تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار

داستان ورزشکار شدن یک انار

خوب این میتینگ که غایب زیاد خواهیم داشت. من امشب رفتم خودم رو وزن کردم و ۱.۵ پوند اومده بودم پائین. خیلی خوشحال شدم که دوباره دارم وزن کم میکنم و اگه از خودم میپرسید خیلیش مال دویدنم هست. مخصوصا که ظاهرا برطبق اونچه که اطرافیان دارن بهم میگند میزون و متناسب هم داره کم میشه. خلاصه هفته من بالا پائین داشت اما ظاهرا در مجموع این برنامه زیاد دویدن خیلی کمکه. شماها چه کارها کردید؟ بی زحمت سریع به عنوان آخرین اقدام سال ۸۵ یا اولین اقدام سال ۸۶ خودتون رو وزن کنید و لوگ گروهی رو هم به روز کنید که بدونیم در چه حالیم و سال رو با چه وزنی شروع کردیم. فکر کنم این رو هم که میتینگمون افتاده به روز عید به فال نیک بگیریم. من اگر تا قبل از تحویل سال به روز نکردم بدونید حتما یاد همتون هستم. شما هم یاد من باشید لطفا.

این میتینگ میخواهید راجع به چی حرف بزنیم؟

تکمیل ۱. من خیلی گشتم یه اسلاید شوی جمع و جور گیر بیارم برای کار با وزنه که بشه توی خونه انجام داد. متاسفانه تا حالا که گیر نیامد اما چند تا لینک خوب گیر آوردم و یه کتاب هم که خودم دارم معرفی میکنم برای اونایی که خارج از ایران هستند شاید به درد بخوره.

مهمترین نکته اینه که بهترین روتین ورزش اینه که هم ماهیچه بسازه و هم ائروبیک داشته باشه. برای ائروبیک یکی از بهترین کارها همون برنامه دویدن و پیاده رویه که من گذاشتم. ورزشهایی مثل شنا و دوچرخه هم خیلی خوبه. مهم اینه که سعی کنید ورزشتون رو به ۵ روز در هفته برسونید که البته کار ساده ای نیست و به مرور امکان پذیره هم از نظر ذهنی و هم از نظر فیزیکی. با دو تا سه روز در هفته شروع کنید و ظرف ۶ هفته برسونیدش به مقدار مورد نظر.

معرفی کتاب: Total Strength Training for Women, by: Amazin Lethi
خوبی این کتاب اینه که برای هدفهای مختلف مثل شکل دادن عضلات٬ وزن کم کردن٬ ورزش در خانه٬...روتین های متفاوت معرفی کرده. علاوه بر اون عکسهاش هم بزرگ و رنگی هستند و کلا راحته ازش یادگرفتن. من هر موقع بتونم ازش کپی میگیرم براتون میذارم اما تا اون موقع گفتم حداقل معرفیش کرده باشم. روتینی که برای کاهش وزن گذاشته به این صورته:

دوشنبه: کار با وزنه و ورزش ائروبیک (کار با وزنه برای شانه ها، جلوی ران، پشت ران)

سه شنبه: 40 تا 60 دقیقه ائروبیک( پیاده روی تند، دویدن، دوچرخه...)
چهارشنبه: استراحت

پنجشنبه: 40 تا 60 دقیقه ائروبیک

جمعه: کار با وزنه و ائروبیک (پشت، جلوی بازو، پشت بازو، پشت ساق پا، شکم)

شنبه: استراحت

یکشنبه: 40 تا 60 دقیقه ائروبیک

 

بدیهی است که روزهای برنامه میتوانند تغییر کنند. اسامی گروههای اصلی ماهیچه ها و حرکات کششی رو من در این پست توضیح دادم. از استراحت بین حرکات باید برای استرچ کردن استفاده کنید. وزنه مناسب باید به اندازه ای سنگین باشه که بتونید بین ۸ تا ۱۲ بار بلندش کنید اما حدود بار دوازدهم براتون نسبتا سخت باشه. با سعی و خطا وزنه مناسب رو پیدا کنید. به مرور که قوی تر میشید با وزنه سنگین تر کار کنید اما تعداد تکرار ها رو در همین حد نگه دارید. اگر توی خونه کار میکنید میتونید روزهای دوشنبه و چهار شنبه فقط با وزنه کار کنید و سه روز هم فقط آئروبیک. اگه اینو با برنامه دویدن دارید ترکیب میکنید میتونید اول حرکات وزنه رو انجام بدید و بعدش نیم ساعت پیاده روی تند بکنید. روزهای دویدن رو با حرکات وزنه ترکیب نکنید که زیادی براتون سنگین نشه. روتین دوشنبه و جمعه به این صورته:

دوشنبه:
۱. ده دقیقه کار با دوچرخه ثابت
۲. عضلات قفسه سینه دوتا ست ۱۵ تا ۱۸ تایی
۳. ده دقیقه پیاده روی تند
۴. عضلات شانه دوتا ست ۱۵ تا ۱۸ تایی
۵. ده دقیقه دوچرخه
۶. عضلات جلوی ران دوتا ست ۲۰ تا ۲۵ تایی
۷. ده دقیقه دوچرخه
۸. عضلات پشت ران دوتا ست ۱۶ تا ۲۰ تایی
۹. ده دقیقه پیاده روی تند

جمعه
۱. پشت دوتا ست ۱۲ تا ۱۵ تایی
۲. کمر یک یا دو ست ۱۲ تا ۱۵ تایی
۳. ده دقیقه پیاده روی تند
۴. جلوی بازو یک یا دو ست ۱۲ تا ۱۵ تایی
۵. ده دقیقه پیاده روی تند
۶. پشت بازو یک یا دو ست ۱۲ تا ۱۵ تایی
۷. ده دقیقه پیاده روی تند
۸. پشت ساق پا یک یا دو ست ۱۵ تا ۱۸ تایی
۹. ده دقیقه دوچرخه
۱۰. شکم یک یا دو ست ۲۰ تا ۲۵ تایی

لینکهای مفید:
۱.
این لینک یک سری ورزشهای رو گذاشته که بعضیهاش پولیه اما نمونه هاش مجانیه.
۲. ا
ینجا هم یک سری حرکات خوب برای گروههای مختلف ماهیچه گذاشته و به نظر من عکسهاش از اون یکی بهتره.
۳.
اینجا هم یک سری پرسشهای رایج رو جواب داده و یه سری ورزش با عکس گذاشته.
۴.
اینجا هم انتهای صفحه یک سری ویدیوی خوب هست که یک سری حرکات مختلف رو نشون میده و اشتباهات رایج رو متذکر میشه.

کمکی کرد؟ لطفا لوگ گروهی رو هم امروز آپدیت کنید که جایزه ها رو بدیم. بچه هایی هم که میخوان عضو گروه بشن لطفا به من به آدرس blog_identity@yahoo.com ایمیل بزنند.

تکمیل ۳. خوب اما از جایزه ها(تا الان)

به نظر میرسه تا الان فقط پی براه مرز ده پوند رو رد کرده و ستاره صورتی میگیره. من شخصا خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم ستاره میگیره واسه اینکه این چند هفته اخیر پسر کوچولوش مریض بوده و واقعا سختش بوده اما وا نداد و ناامید نشد و ادامه داد. نکته ای که از هرچیز دیگه ای مهمتره. پی براه جون ایشالا که این ستاره ات خستگیت رو در ببره و باعث بشه با روحیه بیشتر ادامه بدی:

+ نوشته شده در  Mon 19 Mar 2007ساعت 11:11 PM  توسط انار  | 

خوب در راستای اینکه امروز برگردم به روال خوب و ختم دوران خرخوری (دور از جون شما) پریود رو اعلام کنم صبح به واسو گفتم با املت اسفناجم نه نون تست بهم بده و نه پنیر توش بریزه. بد هم نبود. انقدر این دو سه روزه خورده ام که نه دیشب که میخوابیدم گرسنه بودم  و نه امروز صبح. در حالیکه من شبها یه کمی گرسنه امه و صبح که پامیشم از گرسنگی دارم هلاک میشم به طوری که به واسو گفته ام میخواهی منو از خواب بیدار کنی نگو "پاشو! فلان ساعت شده!" بگو "پاشو! وقت صبحانه است!" حالا با این اوصاف این دو روز اینجوری خورده ام شما حساب کنید چه حس بدی آدم میگیره.

داشتم فکر میکردم واقعا آقایون خوشبحالشونه از این مشکلات ندارندها. یه هفته در ماه که پریودیم..یه هفته هم دوران پیش پریودیم...توی ماه همش دو هفته داریم که مثل آدم به کارمون برسیم. تازه اگه بخواهیم هر پریود مثل این دفعات اخیر من دائم گرسنه باشیم و مثل فیل بخوریم تمام بقیه ماه فقط باید تلاش کنیم که تمام وزنی که اون هفته اضافه شده کم کنیم! معرف حضورتون که هست که بنده وقتی میرم بالا ۱.۴ پوند میرم بالا اما وقتی میام پائین نیم پوند نیم پوند میام پائین. مگه برم بدوم که این وزنه از رو بره. هیچ خوش ندارم این دوشنبه برم روی ترازو و دوباره رفته باشم بالا.

فردا باید ۷ مایل بدوم. این هفته قرار بود ۱۶ مایل بدوم اما به خاطر مسافرت و پریود و اینا ۱۰ مایل بیشتر ندویدم. اما میخوام به روی مبارکم نیارم و برنامه رو از همونجا که ول کردم ادامه بدم. اشکال نداره. امروز هم برم با وزنه کار کنم فکر کنم حالم بهتر بشه. حالا عصری دوباره میام گزارش میدم چیا خوردم و چه کارها کردم.

+ نوشته شده در  Sat 17 Mar 2007ساعت 10:22 AM  توسط انار  | 

نشسته ام و از صبح با گربه ها بازی کرده ام و تلویزیون دیده ام. هی میخوام خودم رو راضی کنم حداقل پاشم برم ورزش! مثل چی هم بیرون برف میاد. دیروز هم ندویدم واسه اینکه همش تو راه بودم. خدایا ما را از تنبلی برهان!

دو ساعت بعد: من شاید یه چند روزی اینجا بنویسم چیا میخورم واسه اینکه به نظرم میاد چند وقته زیاد میخورم و نمیخوام عنان اوضاع از دستم خارج بشه. مخصوصا امروز که انقدر خورده ام جا ندارم نفس بکشم و ورزش هم نرفتم!

صبح: یک پیمانه شیر یک درصد(۲) + یک پیمانه سریال(۲) honey bunches of oats with almonds

خورده خوری: یک نان تست(۱)(نونش کم کالریه)+ یک قاشق کره بادوم زمینی(۲)
ظهر: دو پیمانه دانه سویای پخته (عین باقالی پخته)(edamame)(۲)+ یک برگر گیاهی(۲)+ ۴ تا نون تورتیلای ذرت کوچک(۲) + دو قاشق غذا خوری هاموس(۱)

هله هوله: یدونه از اینا (یه دونه اش نه کل بسته!) (۲)+ حدود یک چهارم پیمانه کریم چیز(پنیر خامه ای؟) بدون چربی(۱)+ دو قاشق پلوی سفید (۰.۵)+ یک قاشق پنیر فتا(۱)

شام: ۱۳ تا از اینا(۳) + یدونه دیگه از اون پنیر دونه ای ها(۲) + نوشابه رژیمی

الان دیگه رسما جا ندارم بخورم! کلش شده ۲۲ امتیاز که زیاده (تازه دیروز یه چیزی تو مایه های ۲۶ امتیاز خوردم) و قدرت خدا هیچی میوه توش نیست و اون چیپسها هم خیلی چیز بدیه و ورزش هم نرفتم و همه روز هم دهنم داشت میجنبید و دائم سر یخچال بودم و تقریبا همه اینا رو بدون اینکه گرسنه باشم خوردم. اه اه. فردا اگه من نرفتم ورزش...نه نه حتما میرم. اگه هم نداره. روز استراحتمه اما فکر کنم به اندازه کافی استراحت کرده ام این هفته!

 

 

+ نوشته شده در  Fri 16 Mar 2007ساعت 5:27 PM  توسط انار  | 

ببخشید٬ ببخشید٬ توی ترافیک بزرگراه گیر کرده بودم...اما جدی این هفته خونه اینترنت ندارم و شروع میتینگ دیر شد. معذرت! من امشب میرم خودم رو وزن میکنم. شماها شروع کنید تا من بیام. خودم که به نظرم میاد یک گرم هم نیامده ام پائین اما عوضش ترازوم میگه که درصد چربی بدنم رسیده روی ۳۲ درصد! اولی که شروع کردم ۳۶ و خورده ای نشون میداد. حالا دقیقش هرچی باشه این اختلافش خیلی مهمه و خوشحال شدم. دیروز هم بعد از سه هفته که از خونه واسو کار میکردم اومدم توی آفیس و هم آفیسی ها همه بهم گفتند که کلی کوچیک شده ام!
امروز باید چهار مایل بدوم. میخواهید این میتینگ راجع به چی حرف بزنیم؟

تکمیل ۱. خرید سوتین مناسب (لوا اینو برامون نوشته و فرستاده. مرسی لوا جون)

خوب.این خیلی خوبه که ماها یه سری خانوم خوشگل و تپلی ( بعضی ها بیشتر بعضی ها کمتر) دور هم جمع شدیم که از پوندهای اضافه کم کنیم. اما مهمتر از وزن کم کردن خالی این هست که بتونیم لایف استایلی رو این وضعیت ناخواسته رو بوجود آورده عوض کنیم. بگذریم که این روش زندگی اشتباه از کجا اومده مهم اینه که ما میخواهیم عوضش کنیم و میتونیم.

یکی از مهمترین مشکلاتی که ما افراد یه کمی تپل همیشه باهاش مواجه ایم لباس پوشیدن و لباس خریدن هست.  مشکل از اونجا شکل میگیره که همه مانکنها -چه تو تلوزیون و چه پشت ویترین- انگار سایز ندارن. ما لباس رو تن اونها میبینیم اما تن خودمون خوب وا نمی ایسته. من همیشه این مشکل رو داشتم. شما رو نمیدونم. لباس خریدن یه فنه. این که بدونیم چه شلواری چه دامنی چه بلوزی و چه کفشی بخریم. همه اینها برای ماها که مخصوصا خیلی هامون مشکل چاقی موضعی داریم مهمه. من سعی میکنم چیزهایی رو که خودم تجربه کردم یا جایی خوندم و دیدم بدرد خورد رو تو چند مرحله بگم. امیدوارم این بحث باز بشه و باهم تجربیات بهتری داشته باشیم.

شاید یکی از مهمترین لباسها برای ما - و البته لباسی که اغلب کمترین توجه رو به خریدش داریم چون به طور ناخودآگاه از هیکل خودمون بدمون میاد و نمیخواهیم برهنه به خودمون نگاه کنیم- برا یا همون سوتین خودمون هست. سایز دقیق سوتینتون رو میدونید؟ میدونید خوب وایستادن سوتین چقدر در نشون دادن بالاتنه شما موثره؟ میدونید همه یه هیکل خوب رو یه سینه درست واینستاده میتونه خراب کنه؟ درسته که ما هنوز دوست نداریم برهنه به خودمون نگاه کنیم اما این دلیل نمیشه که یواش یواش شروع نکنیم به بهتر شناختن بدن خودمون.

این چیزهایی رو که من دارم اینجا مینویسم خودم تا چند وقت قبل نمیدونستم. و وقتی فهمیدم دیدم که چهار سال من سایز سوتین اشتباه میپوشیدم. اونهم نه یه سایز دو سایز. بلکه چهار سایز اشتباه! خوب. اگه خارج از کشور هستید خیلی راحت میتونید به یکی از این فروشگاهای مخصوص برا مثل ویکتوریاز سکرت یا حتی بخش سوتینهای میسیز برید و از یه متخصص سوتین بخواهید که با متر بیاد سراغ سینه هاتون و بهتون کمک کنه. نمیدونم تو ایران همچین سرویسی هست یا نه. اما اگه باشه خوبه که بیاید اینجا بگید تا بقیه هم بدوند.

سوتین با دوتا سایز شناخته میشه. یکی که معمولا از شماره های بیست و نه تا سی و چند شناخته میشه سایز دور بدن هست. ( معمولا واسه ماها باید بنی سی و یک تا سی و شش هفت باشه) سایز دوم هم سایز کاسه های سینه رو نشون میده که با شماره های ای و بی و س و الخ شناخته میشه.(البته این عددها و حروف برای سیستم آمریکا و کاناداست. سیستم ایران با سیستم اروپا یکیه که میشه تبدیلش رو از این جدول دید- انار) سایز دور باید سایزی باشه که وقتی وسطی رو میبندین سفت و محکم وایسته. نه اونقدر سفت که گوشتتون بزنه بیرون و نه اونقدر شل که دست از زیرش رد بشه. معمولا سه تا سایز ممکن هست برای اون گیره های پشت. شما باید گیره وسط رو انتخاب کنید و سایز خودتون رو تشخیص بدید. کاسه های سوتین باید طوری باشه که بتونه همه سینه شما رو بپوشونه. حتما دیدید سوتین هایی رو که یه جاشون خوبه اما بالا یا پایین یا کنار سینه ازش میزنه بیرون. اینها از زیر لباس اصلا جلوه خوبی ندارن. سوتین خوب باید همه سینه شما رو بپوشونه. اما باید دقت کنید اگه لباس یقه هفت دارید باید از سوتین هایی بگیرید که برش هفت مانند دارن. یا اگه لباس دکلته میپوشید باید سوتینی بگیرید که زیرش یک اینچ پهنا داشته باشه که در حالت بدون بند کمک کنه به صاف ایستادن سینه های شما.

در مورد شل و سفت کردن بند. دقت کردید یه وقتهایی همیشه بند سوتین از روی بازوهاتون آویزونه؟ یا اونقدر سفته که گوشت بازوتون رو اذیت میکنه؟ خوب . بند باید اونقدر سفت باشه که دوتا انگشتا بتونن زیرش جا بشن. یعنی وقتی دوتا انگشتون رو به حالت افقی از زیرش رد کنید دیگه فاصله ای نمونه. در هر حال لباس باید اندازه باشه. ما سایز کوچیک دلمون میخواد . اما هنوز یه ذره راه مونده. مخصوصا واسه سوتین این سایز کوچکتر خواستن ممکنه اصلا نتیجه برعکس بده و همه متوجه گوشتهایی که از دور وبر سینه ها زده بیرون بشه.از سایز بزرگتر برای کاسه سوتین نترسید. مجبور نیستید سوتین اسفنجی بگیرید که کمک کنه به بزرگتر نشون دادن سینه ها. میتونید سوتینهای پنبه ای ساده بگیرید که در عین راحت بودن مقاوم و سبک هم هستن. به برشهای سوتین ها دقت کنید. هر سوتین مخصوص یه لباسه. نمیشه همون سوتینی رو که برای لباس یقه هفت میپوشید برای لباس دکلته هم بپوشید و فقط بندهاش رو بردارید.

نکته های ریز این مدلی هست که کم کم میره تو روشی که ما برای خوردن و پوشیدن و زندگی کردن انتخاب کردیم و ذره ذره تغییرات رو میاره.

تکمیل ۲. خوب من برگشتم. نیم پوند کم کرده بودم که با توجه به اینکه هفته قبلش ۱.۴ رفته بودم بالا هنوز به اون وزنم برنگشته ام و به عبارتی بنده هنوز ستاره ای رو که گرفته بودم دوباره پس نگرفته ام! همه هفته رو مثل فرشته ها ملاحظه کرده بودم به جز شنبه که یک قطعه حدودا ۷ در ۵ سانتیمتری کیک شکلاتی خوردم و دوتا تیکه پیتزای کوچیک(قطر پیتزاش بیست سانت هم نبود). خوب دیگه آدم جوونه٬ دوست ناباب و زغال خوب...هی هی. حالا این هفته میخوام عین یه شهروند نمونه زندگی کنم ببینم چی میشه!

امروز میدونید توی میتینگمون چی گفتند؟ فرق شیر معمولی با شیر بدون چربی انقدره که انگار دوتا قاشق چایخوری کره رو توی شیر بدون چربی حل کنی و بعد بخوری! آی ایهاالناس٬ لبنیات کم چرب بخورید. باور کنید کلی کالری فرقشه. یه چیز دیگه هم اینه که سه عامل باعث میشه آدم احساس سیری کنه: چربی غذا٬ آبکی بودن غذا٬ و پروتئین ها. اینا به آدم احساس سیری میدند و خوب البته فیبر که باعث میشه آدم مدت بیشتری سیر بمونه. حالا اینا به چه درد میخوره؟ سوپ از پلو بیشتر سیر میکنه٬ اگه یه تیکه سینه مرغ یا سفیده تخم مرغ یا لبنیات یا گوشت با غذا بخورید به خاطر پروتئین زودتر احساس سیری میکنید. آدمهای باهوش که ما باشیم راه به راه شیر بدون چربی رو با انواع و اقسام چیزها قاطی میکنند و میخورند...چرا؟ هم آبکیه٬ هم پروتئین داره و هم کلسیم!

من اینجا یه چندتا چیز ساده رو که خودم دائم میخورم میذارم. اگه شماها هم ایده ای دارید یا غذای خوبی هست که دائم درست میکنید بذارید همه یاد بگیریم:
۱. املت اسفناج و پنیر:
مواد لازم: یک پیمانه اسفناج پخته٬ به اندازه یک قوطی کبریت پنیر فتا(همون پنیر معمولی خودمون توی ایران مثل پنیر لیقوان)٬ مقداری سیر خورد شده٬ پیاز خورد شده و نمک و فلفل(یا هر ادویه دیگه. واسو زیره هم زد خوب شد). یک قاشق چایخوری روغن زیتون٬ سه تا سفیده تخم مرغ

روش پخت: ابتدا سیر و پیاز رو با روغن زیتون تفت بدید بعد اسفناج رو بهش اضافه کنید و تفت بدید و نمک و فلفل رو اضافه کنید. بعد مخلوط رو روی ماهی تابه پخش کنید و توش سفیده تخم مرغ ها رو اضافه کنید. وقتی زیرش بست و روش هنوز کمی شله پنیر رو خورد کنید و روش بریزید و بعد املت رو تا کنید که پنیر بین دو لایه تخم مرغ بمونه و کمی آب بشه. با یک کف دست نان میل بفرمایید!

کالری؟ سه تا سفیده تخم مرغ ۷۵ تا٬ یک قاشق چایخوری روغن زیتون ۱۰۰ تا٬ پنیر حدود ۱۰۰ تا٬ یه تیکه نان ۱۰۰ تا. کلش میشه ۴۰۰ تا و کلی هم خاصیت داره و حسابی هم سیر میکنه.

۲. پیتزای اسفناج:
همون مخلوط اسفناج و سیر و پیاز رو درست کنید. روی یه تیکه نون کمی سس پاستا بمالید و بعد این مخلوط رو روش بریزید و روش خورده های پنیر رو اضافه کنید و بذارید توی فر تا پنیر کمی آب بشه و نون هم برشته بشه. این چون تخم مرغ هم نداره اگه سس زیادی روی نون نذارید تقریبا ۳۰۰ کالری داره.

نکته مهم اینه که اسفناج با سیر و پنیر فتا خوشمزه میشه و توی خیلی چیزها میشه اضافه اش کرد. مثلا میشه پاستا هم درست کرد و اینو بهش اضافه کرد. اگه پنیرش رو زیاد نریزید خیلی مخلوط خوبیه.

۳. شیر موز:
اینو همه میدونیم اما رژیمیش(در واقع نسخه سالمش!) اینجوریه که باید یک دوم پیمانه (تقریبا یک چهارم لیوان) شیر بدون چربی رو با یه دونه موز بریزیم توی مخلوط کن. اگه تابستون باشه میتونیم یخ هم اضافه کنیم. فوت کاسه گریش اینه که موز  باید حسابی رسیده باشه که شیرین باشه. اونوقت یه میان وعده خیلی شیرین و غلیظ میشه که شکر هم اصلا نمیخواد و کلی هم سیر میکنه چون آبکیه و خاصیت هم داره. روی هم ۲۰۰ تا کالری داره.

تکمیل ۳. لطفا لوگ گروه رو به روز کنید چون من امشب میخوام این پست رو ببندم که بعدش بتونم یه پست بنویسم در مورد "اون موقع ماه" غرغر کنم که چشمام قیلی ویلی میره و جون ندارم! یادتون نره ستون تاریخ به روز کردن وزن رو هم آپدیت کنید وگرنه من نمیفهمم آپدیت کرده اید. تاریخ رو هم لطفا به میلادی بنویسید: ۲۰۰۷/۱۳/۳

تکمیل ۴. خوب وقت شیرین جایزه ها رسیده.

۱. عسل بانو خانوم گل مرز ۱۰ پوند رو رد کرد. خانومی فکر کنم دیگه با این ستاره جدید قرص و محکم بری پیشواز عید و اونقدر دلواپس نباشی. اگه تونستی ده پوند کم کنی مطمئنم میتونی از پس مهمون بازی های عید هم بر بیایی. مگه کم مهمون داشتی این چند وقت که انقدر خوب اداره کردی؟ بیا این ستاره ات و حتما هم یه نکته خوب بیا یادمون بده:
۲. بهار هم مرز ۱۰ پوند رو کم کرد. خانوم با پشتکار همینجوری پیش بری خیلی زود میزنی توی گوش ستاره بعدی. باید خیلی به خودت افتخار کنی که توی اون چند هفته که وزنت پائین نمیامد وا ندادی. آفرین. اینم ستاره ات:  حتما بذارش بغل اون یکی که خوشحال بشی هر دفعه میبینیش. یادت هم نره یه نکته خوب بیایی یاد همه بدی.
۳. غزل خانوم هم مرز ۱۰ پوند رو رد کرد. ببینم خانومی اوضاع پله های مترو چطوره؟ چقدر راحت تر شده برات الان؟ باید خیلی سرتو بالا بگیری ها! حسابی داری خوب پیش میری و باید به پشتکار خودت افتخار کنی. اول بیا یه نکته خوب یاد همه بده بعد هم ستاره ات رو بردار: مبارکت باشه.

خوب برای همه گروه من یه جمله یه جا شنیدم که فکر میکنم خوبه با خودمون تکرار کنیم. انگلیسیش بود: It is not going down that makes a loser, it is staying there that makes you a loser. ترجمه تحت الفظیش میشه که پائین رفتن نیست که از آدم بازنده میسازه...اون پائین موندنه که آدم رو به بازنده تبدیل میکنه....مهم نیست اگه یه وعده٬ یه روز٬ حتی یه هفته کاملا از برنامه تون پرت افتاده اید و پائین رفته اید...مهم اینه که تصمیم بگیرید که نمیخواهید برای همیشه اون پائین بمونید و دوباره سر پا وایستید و کونتون رو که از افتادن خاکی شده بتکونید و دوباره شروع کنید. یادتون باشه اگه هدفیه که به نظر شما ارزش داشتن داره حتما ارزش جنگیدن هم داره.

اگه دو هفته آینده قراره به میتینگ نیایید از الان من براتون سال خوبی رو آرزو میکنم و عیدتون خیلی خیلی مبارک باشه و سر سفره سال تحویل من یاد همتون هستم.

مهم!  یه چیزی هم میگم که یاد من باشید توی عید....من ۲۹ آوریل که میشه تقریبا دو هفته بعد از عید میخوام یه دونه نیمه ماراتن بدوم....نیمه ماراتن ۲۰.۹۶ کیلومتره. من تصمیم گرفتم که برای بچه هایی گروه به نیت هرکدومشون روز مسابقه  یک کیلومترش رو بدوم اما شرطش اینه که بعد از عید بیایید توی میتینگ و بگید که به نظر خودتون توی دو هفته عید خیلی خوب ملاحظه کردید و در مجموع از خودتون راضی هستید. من هرکس که اینو بیاد بگه براش یک کیلومتر میدوم بی سئوال! کافیه خودتون از خودتون راضی باشید...حالا دیگه ببینم چه میکنید ها! دلم میخواد یه جوری باشه که من مجبور بشم ۳۶ کیلومتر بدوم جای ۲۰ کیلومتر!

+ نوشته شده در  Tue 13 Mar 2007ساعت 10:57 AM  توسط انار  | 

امروز باید ۶ مایل بدوم. کمر من خیلی ضعیفه. حتی توی خرید هم بعد از دو سه ساعت سر پا ایستادن شروع میکنه به سوختن. امروز بالاخره نشستم تحقیقات عالیه کردم. ظاهرا از مشکلات رایج توی دویدن هست مخصوصا وقتی شروع میکنی مسافت زیاد دویدن. علاجش هم تقویت عضلات شکمه...نیمه پائینی شکم و پشت ران و خوب البته کمر. ظاهرا هر روز هم باید بکنم تا خوب بشه. به قول مهروش اگه ورزشهای کمر و شکم رو نکردم شما بیایید دعوام کنید. یه ردیف به اون پائین جدول هفتگیم باید اضافه کنم. نمیخوام به خاطر درد کمر نتونم بدوم وقتی علاجش ۱۵ دقیقه نرمش روزانه است.

پ.ن. ۱.پریشب خواب دیدم یه شکم صاف میزونی پیدا کرده ام که بیا و ببین! انقدر توی خواب کیف داد!

پ.ن.۲. دیشب کمربندم رو یه سوراخ دیگه تنگتر بستم:)

توجه: کسی هست که میخواد جزو این گروه باشه و به من نگفته؟ جزو گروه بودن یعنی اینکه من لینک وبلاگ یا لوگ وزنتون (هرکدوم که دارید) رو بذارم گوشه اینجا و یه ایمیل هم بهم بدین که براتون دعوتنامه بفرستم که لوگ گروه رو هر سه شنبه آپدیت کنید. من فقط از روی اون لوگ کل گروه ستاره میتونم بدم واسه اینکه خوشبختانه تعدادمون زیاد شده و اگه بخوام به همه وبلاگها سر بزنم حتما اشتباه میکنم. اگر میخواهید جزو گروه باشید و ستاره بگیرید حتما باید به من بگین که براتون دعوتنامه بفرستم. اوکی؟ خوشحال میشم اگه بیایین.

+ نوشته شده در  Sun 11 Mar 2007ساعت 11:18 AM  توسط انار  | 

هر موقع احتیاج به انگیزه داشتید شروع کنید تمرین کردن که نکته ای که میخواهید واسه ستاره بعدیتون یاد همه بدید چیه. احتمال زیاد روش غلبه بر همین عاملیه که انقدر الان بیحوصله تون کرده!

یا اینکه بنشینید و داستانی رو که میخواهید برای بخش " موفق ها" توی این وبلاگ بذارید توی ذهنتون بنویسید. چه جوری میخواهید خودتون رو توصیف کنید؟ کدوم عکس رو میخواهید به عنوان عکس " قبل از رژیم" بذارید؟ عکس بعد از رژیمتون چه شکلیه؟ چی تنشه؟ کجاست؟ داره چیکار میکنه؟ قایق سواری؟ میدوه؟ داره یوگا میکنه؟ داره با بچه ها بازی میکنه؟ رفته خرید؟ رفته ساحل؟ دم شومینه نشسته؟ ده نکته ای که میخواهید لیست کنید چیا هستند؟ روشتون واسه موفقیت چی بوده؟ چقدر سایز کم کردید؟ چقدر وزن کم کردید؟

 من اینو واسه سردرگم میخواستم بنویسم اما پیغام خطا داد. حالا اینجا میذارم چون گفتم احتمالا به درد همه میخوره:

سردرگم جان یکی از راههای خوب برای وقتهایی که اینجوری احساس استیصال میکنیم اینه که فقط برنامه ریزی کوتاه مدت بکنیم. حداکثر کاهش وزنی که تو اجازه داری بهش فکر کنی یک کیلو و نیم دیگه است که تا اولین ستاره ات مونده. بعدش که این تموم شد اونوقت حالا به بعدش فکر میکنیم. چه عجله ایه؟ هان؟ بعد هم همین رو روز به روز بهش فکر کن و بعد هر روزت رو به وعده های غذایی بشکون و کوچیک کن و یهو میبینی که خیلی بیشتر قابل اداره کردن به نظر میاد. ببین تو قرار نیست از الان جوری زندگی کنی که همه این وزن بیاد پائین یا حتی نصفش یا حتی سه کیلوش. تو سر هر وعده تنها رسالتی که داری اینه که اون وعده رو خوب بخوری. فقط اون وعده. نه به قبلش فکر کن و به خودت سرکوفت بزن نه به بعدش که بترسی. من اینجا مینویسم و امضا میدم که تو موفق میشی. حتما میشی و همیشه یادت باشه چیزی که  جنگیدن نخواد ارزش داشتن نداره. یادت نره. روز به روز، وعده به وعده زندگی کن.

+ نوشته شده در  Sat 10 Mar 2007ساعت 10:21 AM  توسط انار  | 

امروز توی باشگاه یه چیز جالب به دیوار خوندم. یه مقاله بود که نوشته بود دوتا تحقیق ثابت کرده اند که آدمهایی که رژیم دارند اگه کلسیم بخورند ممکنه بیشتر وزن کم کنند. اینو میدونستم...جالبش اینجا بود که یکی از تحقیق ها دوتا گروه رو بررسی کرده بود یکیشون حدود ۵۰۰ میلیگرم توی روز کلسیم خورده بودند و اون یکی ها ماست بیشتر خورده بودند و روزی ۱۱۰۰ میلیگرم...نتیجه اش این شده بود که نه تنها بیشتر وزن کم کرده بودند بلکه بیشتر این وزن هم از اطراف شکم و کمرشون کم شده بود...یه چیزی تو مایه های سه برابر اون یکی گروه از دور کمرشون کم شده بود! جالب نبود؟ حالا من هی بگم برین لبنیات کم چرب بخرین تا میتونید بخورید...ببین چه فایده ها داره! میشیم زنبور یه چند وقت دیگه!

امروز یه چیز جالب هم کشف کردم توی دویدنم اونم اینکه(میبخشید احتمالا برای شماها اصلا جالب نیست. خودم ذوق کردم از کشفش) توی چهار مایلم دو مایل آخر رو یه چهارم مایل یواش دویدم و یه چهارم تند( ۶ مایل بر ساعت) و پنج دقیقه زودتر از سه شنبه تموم کردم که به جای یک چهارم کل یک مایل رو یواش میدویدم و کل مایل بعد رو تند! به نظرم نیست که قدرت بدنیم هنوز زیاد نیست نمیتونم یه مایل کامل رو خیلی تند بدوم و مایل بعدش پهن میشم از خستگی...اینجوری همه اش انرژی داشتم و تندتر تموم کردم و کمتر هم خسته شدم...از اون مهمتر قرار بود ۳ مایل بدوم اما غیرت به خرج دادم ۴ مایل دویدم که جبران دیروز بشه و این هفته ۱۵ مایل برنامه ام رو دویده باشم...خودم باورم نمیشه ۱۵ مایل این هفته دویده ام!

مرسی از کامنتهاتون واسه پست پیش. حالم رو خیلی خیلی بهتر کرد. البته ما تلفنهایی دریافت داشتیم درباره این پست قبل که "اگه مذکرینی این وبلاگ رو بخونند خیلی میخندند" و بعدش هم اتفاقا برای ثابت شدن حرفشون مذکرینی زنگ زدند و خنده پیغام گذاشتند...میترسم بعد از این وبلاگ دیگه هیچکس منو توی اون یکی وبلاگ جدی نگیره.

+ نوشته شده در  Fri 9 Mar 2007ساعت 10:0 PM  توسط انار  | 

منم حق دارم بعضی وقتا غر بزنم دیگه...ها؟ شاکی بودم امروز اساسی. واسه چی من اینهمه ورزش میکنم سایز شلوارم پائین نمیاد؟ واسه چی؟ هان؟ به خدا الان عضله های پام اون تو سفت شده حسابی اما حالا مگه چی میشه من سایز شلوارم بیاد پائین؟ دیگه چیکار باید بکنم؟ امتیازهام رو که رعایت میکنم. حالا هفته پیش رعایت نکردم اما هفته های پیشتر که کردم! ورزش هم که میرم. شماها شاهد! من ورزش نمیکنم؟ شاید کم ورزش میکنم. تازه الان خدا بهتون رحم کرد که رفتم اسمم رو این باشگاه بغل خونه واسو نوشتم واسه این ماه و یه ساعت و نیم ورزش کردم حالم بهتر شد وگرنه تا صبح غر میتونستم بزنم. خودم روکه توی آینه نگاه میکنم به نظرم میاد جمع تر شده ام. کمربندم هم دوتا سوراخ کوچیکتر میبندم و اصلا باید برم یه دونه جدیدش رو بگیرم اما این شلواره هنوز سایزش پائین نیامده. بعضی وقتا فکر میکنم نکنه توهم دارم که فکر میکنم کوچیکتر شده ام واسه اینکه خوب لباس آدم نباس نشون بده؟ من فکر کنم نود درصد این وزنی که کم کرده ام از سینه هام کم شده که البته اصلا شاکی نیستم چون به نظر خودم یه جور خیلی ناشیکی گنده بود و الان خیلی معقول تر شده. شلوار خریدن هم همیشه واسه من عذاب بوده البته واسه اینکه همیشه کمرم باریک بوذه و ماشاالله بقیه جاها منحنی دار!یعنی تازه الان که با ورزش دور کمر و دلم داره آب میشه دارم برمیگردم به فرم قدیم اما میخوام بگم مشکل اصلا از قبل هم به علت فرم بدن و ورزش نکردن بوده اماخوب دلیل نمیشه من الان شاکی نشم که! الان دوتا چیز منو خوشحال میکنه: یا سایز شلوارم بیاد پائین یا وزنم بیاد زیر ۱۳۲ که بیام توی ۵۰ و خورده ای کیلو....حالا از اونور هم من خجالت میکشم که هی به شماها میگم ناامید نشنین اما خودم اینجوری شاکی میشم.

مرسی گوش کردین.

+ نوشته شده در  Thu 8 Mar 2007ساعت 8:53 PM  توسط انار  | 

خوب من ۱.۴ پوند رفته بودم بالا. خودم میدونستم این هفته اصلا خوب نبودم. ورزش نکردم و حساب امتیازهام رو هم درست نگه نمیداشتم. کار به جایی رسید که شنبه رفتیم رستوران و من یدونه میگو بزرگ سرخ کرده خوردم. اگه جدول هفته پیش رو هم نگاه کنید میبینید که اصلا حساب و کتاب هفته ام رو نگه نداشتم. حالا اشکال نداره. این هفته جبران میکنم. خدا پدر این دویدن رو بیامرزه که هفته ای سه دفعه منو از افسردگی نجات میده این روزها. توی شماره یک پست پیش توضیح دادم که این هفته اشکال اصلیم چی بوده....و فکر میکنم مثل توپ میمونه که میفته توی سرازیری...بدخوردن رو میگم. وقتی شروع میشه سخت میشه وایسوندش اما از دست همه مون هر از گاهی ول میشه...هی هی هی...حالا ایشالا هفته دیگه با خبر خوش میتینگ رو شروع میکنم. حالا شماها چکارها کردید؟ توپتون دستتون بوده یا مثل من قل خورده رفته سه محله اونورتر و این هفته باید بیارینش بالا؟

من میخوام موضوع این هفته مون باشه "عید نوروز". پانزده روز مونده به عید و فکر کردم خوبه که این هفته همه مون دور هم جمع بشیم و از نگرانی هامون بگیم و باهم ذهنی یه چند تا سناریو آماده کنیم که مسلح باشیم. راجع به این موضوعات فکر کردم صحبت کنیم خوبه: ۱. لباس خریدن واسه عید: چه جوری روحیه مون رو حفظ کنیم ۲. دید و بازدید و مهمون داری: چه جوری هم خوش بگذرونیم و هم از خودمون راضی باشیم؟ ۳. دیدن اقوام: چه جوری نذاریم نظرات مثبت/منفی افراد روی روحیه مون اثر بگذاره؟

دیگه موضوع دیگه به ذهنتون میاد که براتون مهم باشه و بخواهید راجع بهش حرف بزنیم؟ بنویسید که من با تکمیل ۱ بعدا برگردم.

ناتکمیل ۱! ببخشید من امشب ۴ مایل دویده ام و از خستگی از رو صندلی دارم میفتم پائین و کار درسم هم عقبه.شما لوگ رو به روز کنید. من تا ۲۴ ساعت دیگه حرفاتون رو راجع به عید جمع بندی میکنم و ایده های خودم رو هم میگم و جایزه ها رو هم میدیم.

تکمیل ۱. خوب من سعی میکنم اول یه جمع بندی کنم:

۱. لباس خریدن واسه عید: چه جوری روحیه مون رو حفظ کنیم؟
من این سئوال رو مطرح کردم واسه اینکه طبق تجربه خودم وقتی آدم از هیکلش ناراضیه یکی از سخت ترین کارها لباس خریدنه. اتاق پرو میشه یه چیزی توی مایه های اتاق شکنجه. خیلی از لباسهایی که دوست داری تنت نمیره و خیلی از اونهایی که تنت میره درست واینمیسته. وای به روزی که چاقی موضعی داشته باشی...دور کمرت گشاده اما دور رونت وحشتناک وایمیسته...چند نفرمون تا حالا توی اتاق پرو حالمون از آینه به هم خورده باشه یا گریه مون گرفته باشه  خوبه؟
خوب حالا راه حل چیه؟ نوا یه مطلب خوبی نوشته در مورد سایز لباسی که میخریم.  من باهاش موافقم واسه اینکه دقیقا سر خودم اومده. موقعی تونستم واقعا شروع کنم سازنده لاغر کنم و روش زندگیم رو عوض کنم که درونا قبول کردم که چاق شده ام و سایزم عوض شده. خیلی کار سختیه اما باید قبول کنیم کجائیم تا بتونیم برنامه بریزیم که کجا میخواهیم بریم و از مسیر منتهی به اون هدف لذت ببریم. برای من خیلی طول کشید قبول کنم سایزم شده ۱۰. اما عوضش الان وقتی سایز ۸ پام بره خیلی کیف میکنم. اگه دائم سایز ۸ بپوشیم که تنگه وقتی اندازه بشه تازه انگار یه جایی رسیدیم که نقطه صفره. این انصاف نیست. به هر دلیلی که چاق شده باشید همه میدونیم که کلی زحمت کشیدید که اون یه سایز کم بشه.
نکته بعدی اینه که مردم وقتی نگاه میکنند که نمیان پشت لباس شما رو نگاه کنند و ببینند چه سایزیه و بعد بر اساس اون قضاوت کنند که چاقید یا لاغر. مردم شما رو نگاه میکنند توی لباستون. اگه لباستون اندازه باشه و از اینور اونورش نزده باشین بیرون و از همه مهمتر " زبان بدن" بگه که شما توی لباس راحتید اونوقت مطمئن باشید لاغرتر هم پیدا میشید. به نظر من اگر میخواهید لباس بخرید حتما لباسی بخرید که اندازه باشه.
اما حالا مجبورید لباس بخرید؟ بعضی ها گفتند که نمیخرند. من خودم فکر میکنم میتونید به جای لباس یه کوپ موی جدید بگیرید یا مدل آرایشتون رو تغییر بدید یا واسه خودتون یه چیزی مثل یه کرم پوست خوب بخرید. یه چیزی که بتونه کمکتون کنه احساس تر و تازگی و نویی بکنید و الزاما لباس هم نباشه. شماها چیزی به ذهنتون نمیرسه؟

۲. دید و بازدید و مهمون داری: چه جوری هم خوش بگذرونیم و هم از خودمون راضی باشیم؟

من فکر کنم جواب این سئوال رو توی دوتا شعار و یه نکته میتونیم خلاصه کنیم:
۱. پیش بینی٬ برنامه ریزی٬ اقدام!
۲. محدودیت بله! ممنوعیت هرگز!
۳. گرسنه به دید و بازدید نریم.

پیش بینی٬ برنامه ریزی٬ اقدام: خیلی ها بهش اشاره کرده بودید. اگه روزی دید و بازدید هست از قبل میدونیم. اگه سیزده به در هست از قبل میدونیم. براش برنامه بریزید. اگه شب جایی دعوتید ناهار رو سبک بخورید. اگه میخواهید آجیل بخورید دیگه شیرینی نخورید. اگه برنج خوردید دیگه گوشت خورشت رو برندارید. سعی کنید صبح که پامیشید روزتون رو جلوی چشمتون بیارید و جاهایی که احتمالا غذا خواهید خورد رو حدس بزنید و با خودتون نقشه بریزید که غذاتون رو توی طول روز چه جوری میخواهید تقسیم کنید: میوه ام رو خونه عمه بزرگه میخورم٬ ناهارم رو خونه خاله اینا و برنج هم نمیخورم ( میکشم میذارم گوشه بشقابم) چون زن عمو هر سال شیرینی میپزه و مجبور میکنه همه بخورند ازش. شب شام خونه ایم که عدسی میخورم. هان؟ این به نظر شما عملیه؟

محدودیت بله! ممنوعیت هرگز! (کپی رایتش مال لیلی و شیداست) رو راست باشین با خودتون...نمیشه هیچی آجیل و شیرینی نخورد. نمیشه اصلا برنج نخورد. امکان نداره. اما میشه کم خورد. به اندازه خورد. کنترل شده خورد. هرچی بتون تعارف کردند بردارید بذارین گوشه بشقابتون که غائله درست نشه و بعد به خودتون بگین: میخوام بخورم یا نه؟ هیچی رو ممنوع نکنید اما محدود چرا!

گرسنه به دید و بازدید نریم: این یه کلک شناخته شده است. نذارین خیلی گرسنه بشید. گوشه کیفتون از اون خوراکی های سالمتون نگه دارید و بین دید و بازدیدها که گرسنه میشید یکی بندازید بالا! اونوقت خوراکی ها دیگه اونقدر هم وسوسه کننده نیستند و راحت تر میتونید تشخیص بدید کدوم رو واقعا میخواهید بخورید و به برنامه ای که از قبل گذاشتید برسید. کسی خوراکیی به ذهنش میرسه واسه این موضوع؟ یه کف دست نان با یه ذره پنیر یا یه موز یا ۸ تا بادوم زمینی خوبه؟(بادوم ها رو از قبل ۸ تا ۸ تا توی کیسه های جدا بذارید)

۳. دیدن اقوام: چه جوری نذاریم نظرات مثبت/منفی افراد روی روحیه مون اثر بگذاره؟

خیلی ها گفتید بهتره اصلا نگیم رژیم داریم. به نظر من بحثی که غزل مطرح کرد و جوابها همه خوب هستند و بسته به شخصش داره. متاسفانه مردم خیلی به خودشون اجازه میدند راجع به هیکل آدم نظر بدند و همونطور که اشاره کردید خیلی ها از سر حسادت(حتی ممکنه ناخودآگاه) میخوان رژیمتون رو بشکنند. یه کاری که خیلی خوب کمک میکنه اینه که یه مکالمه ذهنی رو قبلا توی ذهنتون ترسیم کنید و حسابی تمرینش کنید. اگه فلان دخترخاله اونیه که هر سال باید نظر صادر کنه احتمالا شما دیگه امسال تک تک جمله هاش رو حفظید. اونا رو توی ذهنتون بیارید و براش تمرین کنید...حالا هرچی که میخواهید بگید...رژیم هستید٬ نیستید٬ میل ندارید...هرچی. وقتی تمرین کرده باشید دیگه آچمز نمیشید و آماده اید. 

۴. لیست اهداف: خیلی خوبه اگه قبل از عید بنشینید و یه لیست از کارهایی که دوست دارید انجام بدید بنویسید. مهم نیست فکر میکنید الان شدنیه یا نه اما بنویسید و تا میتونید مثبت باشید. مثلا من چیا دوست دارم؟ که وزنم کم بشه برم یه دونه شلوار جین خوشگل بخرم. که برم موهام رو پسرونه بزنم. اعتماد به نفسم موقع کار پیدا کردن بیشتر بشه. بتونم مارتن بدوم. که هیکلم عضله داشته باشه جلوی "ی" پز بدم. که بتونم تابستون با اعتماد به نفس دوتیکه بپوشم. که بتونم برای اولین بار توی عمرم شلوار کوتاه بپوشم...لیستش خیلی زیاده. همه اش رو بنویسید و با خودتون ببرید سر سفره هفت سین و توی کیفتون نگهش دارید. هر از گاهی که نیاز به یاد آوری و انرژی مثبت دارید کمکتون میکنه.

نکته دیگه ای کسی بلده یادمون بده؟ 

سعی کنید حتما میتینگها رو بیایید یا حداقل هر از گاهی بیایین یه سری به گروه بزنید. خیلی از باشگاهها تعطیله اما سعی کنید از پارکها و هوای بهار برای پیاده روی استفاده کنید. خیلی هاتون توی خونه وسیله ورزشی دارید...نذارید ۱۵ روز خاک بخوره.

تکمیل ۳. جایزه ها(تا الان): خوب اما بهترین قسمت میتینگ ها رسید.
۱. مهدیس: بالاخره ۵ پوند رو رد کرد. مهدیس جان بیا مفصل بگو رمز اینکه تونستی موقعی که وزنت قفل کرده بود روحیه ات رو حفظ کنی چی بود. اینم ستاره ات.  من که خیلی خوشحال شدم که بالاخره اولین ستاره رو گرفتی و از اون مهمتر اینهمه داری تغییرات مثبت میکنی. باریکلا واقعا!
۲. گلبرگ: سومین نفر هم مرز ۱۰ پوند رو رد کرد. واقعا تبریک! باریکلا به پشتکارت خانوم. روزمره نمیدونم چکار میکنی. بیا برامون بگو. اینم ستاره صورتی خدمت شما:
۳. لیلی:مرز ۵ پوند رو رد کرده! کف مرتب لطفا! لیلی جان بالا پائین زیاد داشتی. بیا یه نکته خوب یاد همه بده و جایزه ات هم مبارکت باشه حسابی:

۴. مهروش: مهروش جون به خدا انقدر خوشحالم که داری ستاره میگیری. وقتی مریض شدی خیلی نگران شدم که نکنه ادامه ندی. باریکلا به پشتکارت. با حس شوخ طبعی که داری و روحیه با پشتکارت مطمئنم موفق میشی. از الان هم من و هم گروهی هات تغییرات مثبت زیاد میبینیم. این ستاره نشونه زحمتات باشه بیا یه نکته خوب هم یادمون بده. مرسی هم که لوگ رو آپدیت کردی.

هرکس دیگه ای آپدیت نکرده لطفا بره بکنه چه اضافه کردید چه کم. وگرنه من فرض میکنم یا میتینگ نمیایید یا حرف من براتون پفه!

اینم برنامه ورزش من این هفته:

روز

سه شنبه

چهارشنبه

پنجشنبه

جمعه

شنبه

یکشنبه

دوشنبه

فعالیت

۴ مایل دویدن

انجام شد

استراحت

۳ مایل دویدن

۲ مایل دویدم توی ۲۵ دقیقه. به تناوب تند و ویواش. بعدش میخواستم برم کلاس کار با وزنه. اونم ۵۰ دقیقه.

۳ مایل دویدن

۴ مایل دویدم که جبران دیروز بشه توی ۵۳ دقیقه. بعدش هم وزنه برای بالاتنه و سه تا ست ۲۰تایی برای کمر ۳۰ دقیقه

استراحت

۶ مایل دویدن

انجام شد! تقریبا ۹۰ دقیقه

استراحت

امتیاز روزانه (هدف:۱۹)

۱۹

۲۰

۱۶ 

۱۸

۲۶ 

۲۱.۵ 

تمام روز بعد از دویدن از گرسنگی داشتم خفه میشدم. دو  امتیاز مال نوشابه ورزشیه که بعد از دویدن خوردم املاح بدنم جبران بشه.

۱۹ 

مولتی وبتامین

خوردم

نخوردم

خوردم

خوردم

خوردم

خوردم

نخوردم

+ نوشته شده در  Mon 5 Mar 2007ساعت 7:55 PM  توسط انار  | 

۱. امروز بالاخره درسم رو یاد گرفتم: اگر گرسنه ای٬ حتی اگر فکر میکنی نباید باشی٬ غذا درست کن و بشین پشت میز و بخور. چرا؟ واسه اینکه چه دلت بخواد چه نخواد بیجونی و گرسنه...اگه رسما غذا نخوری دائم شروع میکنی خورده خوری و دوتا ایراد داره. اول اینکه اگه به خودت اعلام کنی میخواهی غذا درست کنی احتمال اینکه بری از چیزهای سالم تر غذا درست کنی بیشتره اما وقتی خورده خوری میکنی با خودت میگی " حالا این یه ذره که ایراد نداره". دوم هم اینکه وقتایی که به جای غذا خورده خوری میکنی اگه دو برابر یه وعده غذای عادیت هم بخوری٬ که احتمالا همینم میشه٬ از نظر احساسی سیر نمیشی و واسه همینم نمیتونی بس کنی یا اینکه بداخلاق میشی. گرسنه ای؟ بشین غذا بخور و پاشو! ایشالا که یادم بمونه.

۲. من زدم به سیم آخر و در یک اقدام انتحاری تصمیم گرفتم جای نیمه ماراتن یه ماراتن کامل بدوم. برنامه ام رو هم گذاشته ام اون گوشه. میخوام ماراتن شیکاگو رو بدوم و اسمم رو هم نوشتم که رسمیت داشته باشه و بدونم پیش خودم. این برنامه ام به نظر خودم سخت میاد اما کتابش خیلی خوبه و منم بیشتر از ۱۶ هفته تا ماراتن شیکاگو وقت دارم واسه همین نگران نیستم. فعلا دیروز واسه اولین بار ۵ مایل(۸ کیلومتر) یه نفس دویدم و امروز رسما راه نمیتونم برم. ساعت ۷ از خواب پاشدم اما از خستگی دوباره ساعت ۹.۵ خوابیدم تا ۱۲!

۳. امشب من میرم خودم رو وزن کنم. تقریبا مطمئنم وزن اضافه کرده ام که اصلش هم به علت ساعت خواب به هم ریخته بوده و رعایت نکردن شماره یک.

۴. لطفا راجع به نظر خواهی پست پیش اگر مطلبی دارید حتما اضافه کنید. خیلی ممنون میشم.

+ نوشته شده در  Mon 5 Mar 2007ساعت 2:58 PM  توسط انار  | 

من میخوام این وبلاگها رو یه روزی در آینده نه چندان دور دات کام کنم. به نظرم میاد که واسه طراحی این وبلاگ یه فکر خاص بکنم چون بخشهای متفاوتی میتونه داشته باشه و داره و یه کم کارکردش از وبلاگ معمولی میتونه بهتر باشه. گفتم نظر شما رو بپرسم. میدونم خیلی طولانیه اما اگر نظراتتون رو برام بنویسید خیلی خیلی ممنون میشم  و اینجا هم بیشتر شکل جوری میشه که شما میپسندید. بازم ممنونم.

۱. آیا با بخش بندی موضوعات همینجوری که هست موافقید یا اینکه بخشهای بیشتری رو میپسندید؟ اگر بخشهای بیشتر چه موضوعاتی؟ مثلا من خودم روی موضوعات دستورهای غذایی کم کالری وسالم مونده ام که بذارمش یا نه یا کتابهای مفید(شماره ۳ رو هم ببینید). یا دویدن رو بذارم یه موضوع جدا یا قاطی ورزش.

۲. من به نظرم اومد که دو سه تا صفحه باید باشه که هر تازه واردی میاد یه نگاهی بهشون بندازه:
۱. درباره این وب سایت( اینجا چه خبره؟)
۲. راهنمای عضویت در گروه ( یه وبلاگ بسازین و ایمیل بزنین و لوگ وزن)
۳. انار داره چکار میکنه (توضیح درباره ویت واچرز و دویدن)

صفحه های دیگه هم هست که شماهایی که تازه میایید فکر میکنید باید اینجا میبود؟

۳. به نظرم میاد یه صفحه هایی باید از آرشیو بیرون باشند و مرتب آپدیت بشند. یعنی میتونند اصلا پست وبلاگی نباشند اما مرتب به روز بشند. و لینکشون توی یه بخش ( که نمیدونم اسمش چیه هنوز!) باشه. من خودم دلم میخواد یه بخش باشه که من بتونم توش کتاب معرفی کنم چون من کتاب ورزش و تغذیه زیاد میخونم و گفتم خوبه که معرفیشون کنم. یه بخش هم گفتم واسه دستور های غذایی باشه که این گروه باهم جمع کنه یا بسازه که سالم و کم کالری باشه. خدا رو چه دیدی؟ شاید یه روز کتابش کردیم! شماها در این مورد چی فکر میکنید؟

۴. هیچ وقت بوده با خودتون بگین کاش این وبلاگ این بخش رو هم داشت؟ لطفا حسابی راجع بهش توضیح بدین.

+ نوشته شده در  Sat 3 Mar 2007ساعت 8:36 PM  توسط انار  | 

خوب شما امروز بالاخره شال و کلاه کردید و توی ذهنتون هم حفظ کردید که چند دقیقه باید بدوید و چند دقیقه راه برید و دل رو زدین به دریا و رفتین خیابون یا باشگاه. وجدانا هم حسابی تلاش کردید و خیلی از خودتون راضی بودید...خونه که رسیدید ماهیچه هاتون یه کمی سفت شده و فردا صبح تقریبا راه نمیتونید برید. چکار کنیم؟ جوابش خیلی ساده است: بعد از هر دویدن یا راه رفتن تند٬  و اصولا بعد از هر ورزشی که ماهیچه ها رو بکار میگیره مثل دوچرخه سواری٬ کار با وزنه٬ یا ائروبیک باید حرکات کششی انجام بدید که ماهیچه هایی که کار کرده اند رو آروم کنه وگرنه حتما فرداش با آه و ناله از تخت میایین بیرون. وقتی ورزش میکنید ماهیچه ها جمع و کوتاه میشند. حرکات کششی باعث میشه که این ماهیچه ها دوباره به طول طبیعیشون برگردند و استرس جمع شده توی ماهیچه ها رو آزاد میکنه٬ انعطاف پذیری بدن رو بیشتر میکنه و از عوامل مهمه که باعث میشه صدمه نبینید.

به طور کلی بدن چند گروه اصلی ماهیچه داره:
۱. جلوی بازو (biceps)
2. پشت بازو(triceps)
۳. شانه(shoulders)
۴. پشت(upper back) و کمر (lower back)
۵. سینه(chest)
۶. شکم(abdomen)
۷. پشت ران(hamstrings )
۸. جلوی ران(quadriceps)
۹. پشت ساق پا(calf)

در دویدن همه این ماهیچه ها کم و بیش کار میفتن و بهتره که برای همه شون حرکات کششی انجام بدید مخصوصا برای پشت ساق پا٬ ران٬ کمر٬ و شانه و بازوها. برای هرکدوم از این گروه ماهیچه انواع زیادی از حرکات کششی وجود دارند. من بهترین لینکی که توی اینترنت پیدا کردم  این صفحه است که پیشنهاد میکنم یه پرینت بگیرین و واسه خودتون بزنید به دیوار. توی هر شماره اون قسمتی از بدن که داره کار میکنه رو سایه زده. من خلاصه با ذکر شماره توضیح میدمشون:

۱. پا و عضلات پشت ساق پا: با فاصله متوسط از یه دیوار قرار بگیرید و دستاتون رو روی دیوار بگذارید اما به دستتون تکیه نکنید.(فقط برای تعادل) یه پا رو جلو بگذارید و پای عقب کاملا صاف و پاشنه پای عقب از زمین بلند نمیشه. باسنتون رو یواش به طرف دیوار و به جلو بدید (نه به پائین) و پاشنه پای عقب رو مواظب باشید از زمین بلند نشه. انقدر باسن رو جلو بدید تا کشش رو توی عضله ساق پای عقب حس کنید. سی ثانیه نگه دارید و پاها رو عوض کنید.
۲. تمام نیم تنه پائینی بدن: این یکی خیلی شبیه سر توالت ایرونی نشستنه. پاها رو به عرض شونه باز کنید. پاشنه پا از زمین بلند نشه.دستها بین پاها. اگر براتون سخته با دستتون جایی رو بگیرید. ۳۰ ثانیه.
۳. مچ پا و کل پا: من اینو مطمئن نیستم بتونید همه انجام بدید. اگه نتونستید خیلی ساده مچ پا رو در دو جهت ۱۰ تا ۲۰ بار بچرخونید.
۴. پاها: یه پا خم و یه پا دراز. انگشتان پای دراز شده رو به سمت خودتون بدید و ساق پاتون رو آروم بگیرید و به طرف پاتون خم بشید تا موقعی که کشش رو توی عضلات پشت پاتون حس کنید. ۱۰ تا ۱۵ ثانیه نگه دارید.
۵. کل بدن: به پشت بخوابید. پاها و دستها کاملا دراز و سعی کنید تا حد امکان بکشید. ۵ ثانیه نگه دارید و بعد ول کنید.
۶. پشت و داخل ران: به پشت بخوابید. پاها رو خم کنید و کف پاها رو به بچسبونید و پاها رو شل کنید تا کشش رو احساس کنید. ۳۰ ثانیه.
۷. کمر و خارج ران: به پشت بخوابید و دستها پشت سر. پاها رو خم کنید و کف پا روی زمین. پای چپ رو روی زانوی راست بندازین و سعی کنید به طرف کف اتاق بکشین تا جایی که کشش رو در خارج پای راستتون حس کنید. ۳۰ ثانیه نگه دارید. حواستون باشه که پشت و شانه ها باید روی زمین بمونه و بلند نشه.
۸. کمر و پشت ران: بنشینید و پای راست رو دراز کنید. پای چپ خم و اون طرف پای راست( به عکس نگاه کنید). بعد با آرنج راستتون زانوی چپتون رو به طرف راست هل بدین و بدن رو از کمر به بالا به سمت چپ بچرخونید. (انگار که بخواهید پشت سرتون رو نگاه کنید) توی خارج ران پای چپ باید کشش رو حس کنید.۱۵ ثانیه برای هر طرف.
۹. جلوی ران و باسن: دست راستتون رو به دیواری یا چیزی برای تعادل بگیرید و بعد با دست چپ از پشت پای راست رو بگیرید. باید کشش رو در جلوی ران حس کنید. ۳۰ ثانیه نگه دارید و جهت رو عوض کنید.
۱۰. بازو و شانه ها: آرنج یک دست رو با دست مخالف از پشت بگیرید تا کشش رو در عضلات پشت بازو حس کنید. ۱۵ ثانیه.

بهترین زمان حرکات کششی درست بعد از ورزشه که عضلات گرم شده اند و نرم هستند. قبل از ورزش قطعا ضرر نداره اما بعد از ورزشه که مهمه. انجام دادن حرکات کششی رو جدی بگیرید. ده دقیقه انجامش آخر ورزشتون کلی درد براتون صرفه جویی میکنه. از همین الان عادت کنید که حرکات کششی رو انجام بدید و بافرهنگ درست ورزش کنید. 

+ نوشته شده در  Sat 3 Mar 2007ساعت 0:50 AM  توسط انار  | 

اصلا امروز دوباره از صفر شروع میکنم. نمیدونم این سه روز اخیر چرا انقدر استرس داشتم. یک عالمه. تمام هله هوله های سالمم هم تموم شده بود و خلاصه دیدم شروع کرده ام از چیپس واسو خوردن. فقط بگم چند دفعه رفتم یه مشت برداشتم یه دونه خوردم عذاب وجدان گرفتم بقیه رو ریختم دور! فکر کنم نصف بسته رو ریختم دور همینجوری. ورزش نمیرفتم بعد بدتر عصبی میشدم. دیروز هم رفتم نیویورک دیدن استادم و مجبور شدم توی سلف دانشکده غذا بخورم که واقعا چشمتون روز بد نبینه...همه چیزش سرخ کرده بود. اه اه. بعد هم رفتم یه دوستم رو ببینم که دیگه روز انقدر خراب بود که گفتم بی خیال و یه کروسان و یه scone (هردو شیرینی!) خوردم.

فکر کنم یه اتفاقی که افتاده بود این بود که ساعت خوابم بهم ریخته بود. یه شب تا ۳ کار کردم و صبحش یازده پاشدم و تمام ساعت خوابم ریخت بهم. میدونستم دیر پاشدن اذیتم میکنه اما فکر میکردم مال اینه که بدم میاد بعد از همه برسم آفیس. ایندفعه فهمیدم بدم میاد و مهم نیست بخوام آفیس برم یا نه. ظاهرا واسه این مجبورم فداکاری کنم و شبها زود بخوابم! امروز ساعت ۷ پاشدم و تا حالا خوب بوده. میخواستم از امروز صبح اول وقت حتی اگه سرده برم بیرون بدوم اما از دیشب طوفان شده و یه بارون بدی میاد و من لباس مناسب واسه بارون ندارم. نشسته ام که بند بیاد. خلاصه که این سه روز خیلی خیلی بد بوده. انقدر بد بوده که من برای اولین بار بعد از نمیدونم چند وقت حتی ننشستم بنویسم چی خورده ام و چند امتیاز شده! حالا از امروز دوباره شروع میکنم.

این پی نوشت مخاطب خاص داره! خانوم دکتر٬ ماراتن شیکاگو هفتم اکتبره و یه ماه قبل از ماراتن نیویورک. این کتاب اونیه که میگفتم و به نظر میاد از ۱۳۰ تایی که نظر گذاشته اند ۱۲۰ تاشون یه ماراتن تموم کرده اند. کل برنامه اش ۱۶ هفته است و یه pre-training  ده هفته ای داره واسه اینکه آماده ات کنه. من دو فصل اولش رو خوندم و خیلی کتاب خوبی به نظر میاد. پایه ای؟ اگه پایه باشی وسطای تابستون میتونیم بریم یه نیمه ماراتن بدویم و اکتبر ماراتن شیکاگو  رو. ۴۵۰۰۰ نفر شرکت میکنند ها! یه نظر انگلیسی بذار اینجا که بدونم خوندی.

+ نوشته شده در  Fri 2 Mar 2007ساعت 9:47 AM  توسط انار  | 

 (اگر سئوالی دارید در بخش نظرخواهی بنویسید من در متن پست جواب میدم)
من اینجا طبق قولی که داده بودم برنامه ای که برای شروع دویدن میتونه کمک کنه رو گذاشتم. اصل برنامه از روی این کتابه که اگر دسترسی دارید و جدی میخواهید دویدن رو به عنوان یه ورزش یاد بگیرید توصیه میکنمش. اگر دقت کنید میبینید که شیت اول مربوط به یک برنامه ۲۴ هفته ای است و شیت دوم یک برنامه ۸ هفته ای. توی هردوی برنامه ها دویدن رو با راه رفتن تند ترکیب کرده و به مرور مدت دویدن رو زیاد کرده تا به مرور آمادگی جسمانی زیاد بشه.روزهایی که فقط پیاده رویه لازم نیست خیلی تند راه برین. پیاده روی آسون باشه بسه. برنامه برای شش روز در هفته است و روزی ۳۰ دقیقه. میدونم خیلی بیشتر از ورزشیه که الان اکثرمون میکنیم اما هدف از این دور هم جمع شدن همین بوده که پیشرفت کنیم دیگه...اینم حساب کنید جای بهانه واسه ورزش رفتن. 

کدوم برنامه رو من باید دنبال کنم؟ فقط درصورتی اجازه دارید برنامه هشت هفته ای رو دنبال کنید که ۱. زیر ۴۰ سال داشته باشید ۲. بیشتر از ۹ کیلو (۲۰ پوند) اضافه وزن نداشته باشید ۳. همین الان هم به طور جدی و مداوم در یک فعالیت بدنی مثل شنا٬ بسکتبال٬ پیاده روی٬...کار کنید. اگر هرکدوم از این شرایط رو ندارید باید برنامه ۲۴ هفته ای رو شروع کنید وگرنه نمیتونید ادامه بدید و ممکنه به خودتون صدمه بزنید و سرخورده هم میشید. من خودم با برنامه ۲۴ هفته ای شروع کردم. اولش آسونه اما ظرف چند هفته سخت میشه.

با چه سرعتی بدوم؟ قانون طلایی دویدن اینه که باید با سرعتی بدوید که بتونید حرف بزنید. اصطلاحا بهش میگن talk test. حالا لازم نیست خطابه ایراد کنید اما باید بتونید جمله هاتون رو تموم کنید و با یار بغل دستیتون حرف بزنید. اگر موقع دویدن به شدت به نفس نفس میفتید یا میبینید نمیتونید ادامه بدید دارین زیادی تند میدوید و باید یواشش کنید...سرعتتون رو یواش کنید و شروع کنید زیر لب آواز خوندن که بتونید سرعتتون رو تنظیم کنید. سرعت موقع تست حرف زدن سرعتیه که برای شما با آمادگی فعلی بدنتون سرعت مناسبه و سرعتیه که میتونید حفظش کنید...مسافت بیشتری رو باهاش برید و به خودتون صدمه نمیزنید. ضربان قلبتون انقدر بالا هست که چربی بسوزه اما زیادی بالا نیست. به مرور که تمرین میکنید و آمادگی جسمانیتون بیشتر میشه میبینید که این سرعت هم بالا میره...خیلی ساده دیرتر به نفس زدن میفتید و سرعت دویدنتون بالا میره. اولاش به نظرتون میاد که دویدنتون از راه رفتنتون هم یواش تره. مهم نیست. چند هفته طبق برنامه پیش برید آمادگی بدنیتون خیلی عوض میشه.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 2 Mar 2007ساعت 9:26 AM  توسط انار  | 

خوب من برگشتم. چهاردهم پوند اومده بودم پائین. یعنی حتی نیم پوند هم نه! آدم میمونه به خدا. یه هفته هی ناپرهیزی میکنی و ۱.۸ میایی پائین یه هفته هم عین فرشته ها رعایت میکنی و ۲۰۰ گرم میایی پائین. حالا اشکال نداره. عوضش بالاخره اولین پنج پوندم رو رد کردم...جایزه میگیرم...میشه لطف کنید و این ستاره رو به من بدین؟ خودم به خودم ستاره بدم بیمزه میشه. میشه شما ایندفعه لطفا منو تشویق کنید خوشحال بشم؟:)

من برای تکمیل برمیگردم. لوگ گروه رو لطفا به روز کنید.

***************************************

تکمیل ۱. برنامه برای شروع دویدن

من برنامه رو منتقل کردم به یه پست جداگانه. از این به بعد سئوالهاتون رو اونجا اضافه کنید و توی متن پست جواب میدم.

*****************************************

من هنوز منتظرم همه لوگ گروهی رو به روز کنند.
توجه: من این هفته خیلی وبلاگ رژیم دیدم که توی اون لیست اون بغل نیستند اما برای بچه های گروه نظر گذاشته اند. من نمیخوام زوری کسی رو بکشم توی این گروه اما اگه دوست داشته باشید لینکتون اون بغل باشه حتما به من توی نظر خواهی بگین. من فوری میذارمش و خوشحال هم میشم اگه مشخصاتتون رو توی لوگ گروه وارد کنید و عضو گروه باشید. باعث افتخارمه. جدی میگم.

تکمیل ۳. خوب میرسیم به بحث شیرین جایزه ها. این هفته سوفی بالاخره طلسم رو شکست و بعد از کلی اعترافاتی که هفته پیش کرده بود این هفته پنج پوند رو رد کرد. تبریک فراوون سوفی جون...ایشالا که از این به بعد دلگرم تر میچسبی به هدفت. الان که طبق روال باید بیایی یه نکته خوب به همه مون یاد بدی...اینم جایزه ات مبارکت باشه. نفر بعدی سارا بانو هست. خانومی چون وبلاگ نداری خیلی از روزمره ات خبر ندارم اما میدونم مدت زیادی نیست به جمعمون پیوسته ای. بیا ستاره ات رو بگیر و برامون بگو چه کارها میکنی که تونستی موفق بشی. نفر بعدی هم شیداست که میدونم خیلی خویشتن داری کرده و گرسنگی کشیده این چند وقت تا عادت کرده به روش جدید زندگیش. شیدا جون خیلی خیلی مبارکت باشه این ستاره ات...بزار یه گوشه وبلاگ بغل همون منحنی ورزشت که خوشحالت کنه. اما یه جایزه جدید که امروز داریم مال لولکه...اولین ستاره بنفش که مخصوص پنج پوند دومه...کف مرتب بزنین واسه لولک که خیلی خوب داره کار میکنه. من تنها چیزی که میخوام بگم اینه که اولی که لولک به ما پیوست اسم وبلاگش بود " کمکم کنید..میخوام لاغر بشم!" ( به مضمون). هفته پیش لولک اسم وبلاگش رو تغییر داد به " دارم لاغر میشم"...لولک جون نمیدونی چقدر این تغییر نام برای من مهم بود و خوشحالم کرد. ایشالا که همه مون (خودم اولیش) بتونیم همینجوری ریز ریز اسمهای وبلاگامون رو تغییر بدیم. حالا بیا مبسوط بگو ببینم چه کارها میکنی این روزها.

تکمیل ۴. بابا پیشرفت! بابا دستاورد! زی زی هم ستاره بنفش گرفت...تبریک خانوم. خیلی خوشحالم که افتاده ای روی دور... باید بیایی یک نکته خوب یاد همه مون بدی. این ستاره خوشگل بنفش شما و من منتظرم ببینم  نکته ای که به همه یاد میدی چیه. بازم تبریک!

 

روز سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دوشنبه
فعالیت

۴۵ دقیقه دویدن

نرفتم! از تنبلی و اینکه دیشبش دیر خوابیدم و ساعت ۱۱پاشدم.

۳ مایل دویدن استراحت ۴ مایل دویدن استراحت ۵ مایل دویدن استراحت
امتیاز روزانه
(هدف:۱۹)

۲۰

           
قرص مولتی ویتامین

 خوردم

           

+ نوشته شده در  Mon 26 Feb 2007ساعت 9:10 PM  توسط انار  | 

میگن علم بهتره یا ثروت؟ جواب میده تنگت نگرفته که هردوش یادت بره! داستان امروز من شد. کلی به تنبلیم غلبه کردم و رفتم برای دویدنم چشمتمون روز بد نبینه...اول مایل دوم دستشوییم گرفت. یه نیم مایلی دویدم و گفتم شاید با نیروی تلقین درمان بشه...نشد! دقیقه به دقیقه بدتر شد. حالا من وسط محله مسکونی دستشویی از کجام بیارم؟ یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین ها! یه فشاری داشت بهم میامد جلوی چشمام رو به زور میدیدم...فقط منو مجسم کنید وسط کوچه دولا دولا دارم راه میرم و هی بلند بلند به خودم میگم " توی میتونی! تو میتونی! فقط تا سر این خیابون...فقط تا سر این خیابون". خلاصه همینجوری داشتم با خودم حساب کتاب میکردم که اگه من برم در یکی از این خونه ها رو بزنم و بخوام دستشوییشون رو استفاده کنم و اینا زنگ بزنند پلیس میارزه یا نه... گفتم لابد راهم نمیدن و دستشوییم هم میریزه...دیگه واقعا داشتم درخت و بوته ها رو به طرز جدی ارزیابی میکردم ببینم کدومش پرپشت تره که یهو چشمم به یدونه از این توالتهای سیار افتاد....خدایا شکرت! فقط اگه قفل باشه من چه خاکی به سرم کنم؟دیگه مردم و زنده شدم تا دولا دولا رسیدم به اونور کوچه و دیدم بازه...آآآآآه ه ه ه ه! رهایی! دنیا رو بهم میدادند اون لحظه اونقدر خوشحال نمیشدم. خلاصه حالا منم به شما میگم...ورزش سخته؟ نخوردن سخته؟ وسط محله مسکونی تنگتون نگرفته که هردوش یادتون بره!

پ.ن. توالته بغل یه خونه نیمه ساخته بود و احتمالا واسه کارگرهای ساختمون. مال خود شیطان هم بود اون لحظه مهم نبود. 

پ.ن.۲. من فردا شب میرم میتینگ و بعدش پست میتینگ رو شروع میکنم که میشه سه شنبه به وقت ایران.

+ نوشته شده در  Sun 25 Feb 2007ساعت 8:10 PM  توسط انار  | 

باید برم بیرون نیم ساعت بدوم که ضربان قلبم بره بالا بعد بیام با وزنه کار کنم اما هرچی سایت رو چک میکنم میگه هوا کلی بادیه و بدجوری سختمه پاشم لباس بپوشم برم توی باد. توی آب و گل و یخ این چند روز راحت بودم چون واسو یه دونه تاپ دویدن واسم خریده بود که هم گرم بود و هم به نظر خودم توش خیلی خوش تیپ میشدم و واسه همین با خوشحالی توش میرفتم اما ضد باد که نیست. الان برم لابد استخونام میخواد یخ بزنه. تازه همه آخر هفته هم همینطوره. اه اه...از اون طرف هم دیشب داشتم این برنامه رو نگاه میکردم و هیکل این دختره...آی از این هیکل این دختره...اینا چند درصد چربی داره بدنشون؟ دو درصد؟ ده درصد؟ من یکی از آرزوهام اینه که هیکلم میزونه بشه یه دفعه برم موهام رو یه مدل کوتاه شیکی بزنم و بهم بیاد. خدا رو چه دیدی؟ شایدم روز مسابقه ام موهام کوتاه بود!:)

این چند روزه نرسیدم همه امتیازهام رو بخورم و ورزش هم میکنم صبحها از گرسنگی جون ندارم از خواب پاشم.یعنی جدی خودم رو به زور از تخت بلند میکردم تا آشپزخونه میکشیدم و تازه بعد از صبحانه چشمم باز میشد. امروز این بوقلمون چرخ کرده رو گذاشتم بیرون و عزم جزم که همه ۱۹ امتیاز رو بخورم. اتفاقی که میفته اینه که قبل از ورزش چون میخوام سبک باشم حداقل یکی دو ساعت قبلش چیز سنگین نمیخورم و بعدش هم که میام بدنم تا یکی دو ساعت فقط شیر و میوه میطلبه که خوب همیشه میخورم اما غذا نمیشه اینا! خلاصه تا میجنبم میشه عصری واسه  وعده غذای بعد از صبحانه. حالا هوا یخورده گرمتر بشه منم زودتر میتونم برم واسه دویدن و لابد بهتر میشه.

تازه کار با وزنه رو هم مطمئنم نیستم چقدر دارم درست انجام میدم. یعنی سعیم رو میکنم همه اون کارهایی که مربیم میگفت انجام بدم اما نمیدونم چرا با اون که هستم همیشه سخت تره. آی آی...غار و قورم میاد. این نیروی اراده من کجاست بیاد منو ببره ورزش؟ بعد هم بشونه سر کار و درسم؟

+ نوشته شده در  Fri 23 Feb 2007ساعت 11:45 AM  توسط انار  |