تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار

داستان ورزشکار شدن یک انار

من از این به بعد اینجا مینویسم واسه اینکه این وبلاگ واسه بعضی از اعضای گروه فیلتر شده.

http://anarweightloss1.blogfa.com/

خواهش میکنم تشریف بیارین در خدمت باشیم. منتظرتونم

+ نوشته شده در  Thu 19 Apr 2007ساعت 1:50 PM  توسط انار  | 

دقیقا دو هفته دیگه باید یه نیمه ماراتن بدوم. داشتم خیلی خوب جلو میرفتم اما یه وقفه تقریبا ده روزه افتاد و دیروز که رفتم بدوم جونم در اومد. چهار مایل قرار بود بدوم و تقریبا همه اش رو راه رفتم. آدم بیشتر از اینکه فیزیکی خسته بشه ذهنی تنبل میشه. دویدن چون خیلی ورزش فردی هست اگه آدم روی دور نباشه خیلی راحت خستگی جزئی میتونه گولش بزنه در صورتیکه وقتی روی روتین هستی میدونی خستگیه زود از بین میره (همچین که اندورفین شروع کنه ترشح شدن) واسه همین آدم یاد میگیره که اون دو سه مایل اول رو بره تا بیفته رو غلطک. حالا این دو هفته باید خیلی جدی کار کنم وگرنه قیافه ام کمدی میشه. یواش که میدوم حداقل با شخصیت و روون بدوم خودم از خودم راضی باشم. فعلا که نگرانم...هی باید به خودم یاد آوری کنم که واسه خاطر خودم دارم میدوم و زود میام روی دور. اما شما از من میشنوید ورزشتون رو قطع نکنید. من یه جا خوندم بین دو روز تا دو هفته طول میکشه تا آدم اون آمادگی اوج رو که داشته از دست بده. و اونوقت دوباره باید کلی کار کرد که به دست بیاد.

این هفته میتینگ حتما دو سه پوندی چاق شده ام. تورنتو از بس خوش گذشت و ورزش تعطیل بود گوشت شده رفته به تنم! اما خستگیم در رفت عوضش.

+ نوشته شده در  Sun 15 Apr 2007ساعت 8:5 PM  توسط انار  | 

من این هفته نمیتونم خودم رو وزن کنم واسه اینکه دیار غربت هستم و نمیدونم اینجا میتینگ ویت واچرز کجا میشه گیر آورد و تازه اگر هم گیر بیاد من نمیتونم پاشم برم. سعی میکنم چهارشنبه پنجشنبه که برگشتم برم خودم رو وزن کنم  اما قول نمیدم.

این هفته من میخوام راجع به این سه تا چیز حرف بزنم:
۱. پیشنهاد غزل برای اسم گذاری برای گروه
۲. نخوردن برنج و نون و سیب زمینی سرخ کرده و ...(تغذیه)
۳. نوع پای خود را بشناسیم(ورزش)

مطلب خاصی هست که بخواهید راجع بهش حرف بزنیم؟ یه سری که لطف کرده بودید و نظر گذاشته بودید که وبلاگ باز کردید یا عضو میخواهید بشید من سعی میکنم تا فردا شب همه ایمیلهای مرتبط رو بفرستم و لینکها رو هم بذارم. از تاخیر ها معذرت میخوام. اینجا داره خوش میگذره به من یه خورده نمیرسم اونجوری به اینترنت.

تکمیل ۱. خوب اول از بحث اسم گذاشتن شروع کنیم. پیشنهاد غزل این بود که واسه گروه اسم بذاریم. من اسم وبلاگ رو قرار نیست تغییر بدم. اسم گروه رو تغییر میدیم که الان یه جورایی اسمش شده گروه میتینگ سه شنبه ها...نظر شما چیه؟ اسم گذاشتن برای گروه به ایجاد انگیزه و جلوگیری از یکنواختی کمک میکنه؟ اسم خوبی به ذهنتون میاد که منعکس کننده هدف و ترکیب گروه باشه؟ یا اصلا فکر میکنید راههای بهتری برای ایجاد انگیزه هست؟

دوم٬ راجع به خوردن برنج سفید و سیب زمینی سرخ کرده و اینا خواستم نظرتون رو بپرسم که ببینیم چکار باید کرد. چند تا نکته هست. اول اینکه اگه توی هرم سالم خوری دانشگاه هاروارد نگاه کنید میبینید که گوشت قرمز و تمام این نشاسته های سفید رو گذاشته سر هرم و گفته فقط هر از گاهی بخورید. اما نگفته نون و نشاسته و اینا نخورید. گفته سبوس دار و فیبر دارش رو بخورید. خوب این یعنی اینکه بدن لازم داره که نشاسته بخوره. بالای پنجاه درصد انرژی روزانه از این هیدرات کربن میاد و باید هم بیاد اما سئوال اینه که توی ایران چکار میتونیم بکنیم؟ دوم اینکه من وقتی وبلاگهای بچه ها رو میخونم میبینم واقعا با نخوردن برنج و نون باید دست و پنجه نرم کنیم بیشتر به خاطر اینکه جایگزین سبوس دارش نیست یا اگر هم هست استفاده نمیشه. به نظر میاد یه راهی که کار میکنه اینه که مثل آلوچه خانوم سهمیه بذاریم و این سهمیه رو هرجور راحتیم استفاده کنیم. یه کار خوبی که این سهمیه گذاشتن میکنه اینه که محدود میکنه اما ممنوع نمیکنه. به نظر من اگه میخواهیم وزنی رو کم کنیم که دیگه برنگرده هیچی رو نباید ممنوع کرد. بدترین خوراکی های دنیا یه گازش چاق نمیکنه. اگر اون تماس با بدن برقرار باشه و اگر موقع خوردن اون خوراکی واقعا در زمان حال باشیم و مزه اش رو حس کنیم . مشکل از جایی شروع میشه که ما مغزمون رو برنامه ریزی کرده ایم که "شکلات خوشمزه است" و بعد یادمون رفته که موقع خوردن باید به حالت بدن هم توجه کرد...روی این حساب برنامه ریزی ذهنی میریم یکعالمه میخوریم و اغلب حتی مزه اش رو هم درست نمیفهمیم. مخصوصا اگر به کل چیزی رو ممنوع کرده باشیم که بیشتر هم ولع میگیریم.  و نکته آخر اینکه اگر یه چیزهایی رو ممنوع کرده باشیم یاد نمیگیریم که زمانی که سیر شدیم بس کنیم و اگه چیزهایی که کالریش بالاست تنها گزینه هامون هست کمتر بخوریم...میریم مهمونی و زحمت یه هفته رو به باد میدیم.

خوب حالا سئوال من اینه که به نظر شما چکار باید کرد؟ این چیزهای رو ممنوع کرد یا محدود؟ توی مواد غذایی نشاسته دار ایران چه جایگزین هایی میشه پیدا کرد که فیبر داشته باشه؟

سوم٬ نوع پای خود را بشناسیم: من اینو میخواستم یه پست جداگانه بنویسم اما یه دوستی ایمیل زد و از زانو درد شکایت کرد و باعث شد زودتر بنویسم. شمایی که میدوید مخصوصا باید بدونید که یکی از عوامل مهم در جلوگیری از صدمه دیدن پوشیدن کفش درسته. کلا سه جور پاهای ادمها رو بر اساس قوس کف پا طبقه بندی میکنند: قوس کم (پای صاف)٬ قوس معمولی٬ قوس زیاد. برای هرکدوم از این نوع پا باید کفش مناسب پوشید تا به پا و کمر فشار نیاد. من چون توی ایران مطمئن نیستم کفش فروشی ها چقدر اطلاع دارند و میتونند کمک کنند خیلی بسطش نمیدم. اما حتما یه نگاهی به این لینک بندازین و ایندفعه که کفش میخرید سعی کنید به این مساله توجه کنید. اگر در خارج از ایران هستید هم حتما برای خرید به مغازه های تخصصی تر(running store) برید و از این مغازه بزرگها خرید نکنید.

تکمیل ۳. ستاره های این هفته:

 نوا: آهسته و پیوسته با خوردن و ورزش مرز ۱۰ پوند رو هم رد کرد. باریکلا نوا جون. بیا قشنگ بگو بعد از یه مدت که وزنت ثابت مونده بود چکار کردی که اومد پائین؟ اینم ستاره ات که مبارکت باشه:
 

یکی دو نفر خیلی به مرز ۵ پوند نزدیک هستید و یکی دو نفر هم به مرز ۱۰ درصد(عسل بانو فقط یک پوند مونده!)...این دو هفته اخیر به خاطر مسافرت نرسیدم خوب میتینگ ها رو بنویسم و معذرت میخوام. این هفته ای که گذشت خودم اصلا ورزش نکردم و احتمالا دو سه پوندی زیاد شده ام. بیایین حسابی به هم قول بدیم که این هفته ملاحظه میکنیم. هفته بعدش(میتینگ ۱۵) اونوقت من میام میپرسم که کی میخواد من براش بدوم. الان که چون این هفته کم دویدم خودم هم روم نمیشه بخوام واسه خودم بدوم!

بچه هایی هم که میخواهید عضو بشید قدمتون روی چشم. میشه لطف کنید به من به آدرس blog_identity@yahoo.com ایمیل بزنید؟

ببینم چه میکنید ها! من که خودم باید کلی فعالیت کنم از خجالت شماها در بیام.

+ نوشته شده در  Tue 10 Apr 2007ساعت 0:46 AM  توسط انار  | 

درست سه ماهه که شروع کرده ایم! من امروز چهاردهم پوند اومده بودم پائین. دوباره شروع شد. حالا تا بیاد زیر ۶۰ کیلو (۱۳۲ پوند) جون منو میگیره. شماها چکار کردید؟ حواستون هست که اگه میخواهید من یه مایل توی نیمه ماراتن به نیتتون بدوم این هفته ای که در پیش رو داریم بهترین فرصته که جبران کنید و بیایید بگید از خودتون راضی هستید.

امروز توی میتینگ یه چیز خوب یادمون دادند...دیدین بعضی وقتا که اشتباه میکنیم و زیاد میخوریم و بعدش پشیمون میشیم اما به خودمون میگیم دیگه چه فایده؟ من که خراب کردم! اینم روش!...خوب مربی میتینگ گفت این مثل این میمونه که بالای یه راه پله پاتون روی پله اول لیز بخوره و بعد که دارین میفتین بگین " من که لیز خورده ام...تا تهش برم هم فرقی نمیکنه!" خوب هیچ کس همچین چیزی که نمیگه...شده آویزون نرده ها هم بشیم به هر زحمتی هرجای راه پله شده از افتادن جلوگیری میکنیم. به نظر من که خیلی مثال خوبی بود. گفتم بگم شاید به کار شما هم بیاد.

شما لوگ گروه رو به روز کنید. من تا ۲۴ ساعت دیگه برمیگردم.

تکمیل ۱. من خودم خیلی وقتها به خودم گفته ام آدم بی اراده ای هستم و گاهی وقتها هم از خودم راضی بوده ام. چند وقته دارم فکر میکنم اصلا این نیروی اراده چیه؟ چیز ثابتیه؟ متغیره؟ میشه تقویتش کرد؟ گفتم با شماها مطرح کنم تا همگی روش صحبت کنیم.

۱. به نظر شما تعریف نیروی اراده چیه؟ تعریف آدم با اراده چیه؟
۲. به نظر شما آیا بااراده بودن یه چیز مطلقه یا نسبی؟ به نظر من نسبیه. یعنی آدم توی یه قسمتهایی بیشتر از یه قسمتهای دیگه نیروی اراده داره.
۳. آیا نیروی اراده قابل تقویته؟ به نظر من باید باشه. همین که یه چیز نسبیه و در همه ابعاد یکی نیست نشون میده که خیلی عوامل روش اثر دارند. اگه این عوامل شناسایی بشند شاید بشه تقویتش کرد٬ تغییرش داد٬ از بهترها برای ضعیف ها الگو برداری کرد٬بهترش کرد.
۴. آیا وقتی توی انجام کاری یا ادامه دادنش شکست میخوریم حتما از بی ارادگیه؟ وقتی یه تصمیمی میگیریم و اجرا نمیکنیم آیا بی اراده هستیم؟ خوب این بستگی به تعریفمون از اراده داره. من دارم به این نتیجه میرسم که ما خیلی مشکلات دیگه رو هم به حساب اراده میذاریم و این کارمون رو مشکل میکنه. مثلا اعتماد به نفس نداشتن و بی اراده بودن دوتا مقوله کاملا جدا از هم هستند. اما اعتماد به نفس نداشتن خیلی راحت میتونه باعث بشه نتونیم تصمیماتمون رو اجرا کنیم. ممکنه از تغییر میترسیم واسه اینکه تغییر آدم رو میاره توی حرف و حدیث و مردم راجع به آدم حرف میزنند و برای آدم مسئولیت ایجاد میکنه. یادتونه چند وقت پیش میگفتم من قدیمها جلوی آدمهایی که فکر میکردم از من خیلی خوش هیکل تر هستند زیاد میخورم انگار که بخوام خودم رو تنبیه کنم....خوب خیلی طول کشید که بفهمم مشکل اینه و تازه بعد از اون خیلی طول کشید که جرات کنم جلوی آدمها بشم یه آدم دیگه و علنی کمتر بخورم. واسه اینکه ساده نیست آدمها راجع بهش نظر بدن. این هفته کشف کردم میترسم از اینکه صبح ۵.۵ -۶ صبح پاشم واسه اینکه الان همه ( منجمله خودم!) منو به عنوان یه ادمی میشناسیم که صبحها میخوابه و تغییرش برام خیلی ترسناکه. چند روز اخیر صبح پاشدم اما دوباره خوابیدم تا اینکه دیروز کشف کردم ترسم رو!

میخوام بگم وجود آدم خیلی پیچیده است. از توی قنداق زندگی رومون تاثیر گذاشته و به نظر میاد خیلی وقتا گفتن اینکه بی اراده هستیم خیلی زیادی کلی گوییه. وقتی کمی آدم به درونش دقیق میشه و شروع میکنه خودشناسی میبینه خیلی چیزهای مختلف و بی ربط رو با اراده نداشتن قاطی کرده. اگه اونا حل بشند مشکل خود به خود حل میشه.

نظر شما چیه؟

تکمیل۲. واقعا ببخشید. معذرت میخوام. من پنجشنبه از ۶ صبج تا ۱۱ شب توی راه بودم و جمعه هم یه سری کار باید تحویل میدادم و اصلا وقت نشد بیام این پست رو تکمیل کنم. اما اونایی که ستاره میگیرند:

۱. جیرجیرک: این خانوم خوشگل اولین آدمیه که توی گروه به وزن ایده ال رسیده و ستاره طلایی میگیره:  کف مرتب! خانومی رمز موفقیتت رو بیا برای همه مون بگو...مفصل! اینم ستاره ده پوندیت: 

۲. سمیرا: باریکلا! ده پوند رو رد کردی؟ جزو معدود آدمهایی بودی که توی عید انقدر خوب کم کردی خانومی. حتما بیا بگو چکارها کردی. اینم ستاره ات:

خوب اگه اضافه کردید یه نفس عمیق بکشید و دوباره شروع کنید و اگه کم کردید از انرژیش استفاده کنید که این هفته هم خوب مراقبت کنید. من سه شنبه برمیگردم. البته کامنت ها رو جواب میدم به مرور اما مسافرت هستم و اونجوری دسترسی به اینترنت ندارم.

+ نوشته شده در  Mon 2 Apr 2007ساعت 9:20 PM  توسط انار  | 

امروز ۹ مایل دویدم. ۹ مایل! میشه ۱۴.۴ کیلومتر! دقیقا دو ساعت و ربع طول کشید. البته وسطش هم گلاب به روتون رفتم یه رستورانه دستشویی. دیگه پیش میاد دیگه. بهتر از اینه که مثل اون دفعه وسط دار و درخت گیر بیفتم!

برنامه دویدنم رو تغییر دادم واسه اینکه هفته های اخیر زیاد مسافرت رفته بودم و هفته بعد هم سفرم و یه مقداری از کل مایل توی هفته که توی برنامه بود کمتر دویده بودم. واسه همین این هفته به جای ده مایل نه مایل دویدم و بقیه رو هم طبق برنامه هفته پیش میدوم که برسم به برنامه.

یه عده پرسیده بودین از کجا میفهمم چقدر دویده ام؟ راه ساده اش اینه که اگه مسیری هست بغل خونه یا پارک که مرتب راه میرین یه دور با ماشین کیلومتر شمار رو بزنید و اندازه اش بگیرید. ما دم خونه یه مسیر  رو اندازه گرفته بودیم و میدونستیم مثلا سر این کوچه میشه یه مایل...از این کوچه تا اون دیواره یه مایله...و کلش سه مایل بود. اگه میخواستیم کمتر بدویم میدونستیم کی باید تموم کنیم و اگه میخواستیم بیشتر بدویم دو سه دور میرفتیم.  یه راه دیگه اش که تقریبی تره اینه که چندین بار اندازه بگیرین که یک مسیری که میدونید چقدره رو توی چه زمانی میرین و دقت کنید توی اون حالت سرعتتون چه جوریه...حالت بدنتون رو که شناسایی کنید اونوقت میتونید از روی زمانی که یه مسیر میگیره بدونید چقدر رفتید. مثلا من الان میدونم اون سرعت مینیمم دویدنم ۱۵ دقیقه واسه یه مایله. اینجوری اگه ۱۵ دقیقه بدوم مطمئنم حداقل یه مایل دویده ام. یه راه خوب هم واسه اونایی که خارج از ایران هستند اینه که برن این سایت http://mapmyrun.com. اینو من این هفته کشف کردم و خیلی خوبه. آدرس محل شروعتون رو اون کنار وارد میکنید و بعد روی نقشه مسیری که میخواهید بدوید رو مشخص میکنید. همینطور که تیکه تیکه راه رو معلوم میکنید اینم بهتون میگه تا حالا چند مایل شده. سایتش سنگینه اما به نظر من خیلی مفیده. مخصوصا واسه وقتایی که آدم سفر هست و محل رو نمیشناسه. متاسفانه ایران رو نشون نمیده. بلوکش کرده اند حتما چون هند رو من و واسو نگاه کردیم خیلی با جزئیات نشون میداد.

+ نوشته شده در  Sat 31 Mar 2007ساعت 8:20 PM  توسط انار  | 

از عید چند روز دیگه مونده؟ اینجا بالاخره بهار شده.

سامیا کجایی دختر بیایی یه دستی به سر و روی این لوگ گروهی بکشی جینگیل مستون بشه؟ خیلی تیکه تیکه و شلخته شده قیافه اش.

تو رو خدا یه ذره این وبلاگهاتون رو زود به زود آپدیت کنید.

جوابهاتون توی پست قبل خیلی به من چسبید ها. من مشکل اصلی خودم صبح از خواب پاشدنه. به قول وب توت جان میگفت آدم صبحها نمیدونم چرا جهان بینیش به کل زیر لحاف گرم و نرم فرق میکنه. اون زیر که هستی هیچی اونقدرها هم مهم و ضروری به چشم نمیاد اما بعد که دیروقت بیدار میشی تازه شروع میکنی به خودت بد و بیراه گفتن. این هفته میخوام تمرین کنم ساعت ۷ پاشم. امروز که موفقیت آمیز بود. یه راهی که خود این وب توت جان زمان کنکورش بهم گفته بود( میبنید که مشکل دیروز و امروز نیست واسه من. یه عمریه من خوش خواب بوده ام) این بود که کارهات رو شب قبل لیست کن. صبح وقتی بدونی چقدر کار داری پامیشی. به گمانم همون جریان جهان بینی باشه. دیشب من کارهام رو لیست کردم. البته وب توت جان اون موقع که اینجوری بود خودش رتبه کنکورش یه رقمی شد و صبحها هم ساعت ۵ پامیشد درس میخوند. الان خودش بدتر از من شده. اینا هم یه موقعی این هفته بحثش پیش اومد که دوتایی داشتیم غصه میخوردیم که اگه انقدر بخوابیم نمیرسیم تمام برنامه های زندگیمون رو اجرا کنیم! شماها قلق خاصی واسه صبح پاشدن دارید؟ مخصوصا شماهایی که مجبور نیستید پاشید اما بلند میشید و روزتون رو زود شروع میکنید.

ترازوم میگه درصد چربی بدنم شده ۳۱ و خورده ای! خیلی خوشحال شدم. بیاد زیر ۳۰ درصد اینجا مهمونی داریم.

امروز باید ۵ مایل بدوم.

یکشنبه باید ۱۰ مایل بدوم! ده مایل! دو رقمی شد...باورم نمیشه. دیروز یه کتاب خریدم واسه تقویت آمادگی بدنی برای دویدن و یکی هم برای تقویت مرکز بدن که بهش میگن core میشه همون کمر و شکم و باسن و اینا. استرچ هایی هم که علی گفت هر صبحی یادم باشه میکنم و کمرم داره بهتر میشه. حالا کتابها هم بیاد خوبه.

+ نوشته شده در  Fri 30 Mar 2007ساعت 9:55 AM  توسط انار  | 

بدینوسیله شروع میتینگ ۱۱ را اعلام مینمایم. من یک ساعت دیگه میرم خودم رو وزن میکنم و میام. هشت مایل رو هم آبجی کوچیکه پرتم کرد از خونه رفتم دویدم و الان توپ توپم! ولی خدائیش طولانیه ها!

تکمیل ۱. الان اینجا سه شنبه صبحه. من یک پوند دیگه اومده بودم پائین! از خستگی دیشب غش کردم و نشد بنویسم اینجا رو. تازه فهمیدم اشتباه محاسباتی کرده بودم و هفت مایل و نیم دویده بودم. من چون یه چیزی تو مایه های مارکوپولو شده ام الان باید برم به قطار برسم اما امروز عصری آپدیت میکنم. شما لوگ وزنتون رو به روز کنید تا من بیام.

تکمیل ۲. خوب من فکر کردم واسه اینکه یه عده وسط عید احتیاج به انگیزه گرفتن دارند خوبه که دور هم جمع بشیم و از هم الگو بگیریم. من یه چند تا سئوال مطرح میکنم که هرکی میخواد راجع بهش حرف بزنه. اگه جوابتون مثبته به همه یاد بدید که رمز موفقیتتون چیه و اگه جوابتون منفیه مشکلی که باهاش مواجه هستید چیه. شاید یکی توی جمع باشه که عین مشکل شما رو داشته و حل کرده.
۱. آیا مرتب به این میتینگ ها میایید؟
۲. آیا مرتب ورزش میکنید؟
۳. آیا عادت بدی رو کنار گذاشته اید؟
۴. آیا تا به حال ستاره دوم رو گرفته اید؟

یکی از چیزهای خیلی رایجی که شاید مرتب باعث بشه به میتینگ نیایید اینه که شاید با خودتون فکر میکنید کسی اینجا راجع بهتون قضاوت بدی میکنه اگه وزن اضافه کرده باشید٬ یا اینکه خودتون احساس گناه میکنید٬ یا میترسید که با واقعیت که همون وزنیه که فکر میکنید اضافه شده روبرو بشید. دلایلی که شماها ممکنه نیایید یا سر بزنید اما لوگ رو آپدیت نکنید و حضورتون رو اعلام نکنید چیه؟ کسی این مشکل رو داشته که تونسته باشه با خودش حلش کنه؟
مرتب ورزش کردن از اون کارهاست که سخته. یعنی من فکر نکنم یه نفر هم باشه که مخصوصا اون اولها با دل خوش بره ورزش. علتهاش چیا میتونه باشه؟ شاید اینکه از هیکلمون خجالت میکشیم؟ یا اینکه زیاد به خودمون فشار میاریم و توقع داریم و دلسرد میشیم؟ فکر میکنیم اگه نتونستیم ۵ روز در هفته ورزش کنیم پس اصلا نکنیم  دیگه؟ نمیتونیم واسه خودمون انگیزه ایجاد کنیم؟ شاید میریم اما خسته کننده است و حوصله مون سر میره؟ وقت براش نمیتونیم جور کنیم؟ کسی این مشکلات رو داره؟ چه مشکلات دیگه ای دارین؟ راهی براش پیدا کردید؟
کسی هست که عادت بدی رو عوض کرده باشه؟ عادتی توی روش عادی زندگیش بوده که تغییرش داده؟ مثلا دیگه ته بشقاب بچه ها رو تمییز نمیکنه؟ یا نوع هله هوله اش رو تغییر داده؟ یا یه تغییر فکر مهم انجام داده؟ یا شاید عادتی هست که خیلی میخواهید تغییرش بدید اما نمیدونید چطور...مثلا عصبی خوردن٬ یا شبها بی رویه خوردن؟ اگه مشکلتون رو بگین شاید یکی تو این جمع قبلا حلش کرده باشه.
یه عده ای توی این جمع خیلی منظم و مرتب دارن وزن کم میکنند و ستاره دومشون رو هم گرفته اند. یه عده از ماها بیشتر سختمونه و یه عده تازه شروع کرده اند. شماهایی که ستاره دومتون رو هم گرفته اید...نکته ای که بهش پایبند هستید و کمکتون میکنه و کرده چیه؟ چیز مهمی رو تغییر دادید توی فکر یا روش زندگیتون؟

من خودم هم توی کامنتها اگه نکته ای باشه در حین حرفهای شما میگم اما دلم میخواد یه بحث خوب شروع کنیم واسه اینکه یه عده الان توی عید به یاد آوری احتیاج دارند و یه عده هم جدید به ما پیوسته اند و اصولا هم رد و بدل کردن تجربه ها چیز خیلی خوبیه و به آدم انرژی میده. در نتیجه خواهش میکنم فعال شرکت کنید.

تکمیل ۳. خوب من جایزه ها رو شروع میکنم اما بحث بالا رو اگه خواستین ادامه بدید حتما تعارف نکنید!

نگار خانوم شوخ طبع اینم جایزه ات! به خدا من میخواستم فقط مطمئن بشم همه آپدیت کرده اند. مبارکت باشه خانوم. رمز موفقیتت رو که گفتی و باریکلا به اراده ورزش رفتنت. وبلاگت رو هم بیشتر بنویسی دیگه همه چیز حله! بازم تبریک!

+ نوشته شده در  Mon 26 Mar 2007ساعت 6:3 PM  توسط انار  | 

دیروز قرار بود ۸ مایل بدوم که وقت نشد. امروز اگه ندویدم میتینگ رو شروع نمیکنم!

+ نوشته شده در  Mon 26 Mar 2007ساعت 11:3 AM  توسط انار  | 

خوب من این پست رو بیشتر دارم میذارم که واسه خودم نظم ذهنی و انگیزه ایجاد کنم و به شماها هم یاد آوری کنم که اگه میخواهید من توی نیمه مارتن ۲۹ آوریل براتون یک کیلومتر (یا یک مایل بسته به تعداد درخواست!) بدوم حواستون باشه به قرارمون.

۶ هفته تا ۲۹ آوریل مونده. من برنامه ام رو یک کمی عوض کردم که دویدنم از یه حدی زیادتر نشه و در عوض همونو دائم تکرار کنم. در این حین هم سعی میکنم بیشتر روی تقویت عضلاتم مخصوصا قسمت کمر و شکم تاکید کنم. علی جون اگه این متن رو میخونی لطفا اگه حرکت خوبی بلدی اسمش رو بنویس. مخصوصا برای انعطاف عضلات پشت رون که نوشته بودی چه کار کردی؟  اصولا چه کارها کردی واسه کمر دردت؟

میدونستین توی اکثر مسابقه ها ماراتن یا نیمه ماراتن وقتی که تموم کنید مدال میگیرید؟ بهش میگن Finisher's Medal که نشون میده شما اون مسابقه رو دویدید. من اگه توی این مسابقه مدال بدن حتما عکسش رو براتون میذارم. خوبی این مسابقه اینه که ۷ ساعت وقت داری نیمه ماراتن رو تموم کنی و این واسه منی که اولین بارمه مهمه که بدونم در هر صورت وقت کافی دارم. و یه نکته مهم دیگه اینه که تپه اینا نداره که مهمه واسه این که وقتی آدم اولین نیمه ماراتن یا ماراتن رو میدوه تنها هدفش باید تموم کردن باشه و بهتره یه مسابقه ای پیدا کنه که هم صافه و هم محدودیت زمانی نداره.

اینم وب سایت مسابقه. اگه به برنامه دویدنم نگاه کنید میبینید که یه هفته بعد از مسابقه رو مرخصی به خودم داده ام و گذاشتمش که حسابی برم لباس بخرم! لباسهام داره کم کم گشادم میشه و فکر کنم دیگه تا اون موقع حسابی به یه سایز معقولی رسیده باشم که ارزش خرید رفتن داشته باشه.

+ نوشته شده در  Fri 23 Mar 2007ساعت 12:48 PM  توسط انار  |