تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار

داستان ورزشکار شدن یک انار

هر موقع احتیاج به انگیزه داشتید شروع کنید تمرین کردن که نکته ای که میخواهید واسه ستاره بعدیتون یاد همه بدید چیه. احتمال زیاد روش غلبه بر همین عاملیه که انقدر الان بیحوصله تون کرده!

یا اینکه بنشینید و داستانی رو که میخواهید برای بخش " موفق ها" توی این وبلاگ بذارید توی ذهنتون بنویسید. چه جوری میخواهید خودتون رو توصیف کنید؟ کدوم عکس رو میخواهید به عنوان عکس " قبل از رژیم" بذارید؟ عکس بعد از رژیمتون چه شکلیه؟ چی تنشه؟ کجاست؟ داره چیکار میکنه؟ قایق سواری؟ میدوه؟ داره یوگا میکنه؟ داره با بچه ها بازی میکنه؟ رفته خرید؟ رفته ساحل؟ دم شومینه نشسته؟ ده نکته ای که میخواهید لیست کنید چیا هستند؟ روشتون واسه موفقیت چی بوده؟ چقدر سایز کم کردید؟ چقدر وزن کم کردید؟

 من اینو واسه سردرگم میخواستم بنویسم اما پیغام خطا داد. حالا اینجا میذارم چون گفتم احتمالا به درد همه میخوره:

سردرگم جان یکی از راههای خوب برای وقتهایی که اینجوری احساس استیصال میکنیم اینه که فقط برنامه ریزی کوتاه مدت بکنیم. حداکثر کاهش وزنی که تو اجازه داری بهش فکر کنی یک کیلو و نیم دیگه است که تا اولین ستاره ات مونده. بعدش که این تموم شد اونوقت حالا به بعدش فکر میکنیم. چه عجله ایه؟ هان؟ بعد هم همین رو روز به روز بهش فکر کن و بعد هر روزت رو به وعده های غذایی بشکون و کوچیک کن و یهو میبینی که خیلی بیشتر قابل اداره کردن به نظر میاد. ببین تو قرار نیست از الان جوری زندگی کنی که همه این وزن بیاد پائین یا حتی نصفش یا حتی سه کیلوش. تو سر هر وعده تنها رسالتی که داری اینه که اون وعده رو خوب بخوری. فقط اون وعده. نه به قبلش فکر کن و به خودت سرکوفت بزن نه به بعدش که بترسی. من اینجا مینویسم و امضا میدم که تو موفق میشی. حتما میشی و همیشه یادت باشه چیزی که  جنگیدن نخواد ارزش داشتن نداره. یادت نره. روز به روز، وعده به وعده زندگی کن.

+ نوشته شده در  Sat 10 Mar 2007ساعت 10:21 AM  توسط انار  | 


میبخشید که انگلیسیه. من حرفهاش رو دوست داشتم وگفتم شاید شما هم خوشتون بیاد. مخصوصا اون آخرش که میگه زمانی که طول کشید که تموم کنم مهم نیست...مهم اینه که آدمی بودم که تمومش کردم و اونجایی که میگه حوالی مایل بیستم به اولین سربالایی رسیدم و چه جوری با هر قدم به خودم میگفتم " من عاشق تپه ام!" و قبل از اینکه بفهمم اونور تپه داشتم میامدم پایین. یا اونجایی که به دومین تپه میرسه...خودتون نگاه کنید.

من اینو اینجا گذاشتم برای اینکه یادتون بیارم که برای خیلی از ماها کم کردن این وزن درست به اندازه این ۴۰ کیلومتر ماراتن سخته. میگن ورزش دو و مخصوصا دویدن برای ماراتن ۲۰ درصدش آمادگی فیزیکیه و ۸۰ درصدش آمادگی ذهنی. کاهش وزن هم همینه. خیلی از آدمها انتخاب میکنند که مثل اونهایی که کنار جاده اند اون کنار بمونند و وارد جاده نشند. خیلی هاشون دلشون میخواد که جراتشو داشتند که وارد میدون میشدند...شماها الان این جرات رو داشته اید. شماها یکی از همین دونده هایید. اما دویدن ماراتن سخته. هر کیلومتر٬ هر قدم....اما اینجوری نیست که بهترین و آماده ترین و قوی ترین آدمها میتونند مارتن رو تموم کنند...نه! تنها اونایی خط پایان رو میبینند که اولا بیشتر از همه بخواند که تموم کنندو بنابراین سختی تمرینهای طولانی و درد و همه چیز رو به جون میخرند و ثانیا باور داشته باشند که میتونند تموم کنند. اونایی که به خودشون گفته اند " مهم نیست بدوم٬ راه برم٬ یا بخزم! من تمومش میکنم". کم کردن وزن هم مثل دویدن ماراتن میمونه. یک راهیه که توش میتونید خیلی چیزها راجع به خودتون یاد بگیرید. میتونید تبدیل به یه تجربه ای بکنیدش که همیشه براتون مایه دلگرمی باشه و حتی توی مسائل دیگه برای خودتون الگو بکنیدش. یادتون باشه...هشتاد درصد ذهنیه و بیست درصد فیزیکی... و یادتون باشه که اونایی میتونند خط پایان رو ببینند که به خودشون گفته اند و باور دارند که "من شایستگی رسیدن به این هدف رو دارم".

+ نوشته شده در  Sun 28 Jan 2007ساعت 5:31 PM  توسط انار  | 

این سایت رو من دوستش دارم برای اینکه داستانهای موفقیت آدمها رو میاره بدون اینکه روی یه روش خاصی تاکید کنه. وقتی میری توش میبینی همه جور آدمی با همه جور شکل و وزن و سنی توش پیدا میشه. یه خوبی دیگه اش هم اینه که نسبتا تند تند مطالب جدید توش میذارن. وبلاگ رانی رو هم من از همینجا پیدا کردم. گفتم شاید برای شما هم جالب باشه برین یه چرخی توش بزنید٬ عکسها رو نگاه کنید٬ ببینید که برای بقیه چقدر طول کشیده و چکارها کرده اند. اینم آدرسش: http://www.theweighwewere.com/

 

+ نوشته شده در  Thu 25 Jan 2007ساعت 10:52 PM  توسط انار  | 

من یه سری دیگه عکس دیدم از آدمهای واقعی که هرکی به یه روشی خودشون لاغر کرده بود. گفتم بگذارم اینجا شاید برای شما هم انگیزه بشه. اینجاست. فقط ببینید چقدر فرق کرده اند این آدمها. البته به خوبی وبلاگ نیست.
+ نوشته شده در  Fri 12 Jan 2007ساعت 8:58 PM  توسط انار  | 

من فکر میکنم یکی از چیزهایی که خیلی کمک میکنه به آدم توی یه چیزی مثل وزن کم کردن اینه که بدونی قابل انجامه! الان میگم منظورم چیه. توی تئوری همه ما میدونیم که اگه آدم سالم و به اندازه غذا بخوره و فعالیتش رو هم بیشتر کنه لاغر میشه. اما پای عمل که پیش میاد میبینیم که ته ته دلمون باور نداریم که شدنیه. فکر میکنیم آدمی مثل ما نمیتونه انجامش بده. ذهنا باور نداریم که میشه. اینجور موقع ها اگه یکی دور و اطراف آدم باشه که همون راه رو رفته باشه و شما بدونین که شرایطش شبیه شما بوده خیلی راحت تر میتونید به این باور ذهنی برسید که میشه! انگیزه من از ایجاد این وبلاگ همین بود. که به کمک شماها نشون بدم که میشه و بعدا هرکس که میاد اینجا رو میخونه با خودش فکر کنه منم میتونم چون این انار تپلی تونست و اینم روز به روزش که چه جوری شد که تونست. و مخصوصا روز به روز بالا و پایین هاشو ثبت کنم که معلوم بشه آسون نیست. اما حالا تا اون روز برسه دلم میخواد یه وبلاگی رو بهتون معرفی کنم که این روزا واسه من بزرگترین انگیزه است و ایده این وبلاگ هم از اونجا اومد. این رانی خانوم یه وبلاگی داره که فقط من دلم میخواد عکسهای پیشرفتشو نگاه کنید تا ببینید چقدر فرق کرده( به زمانش هم دقت کنید البته!). من با اینکه هر روز میرم واسه انگیزه گرفتن نگاهش میکنم بازم هنوز باورم نمیشه انقدر فرق رو! انگار اون آدم اولیه اون آدم آخریه رو خورده باشه. من خودم هم خیلی دلم میخواست عکس میذاشتم اما به دلایل واضح نمیشه متاسفانه.

 اگه حوصله کردین وبلاگش رو یه زیر و رویی بکنید. اگر هم حوصله ندارید من اون بخشهای پیشرفتش رو توصیه میکنم(Progress, Progress Photos). من یه بخش توی موضوعات این وبلاگ درست کرده ام واسه ایجاد انگیزه و اگه بازم چیز خوبی ببینم معرفی میکنم. برای من که خیلی خوب بوده. گفتم شاید واسه شما هم جواب بده.

+ نوشته شده در  Wed 13 Dec 2006ساعت 8:49 PM  توسط انار  |