرای عزیز رو من خیلی بهش تبریک میگم واسه اینکه علی رغم اینکه سختش بود و خودش هنوز کاملا به اینکه میتونه کم کنه باور نداشت اما ول نکرد و کماکان آمد میتینگ و داره تلاش میکنه و خوب نتیجه اش رو هم داریم میبینیم. اینم ستاره جایزه اش و لطفا بیا واسه همه مون بگو چه نکته ای هست که فکر میکنی بقیه باید یاد بگیرند. بهار عزیز هم خیلی خوب و اصولی داره کار میکنه و ریز ریز واقعا داره روش فکر کردنش رو نسبت به غذا تغییر میده و ایشالا که این ستاره اش حسابی مبارکش باشه و اون ۲.۵ کیلویی هم این هفته کم کرده سر جاش بمونه. بیا بهار جون اینم ستاره ات و بیا بهمون بگو چه نکته ای رو یاد گرفتی یا اجرا کردی که خیلی بهت کمک کرد.

بقیه هم لوگ گروهی رو لطفا اگه آپدیت نکردین آپدیتش کنید و حواستون باشه که ستون تاریخ رو هم آپدیت کنید که من بدونم وزنتون به روزه. ممنون.

تکمیل ۳.  به به چه خبر شده توی این چند ساعت...ستاره بارون شده اینجا. خوب اول از همه به زی زی عزیز که بالاخره اومد زیر ۷۰ کیلو و مرز ۵ پوند رو هم رد کرد. باریکلا زی زی جون چون میدونم چند هفته اول نمیامدی پائین و حسابی غصه میخوردی و بعد شروع کرد پائین اومدن. بیا ستاره ات رو بگیر و حتما بهمون بگو چکار کردی که روند لاغر شدنت شروع شد چون همین الان یه عده هستند که تو وضعیت قبلی تو گیر کرده اند. نفر بعدی که ستاره میگیره هم بی تا جون عزیزمونه. مبارکه بی تا جون این ستاره . ما تو این جمع تازه مامان دانشجو مثل تو خیلی داریم. بیا حسابی نکات ارزشمند بهمون یاد بده ببینیم با یه دست بچه و یه دست کتاب آدم چه جوری به همه کار میتونه برسه و وزن کم کنه و خل هم نشه. من که واقعا تحسین میکنم همه شماهایی که با بچه کوچیک دارین اینهمه زحمت میکشین.

بعدی هم آلوچه خانومه...کف مرتب واسه آلوچه خانوم که به همه مون ثابت کرد آهسته و پیوسته همیشه جواب میده و من میخوام مخصوص بهش تبریک بگم واسه اینکه نه تنها مواظب رژیم خودشه بلکه مواظب بقیه هم هست و از روز اول رژیمش رو با شرح و بسط مینوشت که همه یاد بگیرن و واقعا اهمیت میده به اینکه هرچی میدونه به بقیه هم یاد بده. آلوچه خانوم تبریکات فراوان بعلاوه این ستاره خوشگل  مال شما و بیا بگو این چند هفته رمز موفقیت شما چی بوده. خوب نفر بعدی کیه؟ غزل خانوم عزیزمون! تبریک غزل جون. از همین چند پست اخیر میتونی بفهمی که من حسابی دارم کارت رو دنبال میکنم و واقعا بهت تبریک میگم واسه اینکه میدونم این چند وقت حداقل توی محل کار بهت راحت نبوده که اون ادم جدیده باشی که میخواهی. این ستاره  ایشالا نشونه زحمتهایی باشه که میکشی و بیا برامون بگو چه نکته ای فکر میکنی از همه مهمتره که بدونیم. خوب آخرین نفر هم الهه عزیزه (عسل بانو) که لوگ وزنش رو قایم کرده بود و یواشکی داشت وزن کم میکرد که من شناساییش کردم! بیا الهه جون این ستاره خوشگل جایزه تلاشت تا اینجا و بیا بهمون بگو رمز موفقیتت چی بوده و در ضمن اون هفته که از فامیل شوهر یه عالمه مهمون داشتی بالاخره غذا خوردنت رو چه کار کردی و فکر میکنی چه کارهایی میکردی بهتر بود.

خوب کف مرتب واسه همشون و واسه خودتون.  واقعا اینهمه ستاره این هفته خیلی منو خوشحال کرد. اونایی که وزنتون چند وقته ثابت مونده یا یه کمی بالا رفته. این تکمیل ۱ بعلاوه لوگ وزن خود من که ۱۳ هفته بین ۱۴۳ و ۱۴۱ در نوسان بود رو حتما یه نگاهی بندازین. حالتون رو حتما بهتر میکنه. روحیه تون رو از دست ندید و سعی کنید تمام ماجرا رو به چشم یه ماجراجویی که پر از پیچ و خم ناشناخته است نگاه کنید نه شکنجه روزمره. من همیشه به خودم میگم اگه وزن کم کردن و اندام میزون داشتن کار ساده ای بود که صنعت رژیم و لاغری یه چیز مولتی میلیارد دلاری نمیشد. لابد از هرکسی برنمیاد که اینا میتونن انقدر از توش پول دربیارن. اون دیسیپلین ذهنی و کلی جایگزین کردنها و عادتهای ذهنی ارزون به دست نمیاد و واسه همین هم هرکدومش رو که به دست میارین باید سرتون رو با افتخار بالا بگیرید حتی اگه فعلا به صورت عدد روی ترازو نشون نمیده خودش رو. صبوری کنید با خودتون. بزرگوار و بخشنده باشید نسبت به خودتون. لیاقتش رو دارید.

 اینم برنامه ورزش این هفته من:

روز سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دوشنبه
فعالیت

۴۵ دقیقه دویدن

۵۰ دقیقه بیرون دویدم بدون مکث اما ۲.۸ مایل از بس که یخ و آب بود همه جا

کار با وزنه
۳۰ دقیقه دویدن

۳۰ دقیقه بیرون دویدم. با وزنه هم توی خونه کار کردم.

۴۵ دقیقه دویدن

۵۰ دقیقه بیرون دویدم بدون راه رفتن. نمیدونم چه مسافتی.

 

کار با وزنه
۳۰ دقیقه دویدن
عوض دویدن سر از مانیکور پدیکور در اوردم. کار با وزنه کردم اما به نظرم درست کار نمیکنم. قرار شد یه روز با واسو کار کنم اون ببینه و اشکالاتم رو بگیره.

استراحت

۶۰ دقیقه دویدن
۳ مایل دویدم. حدود ۵۰ دقیقه تموم شد.

۴۰ دقیقه هم با واسو پیاده روی کردیم تو پارک.

۴۵ دقیقه دویدن

نرفتم. خیلی خسته بودم.

مقدار امتیاز روزانه
(هدف:۱۹)

۱۶

۱۷

۱۸ 

۱۷.۵ 

 ۲۸.۵
(پنج تا قطعه تون rye خوردم که شد ۸ امتیاز٬ خسته و گرسنه و بی جون بودم احتیاج داشتم)

 ۲۰.۵

 ۲۳

قرص مولتی ویتامین

خوردم

خوردم

خوردم  

خوردم  

خوردم  

خوردم   

خوردم  

+ نوشته شده در  Mon 19 Feb 2007ساعت 10:22 PM  توسط انار  | 

خوب خودم که سه روزه نمیدونم چرا چشم انتظار این میتینگم. اما امروز میخوام یه چیز مهم بگم. درست چهار هفته است که این میتینگ ها شروع شده و من دلم میخواد که هرکدومتون که این متن رو میخونید واقعا پاشین تمام قد به احترام خودتون وایسین و یه کف مرتب واسه خودتون بزنید.مهم نیست چند وقته که به جمع پیوسته اید و اصلا مهم نیست  که این هفته وزنتون کم شده یا زیاد. مهم اینه که از وقتی شروع کردید یه هدفی واسه خودتون تعیین کردید و بهش احترام گذاشتید و ول نکردید. چه شماهایی که با من یک ماه پیش شروع کردید و چه اونهایی که همین هفته پیش شروع کردید...حضورتون نشونه تعهدتون به قولیه که به خودتون دادید و این از همه چیز مهم تره. همه مون میدونیم که آسون نبوده. یه موقع هایی اشتباه کردیم٬ مک دونالد خوردیم٬ شیشه شیر کاکائو رو سر کشیدیم٬ ۱۸ تا سوشی رو یه جا چپوندیم تو دهنمون٬ شب نخوابیدیم٬ سمبوسه خوردیم٬ یه هفته اصلا نفهمیدیم ورزش رو با کدوم واو مینویسند٬ رفتیم مهمونی یه عالمه خوردیم٬ بعضی وقتا انقده سرمون کار ریخته بود که فقط نشستیم وسط خونه غر زدن چه برسه به اینکه بخواهیم رژیم بگیریم٬ اعصابمون خراب و خورد شد و نشستیم یه عالمه خوردیم....اما ول نکردیم...ول که نکردیم هیچی هوای همدیگه رو هم داشتیم. هر کلکی یادگرفتیم اومدیم خالصانه واسه همه گذاشتیم وسط٬ موقع های بی حوصلگی و ناامیدی به هم قوت قلب دادیم...یه جمع خوبی درست کرده ایم که واقعا من بهش افتخار میکنم. دلم میخواد هرکدومتون الان دو دقیقه با خودتون خلوت کنید و اون لحظه های خوب این چند وقت رو مرور کنید٬ اون شادیی که موقع اولین ورزش رفتن حس کردید٬ اون جوری که سرتون رو تو دلتون بالا گرفتید وقتی یه چیزی رو که همیشه میخوردید کنار زدید٬ اون موقعی که دست یکی دیگه رو هم گرفتید آوردید توی میتینگ٬ اون موقعی که واسه یکی کامنت گذاشتید که دلگرم بشه٬ و بعد به خاطر اون لحظه های خوب٬ حتی اگه فقط یه دونه است٬ خودتون رو به خاطر اشتباهات این چند وقت ببخشید و در عوض یه دونه بزنید روی شونه خودتون و به خودتون آفرین بگین. من بی نهایت ممنونم که دارین توی این مسیر منو همراهی میکنید و دلم میخواد بدونید که دارین یه تغییر بزرگ توی زندگی خودتون و بقیه ایجاد میکنید. به خودتون اعتباری که لیاقتش رو دارید بدید.

من برای تکمیل ۲۴ ساعت دیگه برمیگردم:)

تکمیل ۱: خوب من برگشتم. این هفته دو پوند کم کردم! دو پوند! اومدم بالاخره زیر ۱۴۰ پوند! وای اگه بدونید چه خوشحالم! وای اومدم توی صد و سی و خورده ای! یه دهه وزنی اومدم پائین....این شکلک های سامیا کوشن من چند تاشو بذارم اینجا؟     اینم اشک خوشحالی داره میریزه .
من دارم ساعت ۸ شب میرم ورزش. خیلی هاتون هنوز لوگ وزنتون رو به روز نکردین ها. من لوگ گروهی رو نگاه میکنم. برگردم میپردازیم به بحث شیرین جایزه ها. الان فقط گفتم این خبر خوب رو تندی بیام به شماها بدم و برم.

تکمیل ۲: شماها میدونین من کاکتوس بده نیستم منو جدی نمیگیرین. چرا لوگ گروه رو به روز نمیکنید؟ خوب من فعلا میبینم که سامیا عزیز توی همین هفته اول یه ستاره خوشگل ۵ پوندی میگیره که ایشالا میذاره یه گوشه بغل اونهمه شکلکهای خوشگل تو وبلاگش همه لذت ببریم. سامیا جون رمز موفقیتت چیه که این هفته اول انقدر خوب کم کردی؟ اول بیا این جایزه ات رو بگیر بعد بیا بگو نکته ای که دوست داری به بقیه یاد بدی چیه.

اما من میخوام از بقیه وقت میتینگ تا بقیه لوگ رو به روز کنند استفاده کنم که راجع به هدف چیدن صحبت کنیم. اکثر ماها وقتی اومدیم اینجا دور هم جمع شدیم هدفمون این بود که میخواهیم لاغر بشیم. اما این میتونه خیلی مشکلات واسه آدم درست کنه واسه اینکه تمام معیار موفقیت یا شکست آدم میشه یه عدد روی ترازو که به هزار و یک دلیل میتونه اون هفته کم نشده باشه یا اصلا زیاد شده باشه. اگه آدم بخواد اینجوری به ماجرا نگاه کنه خیلی زود ناامید میشه. اما اگه این هدف رو به قسمتهای مختلف تقسیم کنیم راحت تر میتونیم باهاش کنار بیاییم. مثلا میتونیم راه رو به بخشهای مختلف تقسیم کنیم: تغذیه٬ ورزش٬ خواب٬ خودشناسی در مورد عادتهای بد٬ احترام و باور به خود....خوب اونی که زندگی سالمی داره یه جورایی توی همه اینا به جای خوبی رسیده. ماهایی که هنوز وزن و اندام سالمی نداریم روی همه اینها ریز ریز باید کار کنیم تا اصلا دستمون بیاد که کجاها مشکل داریم٬ کدوم از این عوامل برامون اهمیت بیشتری دارند و خلاصه انقدر کار کنیم تا برآیند همه اینا بشه کاهش وزن و از کاهش وزن هم در واقع منظورم بدن سالمه. بدنی که هم وزن اضافه نداره و هم چربی اضافه نداره. واسه همین بعضی از ماها ممکنه این هفته روی بعضی از اینا تاکید کردیم اما بعضی دیگه رو هنوز نرسیدیم روش کار کنیم و واسه همین وزنمون اضافه شده. اشکالی نداره....مهم اینه که دارین تلاش میکنید و به مرور دستتون میاد که هرکدوم اینا یعنی چی و چقدر باید روش کار کنید و بالانسش چیه. بعضی از هفته ها هم هست که واقعا خوب کار میکنید اما بازهم نمیاد وزنه پائین...مثل هفته های اخیر من. اشکال نداره. بدنتون داره عادت میکنه. وقت بهش بدین و دوباره شروع میکنه پائین اومدن. هردفعه خواستین نا امید بشین برین اون لوگ وزن منو ببینید  و فکر کنم حتما حالتون بهتر میشه...احتمالا میگین این بیچاره رو ببین چقدر بالا پائین شده..باز صد رحمت به من!

تکمیل ۳. خوب لولک عزیزمون هم مرز ۵ پوند رو رد کرد. باریکلا لولک جون. جدا من بهت تبریک میگم و خیلی خوشحال شدم برات. سرت این مدت خیلی شلوغ فارغ التحصیلی و پروژه ات بود و مطمئنم آسون نبوده که با اینهمه دلشوره رژیمت رو نگه داری. آفرین! اینم ستاره ات که نگاش کنی و یاد غیرتی که داری به خرج میدی بیفتی:  بعد هم بیا به ما بگو چه نکته ای هست که فکر میکنی بقیه مون باید بدونیم. لطفا حسابی تشویقش کنین. کف مرتب!

خوب من دارم میبینم که یه چند نفری الان روی مرز ۴.۴ پوند هستند. خیلی ذوق دارم ببینم کدوما هفته دیگه پنج پوند رو رد میکنید که اینجا رو ستاره بارون کنیم ها. ایهالناس! وبلاگهاتون رو مرتب به روز کنید که بقیه بتونند حواسشون بهتون باشه. من تا آخر امروز این پست رو میخوام ببندم واسه همین هرکی لوگش رو به روز نکرده باید بکنه و اصلا هم شوخی ندارم. مهم نیست کم شده یا زیاد. مهم اینه که دیسیپلین داشته باشید و هر هفته نخ هفته رو ببندید که بتونید هفته بعدش رو با یه دید تازه و نو شروع کنید. منتظرم.

خوب اینم برنامه ورزش من برای این هفته:
روز سه شنبه چهار شنبه پنج شنبه جمعه شنبه یکشنبه دو شنبه
فعالیت

ورزش با مربی
یوگا

یوگا رو تنبلی کردم. ورزش عصر رو رفتم. دوچرخه ۳۰ دقیقه ۲۸۰ کالری+کار با وزنه یک ساعت

ترکیب دویدن و راه رفتن ۳۰ دقیقه

نرفتم. انقدر برف آمد که کل دانشگاه منجمله باشگاه تعطیل شد

یوگا
ورزش با مربی

ورزش نرفتم. یوگا به خاطر برف تعطیل شد و بعدش هم من مجبور شدم بیام نیوجرسی. همه روز هم توی برف و سرما هی از اتوبوس جا موندیم و هی من مجبور شدم غذای بیرون بخورم.

۴۵ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن

بازم بگم که نرفتم؟

استراحت ۴۵ دقیقه دویدن ۴۵ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن
مقدار امتیاز روزانه(هدف: ۱۹ امتیاز)

۱۹

۲۳

 ۳۴.۵

۲۳

۲۵

مولتی ویتامین

+ نوشته شده در  Mon 12 Feb 2007ساعت 10:55 PM  توسط انار  | 

من برای هرکسی که ایمیل گذاشته بود دعوتنامه فرستادم. اما ظاهرا بعضی دعوتنامه ها نرسیده. مهم نیست. برین روی لوگ اون گوشه کلیک کنید و بعد اسکرول داون کنید و اون گوشه سمت راست پایین نوشته edit this page. روش کلیک کنید و توی صفحه جدید که ازتون نام کاربری و رمز عبور میپرسه برای نام کاربری آدرس کامل ایمیلی که به من دادید رو وارد کنید(مثلا blog_identity@yahoo.com   و نه فقط blog_identity) و برای رمز عبور هم رمز عبور اون ایمیل هرچی که هست. بعد یه صفحه باز میشه که میگه باید بیشتر بدونیم راجع بهت و اینا...اونا رو ولش کنید و فقط روی دگمه continue کلیک کنید. قاعدتا صفحه لوگ باید باز بشه که بتونید ادیتش کنید.

من از سه شنبه دیگه فقط همین لوگ رو برای حساب و کتاب نگاه میکنم پس خواهش میکنم به روزش کنید. باز هم اگه مشکلی بود بهم همینجا خبر بدید. بالاخره یا من یا یکی دیگه حلش میکنه.

هرکس ایمیل نداده اینجا ایمیلش رو بذاره که دعوتش کنم. تا من دعوتتون نکنم نمیتونید اینو ادیت کنید اما بعد از اینکه من دعوتنامه رو فرستادم چه شما دریافتش کرده باشید چه نکرده باشید با این روش میشه مشخصاتتون رو وارد کنید.

پ.ن. میشه یه خورده منو تشویق کنید امروز برم بدوم؟ امروز صبح خر تو خر شد و مربیم رو ندیدم. حالا عصری میخوام برم بدوم اما اینجا خیلی سرده  و یه باد بدی میاد و تنبلیم میاد تا باشگاه برم.

تکمیل: خیلی خیلی ممنون که راه انداختینم. به خاطر حرفهای شماها پاشدم رفتم و حسابی از خجالت باشگاه در اومدم. اول ۳۰ دقیقه استپ زدم که شد ۲۳۰ کالری بعد کار با وزنه کردم سه ربع و بعد هم نیم ساعت یه کوب دویدم که شد ۲.۳ مایل و ۱۷۸ کالری. میخواستم بزنم توی گوش سه مایل اما کرکره باشگاه رو داشتند میکشیدند پائین! خیلی خیلی ممنونم به خاطر کمکتون. خیلی جمع خوبی شده ها!

+ نوشته شده در  Fri 9 Feb 2007ساعت 11:42 AM  توسط انار  | 

خوب طبق معمول چون اینجایی که من هستم تقریبا ته دنیاست و دیرتر از اکثر دنیا سه شنبه میشه من این پست رو شروع میکنم و به مرور تکمیلش میکنم. خودم همه هفته خیلی خیلی وجدانا دختر خوبی بودم به جز امروز که سه تا بیسکوییت شکلاتی خوردم٬ یه مشت چیپس٬ و یه گاز بستنی. ورزشم هم امروز نرسیدم بکنم واسه اینکه برنگشتم ایتاکا اما همه بقیه هفته رو خیلی خوب کار کردم. حالا فردا میرم میتینگ. اگه هیچی کم نکرده باشم دیگه فکر کنم باید خودمو از بالای همین وبلاگ پرت کنم پایین! حالا شما از خودتون بگین تا من تا ۲۴ ساعت دیگه برگردم. لوگهای وزنتون رو هم به روز کنید که بدونیم کدومامون این هفته ستاره میگیریم. تا بعد!

تکمیل ۱. خوب من دیدم اعضای میتینگ با استقبال پرشور مشت محکمی به دهان استکبار زده اند و ماشاالله به بیست نفر رسیده اند و من ترسیدم اگه یکی یکی به لوگها و وبلاگها سر بزنم شاید ستاره کسی از قلم بیفته. واسه همین اون بغل یه لوگ جدید درست کردم که مربوط به همه گروهه. کاری که باید بکنید اینه که به من یه ایمیل بدید که بتونم دعوتتون کنم و بهتون اجازه بدم که اون شیت رو ادیت کنید. بعدش هرکسی میره اسم خودش رو اضافه میکنه و هر هفته برای میتینگ ردیف مربوط به خودش رو به روز میکنه. مثلا آلوچه خانوم از من ایمیل گرفته. میره اون گوشه سمت راست پایین روی edit this page کلیک میکنه و بعدش اسم خودش٬ تاریخی که به میتینگ پیوسته و کل وزنی که تا حالا کم کرده رو به پوند وارد میکنه. ستون آخر ستاره هایی هست که تا حالا فرد گرفته که من به روزش میکنم. اینجوری من دیگه به جای اینکه دونه دونه سر بزنم میرم این لوگ رو چک میکنم برای اینکه بدونم این هفته کی ستاره میگیره و هرکی تا حالا چیا گرفته. راستش این همکاریتون فقط یه لطفه به من واسه اینکه الان بعضی ها به کیلو دارند حساب میکنند و بعضی ها به پوند و یه دسته لوگ دارند اما یه دسته ندارند...من فکر کردم واسه هرکی راحته حساب کار خودش رو داشته باشه و یه خط رو هر هفته به روز کنه و خیلی راحت تره تا اینکه من بخوام حواسم به همه باشه و آخرش هم اشتباه کنم. پس لطفا ایمیلهاتون رو برای من توی کامنت دونی بذارید که من دعوتتون کنم. لطفا بهم ایمیل نزنید. همینجا آدرس ایمیلتون رو بدید که همش یه جا باشه. ممنون. تا بعد.

تکمیل ۲. خوب من نیم پوند دیگه اومده بودم پایین. من الان لبه وبلاگ ایستاده ام و تقریبا دارم خودم رو پرت میکنم پایین چون به نظر خودم خیلی خیلی یواش دارم کم میکنم. قرار شد این هفته امتیازهام رو ببرم مدیر میتینگمون ببینه که شاید اشتباه حساب کتاب میکنم. البته خودش گفت یه دلیلش ممکنه این باشه که وزن من الان ته بازه سلامته و واسه همین ممکنه سخت میاد پایین. چمدونم والا! دلیلش هرچی که هست به نظر من که خیلی صبوری میطلبه. شماها چکار کردید؟ هفته چطور بود؟ هیچ خویشتن داری خاصی کردید؟ دستور غذای جدیدی کشف نکردید؟ هدفتون واسه هفته بعد چیه؟ من با واسو قرار گذاشته ام که این هفته سعی کنیم شبی هشت ساعت رو بخوابیم و واسه همین اون قرار شده قبل از ساعت ۹ به من زنگ بزنه که ساعت ۱۰ تا ۱۰.۵ بخوابیم دیگه. شماها این هفته میخواهید چکار کنید؟ راستی من کلاس یوگا هم اسم نوشتم. خیلی توی ذهنم بود که برم چون فکر میکنم به آرامشم کمک میکنه. حالا این هفته امتحانی برم ببینم دوست دارم یا نه. خبرتون میکنم. آخرین هدفم هم توی این هفته  اینه که روزی یه قرص مولتی ویتامین بخورم.

خوب حالا میپردازیم به بحث شیرین جایزه ها با توجه به اونایی که تا این لحظه لوگهاشون رو به روز کردند:
-این هفته چهار تا شرکت کننده جدید داریم: سوفی٬ مشیانه٬ سمیرا٬ و سامیا. خوش اومدید. ایشالا که خوشتون میاد و موندگار میشید و با بقیه ماها ادامه میدین.

- این هفته پی براه٬ و نوا هرکدوم ۵ پوند کم کرده اند که واقعا من به هردو شون تبریک میگم.  پی براه  با تمام مشکلات بچه داری و اینکه باشگاهی نبود کنار خونشون و توی هوای سرد نیویورک مشکل بود براش فعال باشه و بچه شیر دادنش براش خیلی محدودیت تغذیه ایجاد کرده بود اما نا امید نشده و ادامه داره میده و واقعا قابل تحسینه. نوای عزیز هم روشی در پیش گرفته که به نظر من در دراز مدت بهترین روشه و اونم اینه که به جای رژیم گرفتن های سفت و سخت روش زندگی و آشپزی رو داره تغییر میده و با تغییرات ساده سعی میکنه هم تمام مواد غذایی لازم رو بگیره و هم سالم و به اندازه و درست بخوره و خوب میبینیم که نتیجه هم داره میده. این ستاره ها هم جایزه هردو شونه که نشانه زحمتی باشه که میکشند. من خواهش میکنم که یه کف مرتب براشون بزنید و حسابی تشویقشون کنید و خودشون هم بیان و اگه نکته ای یادگرفته اند به بقیه هم یاد بدند.

 اینم برنامه ورزش من برای این هفته:

روز

سه شنبه

چهارشنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دوشنبه
فعالیت استراحت

۳۰ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن

انجام نشد! انقدر روی مود بدی بودم که تمام روز فقط الکی زل زدم به کامپیوتر و الکی اینترنت رو گشتم. الان بهترم.

کار با مربی ٬یوگا

مربیم نیامد منم نیم ساعت دوچرخه زدم با مقاومت ۲ و بالای ۷۰ دور بر دقیقه٬ ۱۵۰ کالری. یوگا هم رفتم. عالی بود!

کار با مربی

مربی رو نشد ببینم. خودم عصری رفتم. ۳۳ دقیقه دویدن ۲.۳ مایل و ۱۷۸ کالری. استپر ۳۰ دقیقه ۲۳۰ کالری٬ کار با وزنه ۴۵ دقیقه.

۳۰ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن

۱۵ دقیقه راه رفتن تند با شیب ۷و۸و ۱۰-صد و سی کالری/استپ ۱۵ دقیقه-صد و بیست کالری

۳۰ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن

نرفتم ورزش. داشتم کار میکردم و اگه دیر میرفتم تمام سیکل خوابم به هم میخورد و نمی ارزید.

۳۰ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن

۲۵ دقیقه استپ-۲۰۰ کالری/۳۰ دقیقه تردمیل-ده دقیقه دویدن٬ ۱۵ دقیقه راه رفتن تند روی شیب ۱۰پنج دقیقه دویدن-۲۴۰ کالری+ ورزش شکم

تعداد امتیاز خورده شده
(هدف: روزی ۲۰ امتیاز)

۲۳.۵

۲۱

۲۰

۱۸.۵

۱۷

۱۹.۵

۲۰

قرص مولتی ویتامین

 

+ نوشته شده در  Mon 5 Feb 2007ساعت 11:2 PM  توسط انار  | 

خوب من پست رو شروع میکنم که بچه هایی که ایران هستید بتونید سه شنبه به وقت ایران اینجا رو بخونید. برای من این هفته نسبتا هفته خوبی بود. به جز امروز به همه ورزشهایی که توی جدول هفته پیش نوشته بودم رسیدم و نسبتا هم حواسم به خواب و خوراکم بود. این وبلاگ رو هم نسبتا مرتب رسیدم به روز کنم که خوب بود اگرچه که اون یکی داره فعلا عنکبوت میزنه.اما بهترین اتفاق این هفته اینه که تصمیم گرفتم برای مسابقه نیمه ماراتنی که اون کنار لوگوش رو گذاشته ام آماده بشم. وقتش ۶ ماه دیگه است. با مربیم حرف زدم و قرار شد با هم برنامه بریزیم. این یعنی ۶ ماه کار سخت که از این هفته شروع شد! اما خیلی هیجان زده ام. خودم باورم نمیشه هنوز تونسته ام یه همچین تصمیمی بگیرم!

خوب من الان برم چون ساعت ۸ و نیمه  و من از وقت شامم گذشته و هنوز سر کارم. فردا که وزنم رو گرفتم میام بقیه پست رو مینویسم. تا اون موقع شماها بگین چیکارها کردین.

تکمیل ۱:
۱. به نظر شما ایده خوبیه که از این ستاره ها در حین کم کردن بدیم یا اینکه فکر میکنید بیخودی میندازتمون توی رقابت ناسالم؟ لطفا یه جواب آری یا نه مشخص بدین که رای بگیریم و خوب دلیلتون رو.

۲. آلوچه خانوم این سایت رو معرفی کرده که ظاهرا برای ساختن وبلاگ رژیم خیلی خوبه و کلی امکانات داره. البته ظاهرا اونایی که اونجا اسم ننوشته اند نمیتونند نظر بگذارند. بنابراین اگه وبلاگ درست کردید بدونید من خودم حداقل حتما بهش سر میزنم اما نمیتونم نظر بگذارم. اگه وبلاگی درست کردید به من بگین لینکش رو بگذارم اون گوشه.

۳. اگه قرار شد شماره یک رو انجام بدیم ترجیحا باید بتونم با یه نگاه تشخیص بدم هرکس توی چه مرحله هست. بنابراین میشه خواهش کنم توی لوگهاتون مشخص کنید که از چه تاریخی به جمع این میتینگ ها پیوسته اید؟ میتونید توی ردیف مربوط به اون هفته مثل لوگ مهدیس مشخص کنید. بعد هم  لطفا اگه از قبل از این میتینگ ها شروع به رژیم کرده اید یه ستون اضافه توی لوگتون درست کنید به عنوان وزن کم شده از اولین میتینگ.

تکمیل ۲:

۱. خوب من فقط نیم پوند رفته بودم پایین که دروغ نگم خورد توی ذوقم. یعنی بعضی وقتا انقدر یواش یواش میاد پایین که واقعا صبوری میخواد زیر همه چیز نزدن! حالا برای هفته آینده هدفم اینه که هیچی از امتیازهای اضافه ام رو نخورم. ببینیم میتونم یا میمیرم!

۲. به نظر میاد اکثریت با ستاره دادن موافقید. پس میپردازیم به بحث شیرین جایزه های امروز:

- سارا و گلبرگ هرکدوم پنج پوند کم کرده اند و خواهش میکنم همه براشون کف مرتب بزنید و تشویقشون کنید و لطفا هرکدوم برامون بگن رمز موفقیتشون چی بوده و فکر میکنند چه نکته ای خیلی تاثیر داشته. این ستاره خوشگل با عدد ۵ روش هم جایزه این موفقیتشونه که من خودم شخصا از سایت weightwatchers دزدیده ام! بازم تبریک! هرکی ندونه من میدونم چه کار سختیه یه دونه از اینا گرفتن.

- جیرجیرک هم پنج پوند کم کرده. باریکلا! آفرین! رمز موفقیت شما بعد از خداوند و خانواده رجبی چه بوده است؟ اینم جایزه شما: . به نظر من که بذار گوشه وبلاگت هی نگاش کن و خوشحال بشو:)

۳. اینم برنامه من برای این هفته:

روز سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دوشنبه
فعالیت

کار با مربی

 نیم ساعت دوچرخه مقاومت ۳ هفتاد دور بر دقیقه ۲۵۰ کالری٬ یک ساعت کار با وزنه٬ با مربی

۳۰ دقیقه ترکیب راه رفتن و دویدن

دیر از خواب پاشدم و باشگاه شلوغ بود. تردمیل بهم نرسید و ۳۰ دقیقه استپ زدم. ۲۰۰ کالری

کار با مربی

۲۰ دقیقه دوچرخه مقاومت ۳ هفتاد دور بر دقیقه ۱۵۰ کالری٬ یک ساعت کار با وزنه٬ با مربی

۳۰ دقیقه ترکیب راه رفتن و دویدن

عالی بود! ۵ کیلومتر رو بیرون توی ۴۴ دقیقه دویدم بدون حتی یه قدم راه رفتن!

استراحت

۳۰ دقیقه ترکیب راه رفتن و دویدن

خیلی سرد بود ولی رفتم بیرون و ۴۰ دقیقه دویدم بدون راه رفتن. احتمالا حدود ۲.۵ مایل.

کار با مربی

انجام ندادم واسه اینکه برنگشتم ایتاکا.

+ نوشته شده در  Mon 29 Jan 2007ساعت 8:39 PM  توسط انار  | 

خوب چون الان ایران سه شنبه گذشته من پست میتینگ رو شروع میکنم. خودم هنوز میتینگ نرفته ام. میترسم وزنم زیاد شده باشه. من تا چند ساعت دیگه بر میگردم.

خوب من برگشتم. چقدر سریع یک هفته میگذره. همون پوندی که هفته پیش زیاد کرده بودم کم شد که خوب عالی نیست اما خوبه. دیگه چیزهای خوب این هفته چی بود؟ اول اینکه رفتم پیش واسو و یه عالمه بالا و پایین کردیم زندگی رو و یه خورده سنگامون رو وا کندیم و من ذهنی یه خورده از اون وضعیت اومدم بیرون. یادتونه یه پست نوشته بودم راجع به انرژی مصرف کردن واسه کنترل روی مسائل مختلف زندگی؟ دقیقا همون انرژیه که ته کشیده. دیگه چی؟ دیروز یه دونه از اینا خریدم اما انداختمش دور و جاش یه دونه موز خوردم. بهتر از اون میدونین چیه؟ که این بروانی(Brownie) به نظرم بدمزه بود و موزه خوشمزه! این یعنی سالم خوری حسابی رفته توی سیستمم. امروز هم به جای قهوه لاته(Latte) چایی گرفتم که خودش دو امتیاز صرفه جوییه. خوابم هم تقریبا مرتب بود این هفته. یعنی از برکت پیش واسو بودن (واسو و گربه ها خیلی سحرخیزند همه) و پیش مشاور رفتن تونستم شبها ۱۲ بخوابم و صبحها هم طرفهای ۸ پاشم. حالا بدهاش چی بود؟ با واسو که باشی هرچقدر هم بخواهی کم خوری کنی باز زیادتر از معمولت میخوری. مثلا شنبه شب رفتیم فیلم گرفتیم و گفتیم بشینیم دور هم! اون یه عالمه چیپس خورد با آبجو و پیتزا و بستنی. من واسه خودم یه ظرف گنده سبزیجات مثل بروکلی و هویج گرفتم و همه اون مدت که اون چیپس و آبجو میخورد من اونا رو خوردم. سر پیتزا هم هردو واسه خودمون یه نفره گرفته بودیم(یعنی یه چیزی به قطر ۲۰ سانتی متر/ اینجا پیتزا های معمولی مساوی سایز خانواده توی ایرانه بیخود نیست چاق میشه آدم) و من تازه رژیمیش رو گرفته بودم با نوشابه رژیمی که هیچی کالری نداره. بستنی رو هم بی اغراق ۲۰ دقیقه طول کشید تا تونستیم یه چیزی پیدا کنیم که نسبتا کم کالری و کم چربی باشه و بی مزه هم نباشه. خلاصه من با این همه پرهیزکاری باز هم راحت ۹ تا امتیاز خوردم! یه مشکل آمریکا همینه. انقدر غذا جلوت هست که باز هم وقتی خیلی جلوی خودت رو میگیری هنوز از اون مقدار که یه ادم نرمال باید بخوره بیشتر میخوری.غذاها رو همه رو انگار واسه شهر غولها ساخته اند.

 شماها چیکار کردین؟ خبر داریم که مهدیس حسابی خویشتن داری کرده.(کف مرتب!). شماها هفته تون چطور بود؟ روزی بود که خیلی بهش مفتخر بوده باشید؟ مثل خوردن موز به جای بروانی؟ توی میتینگ های ما میگند هر هفته یه چیزی با خودتون قرار بزارید که انجامش بدین. مثلا من هفته پیش با خودم قرار گذاشتم که سعی کنم خوابم رو مرتب کنم. یه چیزی که میدونیم مهمه و عملی هم هست. مثلا اگه هیچ وقت ورزش نمیکنیم نمیشه یهو بگیم من از فردا هر روز میرم ورزش چون نمیشه. اما میشه سعی کرد به مرور اضافه کرد یا اینکه یه نکته های کوچیک دیگه رو درست کرد. مثل اینکه این هفته سعی میکنم با خودم میوه ببرم سر کار. شاید بخواهید یه خورده راجع به جوری که الان دارین زندگی میکنید فکر کنید و ببنید چیزی هست که بخواهید روش این هفته کار کنید. من میخوام این هفته سعی کنم هفت امتیاز برای ورزشم بگیرم. با وزن من نیم ساعت ورزش که حدودا ده دقیقه بعد از شروع منو به عرق کردن بندازه یه امتیاز بهم میده. یه جدول اون پایین گذاشته ام که سعی میکنم انجامش بدم. البته یه خورده هم باید با مربیم حرف بزنم و شاید وسط هفته تغییرش بدم.

یه عالمه حرف دیگه هم داشتم اما انقدر این پست طولانی شد میذارم برای یه پست جدا. شماها چکار کردید؟ جیرجیرک دیدم لوگش رو به روز کرده.آلوچه خانوم هم مرتب اوضاعش رو توی وبلاگ رژیم گروهی مینویسه و ظاهرا هم خوابش رو مرتب کرده و هم پیاده روی رو شروع کرده و هم رژیمش خوب داره پیش میره (واقعا کف مرتب!). لولک هم ظاهرا علی رغم امتحانات پیاده رویش رو از سر گرفته. بقیه چطورید؟

روز هفته سه شنبه چهار شنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دو شنبه
فعالیت ترکیب دویدن و راه رفتن ۳۵ دقیقه

ترکیب دویدن و راه رفتن ۴۰ دقیقه

۲/۰۵ مایل در سی دقیقه/۱۴۵ کالری/۵۰ دراز نشست+۵۰ نرمش کمر

ترکیب دویدن و راه رفتن ۳۵ دقیقه

 ۱.۶۵ مایل در ۳۰ دقیقه.۱۲۰ کالری/ ۲۰ دقیقه دوچرخه با مقاومت ۳ و دور بردقیقه بالای۶۵ ٬ ۱۲۰ کالری

کار با وزنه ۴۵ دقیقه

نیم ساعت دوچرخه دور بر دقیقه بالای ۷۰ مقاومت ۳ ٬ ۲۵۰ کالری/ کار با وزنه برای کمر٬ بازو٬ پشت٬ شکم و پشت پا دو ساعت با مربی

استراحت

ترکیب دویدن و راه رفتن ۴۵ دقیقه

نیم ساعت دوچرخه دور بر دقیقه بالای ۷۰ مقاومت ۳ ٬ ۲۵۰ کالری/ کار با وزنه برای کمر٬ بازو٬ پشت٬ شکم و پشت پا یک ساعت و نیم با مربی 

ترکیب دویدن و راه رفتن ۳۰ دقیقه

دیشب خوابم نمیبرد. صبح نتونستم پاشم.

پ.ن. خواهش میکنم اگه دوست دارید از اون ستاره های ww جایزه بگیرید لوگ وزنتون رو به پوند هم بنویسید. اولین ستاره مال اوناییه که ۵ پوند کم کنند. من سعی میکنم یه راهی یاد بگیرم که جلوی اسم هرکس بتونم ستاره هایی رو که میگیره بذارم. البته خودتون هم میتونید دانلود کنید و بذارید گوشه وبلاگتون. یادتون نره. ما اینجا رقابت نمیکنیم. هدف از این کارها فقط تشویقه و تقسیم کردن یه هدف بزرگ به قدمهای کوچکتر. همین!

+ نوشته شده در  Tue 23 Jan 2007ساعت 2:33 PM  توسط انار  | 

اهم اهم. خوب جلسه رو شروع میکنیم. برای شروع جلسه عرض کنم که بنده یه پوند بهم اضافه شده بود. خودم البته یه جورایی انتظارش رو داشتم. تمام این هفته شبها زودتر از ۲ نخوابیدم و خیلی شبها هم گریه زاریم هوا بود و واسه همین تمام اون ۳۵ تا امتیاز اضافه ام رو هم خورده بودم. معمولا من حداکثر ۱۰ تاشو میخورم. شب تا ۶ صبح بیدار موندن و اونهمه سوشی رو خوردن...خلاصه که تغییری که من این هفته میخوام بدم اینه که سعی کنم خوابم رو مرتب کنم. شب دیرتر از نصف شب نخوابم. اگه این یه کار رو بتونم درست بکنم کنترل خوردن برام راحته و اونوقت صبح زود هم میتونم پاشم که برم ورزش. اگه نخونده اید اینجا راجع به ارتباط خواب و اضافه وزن بیشتر نوشته ام.

حالا بدش رو گفتم خوبش رو هم بگم. این هفته زیاد خوردم اما ناسالم اصلا نخوردم. برنج سفید نخوردم٬ هیچ چیز سرخ کرده ای نخریدم و پیتزا هم نخوردم. با این اعصاب خراب و اینهمه کاری که من داشتم باید کردیت اینو به خودم بدم.

یه نکته هم بگم واسه میتینگ امروز که دست خالی نرین. تا حالا شده بعد از غذا انقدر خورده باشید که نتونید تکون بخورید و به خودتون بد و بیراه بگید؟ احتمالا وقتی هم سر میز نشستید خیلی گرسنه بودید...واسه همه پیش میاد. نکته ای که باید بدونید اینه که از وقتی که غذا رو میخورین حدود ۲۰ دقیقه طول میکشه تا معده تون به مغزتون سیگنال بفرسته که "غذا رسید!". توی همون بیست دقیقه است که اگه آدم حواسش نباشه نصف سفره رو میریزه تو معده اش و بعد وقتی سیگناله فرستاده شد دیگه خیلی دیره. راهی که من سعی میکنم اجرا کنم اینه که اگه خیلی گرسنه امه یه ذره قبل از غذا یه چیزی بذارم دهنم..مثلا یه دوتا بادوم. اونجوری وقتی غذای اصلی شروع میشه دیگه سیگناله فرستاده شده و مغز اونجوری احساس گرسنگی نمیکنه و منم بیشتر از معده ام غذا نمیخورم. یه راه دیگه اش هم اینه که اون مقداری که میدونید باید بخورید رو بخورید و بعد به خودتون بگید " بیست دقیقه صبر میکنم. اگر هنوز گرسنه بودم میرم دوباره میکشم". احتمال اینکه سراغ دور دوم برین خیلی کمه.

خوب حالا شماها چی کار کردین؟ تصمیم گرفتین اینجا شرکت کنید؟ هدفتون رو انتخاب کردید؟ فایل اکسلتون رو درست کردید؟ اگه درست کردید و میخواهید من بهش لینک بدم آدرسش رو برام بگذارید.

+ نوشته شده در  Tue 16 Jan 2007ساعت 9:34 PM  توسط انار  | 

خوب من دارم این پست رو مینویسم برای مقدمه اولین میتینگمون. گفتم براش شروع یه چیزهایی از سایت weightwatchers بزارم راجع به وزن کردن. البته باز هم هرکی میخواد اینا رو میتونه رعایت کنه. هرجور راحتید. من خودم رعایت میکنم.

الف - چند تا نکته در مورد وزن کردن:
۱. بیشتر از هفته ای یه دفعه خودتون رو وزن نکنید مگر اینکه مطمئن باشید بالا و پایین رفتن های طبیعی وزن روی اعصابتون نمیرند.
۲. سعی کنید در روز وزن کردن زمانش رو هم تقریبا ثابت نگه دارید. مثلا صبح قبل از صبحانه.
۳. ترازوتون رو عوض نکنید.
۴. سعی کنید لباسهایی که تنتونه هردفعه مشابه باشه.

ب- برای خودتون هدف بچینید. آدمهایی که میدونند به چی میخواند برسند احتمال اینکه بهش برسند خیلی بیشتره! چند تا نکته:

۱. هدفتون رو با توجه به سن و قدتون واقع گرایانه انتخاب کنید. میتونید از ایندکس BMI استفاده کنید.
۲. برای شروع هدف رو میتونید ۱۰ درصد وزن فعلیتون بگذارید. برای خیلی از ماها رسیدن به اون هدف نهایی انقدر دور به نظر میرسه که ناامید میشیم و ادامه نمیدیم. اما ده درصد وزن فعلی بیشتر در دسترسه و برای خیلی از ماها به معنی کم کردن یه سایز لباسه و اثرش رو میبینیم و برای اونهایی هم که مشکلاتی مثل فشار خون و اینا دارند تحقیقات نشون داده که همین مقدار خیلی به بهتر شدن سلامتیشون کمک کرده.

ج- میتونید یه دونه لوگ وزن مثل همون که من اون بغل دارم درست کنید و اینجا آپلود و پابلیش کنید( اکانت جی میل لازم دارید) و بعد من لینکش رو میذارم اونجا. اگه از چند وقت پیش شروع کرده اید حتما وزن و زمان شروعتون و اینکه تا حالا چقدر کم کردید رو وارد کنید و از این هفته به بعد مرتب آپدیتش کنید. علت اینکه من فکر میکنم کمک میکنه اینه که یه دلیل اینکه ماها چاق میشیم اینه که لذت خوردن رو الان و در حال تجربه میکنم اما درد چاق شدن در آینده است و اونقدر به نظرمون نمیاد. اگه یه لوگ اینجوری نگه داریم یا یه وبلاگ مثل این که دائم مجبوریم بیاییم و بگیم چکار کردیم یه مقداری از اون عدم مطلوبیتی که قراره در اینده بگیریم رو به حال میاره و برامون سخت تر میکنه وا دادن به وسوسه های لحظه ای رو. اینو من از یه خواننده خوبی که برام ایمیل زدم بود یاد گرفتم ها!  بعد هم یادتون باشه ما اینجا با هم رقابت نمیکنیم و اگه توی یه همچین جایی که حتی همدیگر رو نمیبینیم نتونید راحت راجع به وزنتون و هدفتون برای بهبود حرف بزنید دیگه کجا میخواهیم راحت باشیم؟

من فردا که از میتینگ اومدم آپدیت خودم رو مینویسم. تا اون موقع شما لوگ هاتون رو درست کنید یا هدفتون رو تعیین کنید. تا فردا شب.


 

+ نوشته شده در  Mon 15 Jan 2007ساعت 6:44 PM  توسط انار  |