تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار

داستان ورزشکار شدن یک انار

خوب من باورم نمیشد اما ۱.۸ پوند اومده بودم پائین! به گمونم همه اون ورزشهایی که هفته  های گذشته کرده بودم این هفته به دادم رسید. اما واسه اینکه هیچ برداشت اشتباه ندم که همه هفته خوردم و الان هم وزنم کم شده باید یه چند تا چیز رو بگم:
اول اینکه من در هیچ شرایطی اصلا اصلا احساس نکردم که زیاده از حد خوردم و زیادی سیرم. یعنی در هر حالتی به اندازه شکمم غذا خوردم. دوم اینکه اگه گرسنه ام نبود غذا نخوردم. سوم اینکه خودم برنامه ریختم و تصمیم گرفتم که یه غذایی رو بخورم که معمولا نمیخورم یعنی اینجوری نبود که از سر گرسنگی باشه یا تسلیم وسوسه شده باشم(به جز پنجشنبه که تو راه بودم). چهارم اینکه در یک روز بیشتر از یک مورد غذای ناپرهیزی نخوردم. اگه شب داشتم همبرگر میخوردم بقیه روز رو خوب خوردم یا اگه صبح زیاد خوردم دیگه شام به سلامت برگزار شد. پنجم٬ من در هیچ روزی نه غذای سرخ کرده خوردم نه سس های غلیظ مثل مایونز. ناپرهیزی هام هم اینا بوده: پنجشنبه: ۴ اونس پنیر گودا٬جمعه: سالاد تن ماهی حدودا نصف پیمانه٬ شنبه: ناچوز، یکشنبه:نصف همبرگر بعلاوه حدودا ده خلال سیب زمینی سرخ کرده ٬ دوشنبه: هیچی!

خوب از بیخ گوش من که در رفت. شماها چه کار میکنید؟ این هفته واسه خیلی هامون هفته خوبی نبود. من خودم انتظار داشتم حتما زیاد شده باشم. لوگ گروه رو لطفا به روز کنید که ببینیم در چه حالیم! من برای تکمیل برمیگردم.

تکمیل ۱: وقتی وزنمون گیر میکنه چی کار کنیم؟(منبع)
یه وقتایی هست که یه مدت وزن میاد پائین و همه چیز هم خوبه اما بعد از یه مدت انگار عقربه ترازو رو چسبونده اند به اون عدده و تکون نمیخوره. اینجور موقع ها بدن به یه plateau رسیده. اما این اصلا چیه؟ جریانش اینه که حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد کالری روزانه صرف کار اندامهای بدن مثل قلب و شش و هضم و جذب غذا میشه و این تا حد بسیار زیادی به جرم بدن بستگی داره. هرچی آدم سنگین تر باشه بدن واسه این کارهای ضروری انرژی بیشتری باید مصرف کنه. این مقدار انرژی رو بهش BMR  یا Basal Metabolic Rate میگن. حالا موقعی که وزن آدم میاد پائین تراز کالری عوض میشه. یعنی کمتر از قبل میسوزونی و واسه همین به اندازه قبل کم نمیکنیم.

خوب حالا چه کار کنیم؟
اول:  ول نکنید! احتمالا هنوز دارید وزن کم میکنید فقط انقدر نیست که ترازوتون نشون بده. یادتون هست که من چندین هفته متوالی نیم پوند کم میکردم؟ خوب نیم پوند رو ترازوهای عقربه ای اصلا نشون نمیدند. اما حتی اگه توی همین سرعت هم کم کنید باز تا آخر سال کلی میشه.

دوم: تخمین نزنید! یادتون هست که واسه هر نیم کیلو کم کردن توی هفته باید روزی ۵۰۰-۶۰۰ کالری کسری  به وجود بیاریم؟ معمولا خیلی راحته که کالری هایی که میخوریم رو کمتر از واقعیت تخمین بزنیم و کالری فعالیت رو بیشتر از حد واقعی. مثلا من خودم وقتی دو هفته پیش از این حالت بیرون اومدم که تصمیم قاطع گرفتم و یک هفته تنها چیزی که از رستوران خریدم قهوه با شیر بدون چربی بود. واسه اینکه میخواستم امتیازهام رو دقیق بشمرم. غذای رستورانها معمولا یک عالمه کالری مخفی داره که آدم حواسش نیست. شما هیچ وقت نمیتونید دقیق بدونید روی ساندویچتون چقدر سس مایونز ریخته شده یا این یه تیکه پیتزا چقدر چربی داره. یا مثلا ممکنه موقع آشپزی کردن زیاد مزه میکنید یا ته بشقاب بچه تون رو تمیز میکنید یا همینجور بی حواس یه مشت از یه چیزی برمیدارید و میخورید. سعی کنید حواستون به این کالری های مخفی باشه و مقدار غذایی رو که میخورید بهتر حسابش رو داشته باشید.

سوم: ورزشتون رو بیشتر کنید! ورزش نه تنها خودش کالری مصرف میکنه بلکه ماهیچه میسازه که باعث میشه BMR تون در کل بالا بره. علی الخصوص کار با وزنه در ساختن ماهیچه خیلی کمک میکنه. اگه میتونید یه جفت دمبل یک کیلویی بخرید و از حرکات خیلی ساده شروع کنید. اگه بخواهید من میتونم یه سری لینک معرفی کنم. اگه نمیتونید دمبل بخرید سعی کنید بخشی از پیاده رویتون رو روی سربالایی انجام بدید. دویدن و راه رفتن تند روی سربالایی روی ساختن ماهیچه پا کمک میکنه. یادتون باشه که یه ذره درد یعنی که ماهیچه داره ساخته میشه. از درد نترسید. اما زیاده روی هم نکنید که به خودتون صدمه بزنید.

چهارم: پروتئین بیشتر بخورید! بعضی از تحقیقات پیشنهاد میکنه که کالریی که از پروتئین بیاد( به جای کربوهیدرات و چربی) میتونه سوخت و ساز رو بالا ببره. البته حواستون باشه که بیشتر از بیست درصد از کالری روزانه نباید از پروتیئین بیاد. سعی کنید لبنیات کم چربی و حبوبات بیشتر بخورید و از نون و برنج سفید دوری کنید و به جاش نون سیاه و برنج قهوه ای بخورید.

پنجم: تنوع! هم توی رژیمتون و هم توی ورزشتون تنوع ایجاد کنید. اگه تا حالا راه میرفتید سعی کنید یه نوار ورزش بگیرید و بعضی وقتا با اون ورزش کنید. کار با وزنه رو توی روتینتون بیارید. مواد غذایی که میخورید رو یه کمی عوض کنید. گاهی یه تنوع و تغییر کوچیک بدن رو از اون مرز رد میکنه. توی میتینگ این هفته میگفتند که بعضی ها شروع کرده اند یه خورده ماهی بیشتر خوردن و این کمکشون کرده از اون مرز رد بشن. 

ششم: انگیزه تون رو تقویت کنید! این جور موقع ها خیلی ممکنه آدم ناامید بشه. بنشینید و دلایلتون رو دوباره واسه خودتون فهرست کنید و هر روز یه نگاهی بهش بندازین. یه حلقه حمایتی از دوستان و خانواده واسه خودتون به وجود بیارین. این میتینگهای وبلاگیتون رو مرتب بیایید و از بقیه انرژی مثبت بگیرید. یادتون باشه که این شتریه که در خونه همه میشینه و همین موقع هاست که این راه رو به یک تجربه خوب و ناب مبدل میکنه که وقتی به ته راه رسیدید میتونید به عقب نگاه کنید و به خودتون افتخار کنید.

هفتم: برای خودتون بیشتر از یک عدد وزن معیار موفقیت بگذارید! این تجربه خودمه که توی اون یک ماهی که گیر کرده بودم به دادم رسید. اینجا  راجع به تعیین هدف گفته ام. دوباره میگم...میتونید مثل من با خودتون قرار بگذارید که یه مسابقه دو شرکت کنید یا مثل غزل هدفتون این باشه که بتونید پله های مترو رو یه نفس برین بالا یا مثل مهدیس هدفتون این باشه که سه وعده غذا بخورید و به موقع بخوابید. هرچی که هست واسه خودتون یه هدف دیگه به جز پائین اومدن وزن تعریف کنید و بهش بچسبید و موقع هایی که وزن پائین نمیاد روی اون تمرکز کنید. مثلا غزل ممکنه یه مدت وزنش پائین نیاد اما اگه همه اون مدت رو مرتب ورزش کنه حتما آمادگی بدنیش بهتر میشه و یه قدم به فتح پله های متروی میرداماد نزدیک تر! با خودتون فکر کنید و یه هدف تعیین کنید و حتما توی وبلاگتون یه گوشه جدا بنویسید که جلوی چشمتون باشه. همونجایی که وزن هدف رو نوشته اید. مطمئن باشید به دادتون میرسه.

تکمیل ۲. خوب میرسیم به بحث شیرین جایزه ها. تا اینجا سمیرا و بهار هردو از مرز پنج پوند گذشته اند. سمیرای عزیز رو من خیلی بهش تبریک میگم واسه اینکه علی رغم اینکه سختش بود و خودش هنوز کاملا به اینکه میتونه کم کنه باور نداشت اما ول نکرد و کماکان آمد میتینگ و داره تلاش میکنه و خوب نتیجه اش رو هم داریم میبینیم. اینم ستاره جایزه اش و لطفا بیا واسه همه مون بگو چه نکته ای هست که فکر میکنی بقیه باید یاد بگیرند. بهار عزیز هم خیلی خوب و اصولی داره کار میکنه و ریز ریز واقعا داره روش فکر کردنش رو نسبت به غذا تغییر میده و ایشالا که این ستاره اش حسابی مبارکش باشه و اون ۲.۵ کیلویی هم این هفته کم کرده سر جاش بمونه. بیا بهار جون اینم ستاره ات و بیا بهمون بگو چه نکته ای رو یاد گرفتی یا اجرا کردی که خیلی بهت کمک کرد.

بقیه هم لوگ گروهی رو لطفا اگه آپدیت نکردین آپدیتش کنید و حواستون باشه که ستون تاریخ رو هم آپدیت کنید که من بدونم وزنتون به روزه. ممنون.

تکمیل ۳.  به به چه خبر شده توی این چند ساعت...ستاره بارون شده اینجا. خوب اول از همه به زی زی عزیز که بالاخره اومد زیر ۷۰ کیلو و مرز ۵ پوند رو هم رد کرد. باریکلا زی زی جون چون میدونم چند هفته اول نمیامدی پائین و حسابی غصه میخوردی و بعد شروع کرد پائین اومدن. بیا ستاره ات رو بگیر و حتما بهمون بگو چکار کردی که روند لاغر شدنت شروع شد چون همین الان یه عده هستند که تو وضعیت قبلی تو گیر کرده اند. نفر بعدی که ستاره میگیره هم بی تا جون عزیزمونه. مبارکه بی تا جون این ستاره . ما تو این جمع تازه مامان دانشجو مثل تو خیلی داریم. بیا حسابی نکات ارزشمند بهمون یاد بده ببینیم با یه دست بچه و یه دست کتاب آدم چه جوری به همه کار میتونه برسه و وزن کم کنه و خل هم نشه. من که واقعا تحسین میکنم همه شماهایی که با بچه کوچیک دارین اینهمه زحمت میکشین.

بعدی هم آلوچه خانومه...کف مرتب واسه آلوچه خانوم که به همه مون ثابت کرد آهسته و پیوسته همیشه جواب میده و من میخوام مخصوص بهش تبریک بگم واسه اینکه نه تنها مواظب رژیم خودشه بلکه مواظب بقیه هم هست و از روز اول رژیمش رو با شرح و بسط مینوشت که همه یاد بگیرن و واقعا اهمیت میده به اینکه هرچی میدونه به بقیه هم یاد بده. آلوچه خانوم تبریکات فراوان بعلاوه این ستاره خوشگل  مال شما و بیا بگو این چند هفته رمز موفقیت شما چی بوده. خوب نفر بعدی کیه؟ غزل خانوم عزیزمون! تبریک غزل جون. از همین چند پست اخیر میتونی بفهمی که من حسابی دارم کارت رو دنبال میکنم و واقعا بهت تبریک میگم واسه اینکه میدونم این چند وقت حداقل توی محل کار بهت راحت نبوده که اون ادم جدیده باشی که میخواهی. این ستاره  ایشالا نشونه زحمتهایی باشه که میکشی و بیا برامون بگو چه نکته ای فکر میکنی از همه مهمتره که بدونیم. خوب آخرین نفر هم الهه عزیزه (عسل بانو) که لوگ وزنش رو قایم کرده بود و یواشکی داشت وزن کم میکرد که من شناساییش کردم! بیا الهه جون این ستاره خوشگل جایزه تلاشت تا اینجا و بیا بهمون بگو رمز موفقیتت چی بوده و در ضمن اون هفته که از فامیل شوهر یه عالمه مهمون داشتی بالاخره غذا خوردنت رو چه کار کردی و فکر میکنی چه کارهایی میکردی بهتر بود.

خوب کف مرتب واسه همشون و واسه خودتون.  واقعا اینهمه ستاره این هفته خیلی منو خوشحال کرد. اونایی که وزنتون چند وقته ثابت مونده یا یه کمی بالا رفته. این تکمیل ۱ بعلاوه لوگ وزن خود من که ۱۳ هفته بین ۱۴۳ و ۱۴۱ در نوسان بود رو حتما یه نگاهی بندازین. حالتون رو حتما بهتر میکنه. روحیه تون رو از دست ندید و سعی کنید تمام ماجرا رو به چشم یه ماجراجویی که پر از پیچ و خم ناشناخته است نگاه کنید نه شکنجه روزمره. من همیشه به خودم میگم اگه وزن کم کردن و اندام میزون داشتن کار ساده ای بود که صنعت رژیم و لاغری یه چیز مولتی میلیارد دلاری نمیشد. لابد از هرکسی برنمیاد که اینا میتونن انقدر از توش پول دربیارن. اون دیسیپلین ذهنی و کلی جایگزین کردنها و عادتهای ذهنی ارزون به دست نمیاد و واسه همین هم هرکدومش رو که به دست میارین باید سرتون رو با افتخار بالا بگیرید حتی اگه فعلا به صورت عدد روی ترازو نشون نمیده خودش رو. صبوری کنید با خودتون. بزرگوار و بخشنده باشید نسبت به خودتون. لیاقتش رو دارید.

 اینم برنامه ورزش این هفته من:

روز سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دوشنبه
فعالیت

۴۵ دقیقه دویدن

۵۰ دقیقه بیرون دویدم بدون مکث اما ۲.۸ مایل از بس که یخ و آب بود همه جا

کار با وزنه
۳۰ دقیقه دویدن

۳۰ دقیقه بیرون دویدم. با وزنه هم توی خونه کار کردم.

۴۵ دقیقه دویدن

۵۰ دقیقه بیرون دویدم بدون راه رفتن. نمیدونم چه مسافتی.

 

کار با وزنه
۳۰ دقیقه دویدن
عوض دویدن سر از مانیکور پدیکور در اوردم. کار با وزنه کردم اما به نظرم درست کار نمیکنم. قرار شد یه روز با واسو کار کنم اون ببینه و اشکالاتم رو بگیره.

استراحت

۶۰ دقیقه دویدن
۳ مایل دویدم. حدود ۵۰ دقیقه تموم شد.

۴۰ دقیقه هم با واسو پیاده روی کردیم تو پارک.

۴۵ دقیقه دویدن

نرفتم. خیلی خسته بودم.

مقدار امتیاز روزانه
(هدف:۱۹)

۱۶

۱۷

۱۸ 

۱۷.۵ 

 ۲۸.۵
(پنج تا قطعه تون rye خوردم که شد ۸ امتیاز٬ خسته و گرسنه و بی جون بودم احتیاج داشتم)

 ۲۰.۵

 ۲۳

قرص مولتی ویتامین

خوردم

خوردم

خوردم  

خوردم  

خوردم  

خوردم   

خوردم  

+ نوشته شده در  Mon 19 Feb 2007ساعت 10:22 PM  توسط انار  | 

خوب بالاخره من جمع و جور کردم و امروز رفتم نیم ساعت بیرون دویدم. تمام این چند روز گذشته به نسبت خودم ناپرهیزی کردم و حتی یه همبرگر هم سفارش دادم. اما امروز دارم زودتر از موقع میرم میتینگ که ذهنی نخ هفته ای که گذشت رو ببندم. شانس بیارم زیاد نکرده باشم. برگردم پست میتینگ رو شروع میکنم. همتون هم باید شرکت کنید مخصوصا اونایی که مثل من ناپرهیزی کردید که دیسیپلین ذهنی ای که ایجاد کرده اید از بین نره و بتونید هفته رو تموم شده اعلام کنید و بذارید پشت سر و هفته جدید رو شروع کنید. ایشالا که حداقل یکی این هفته ستاره بگیره من خوشحال بشم.

حالا بدش رو گفتم خوبش رو هم بگم: همبرگرم رو با چاقو و چنگال خوردم و نصفه همبرگر کاملا سیر شده بودم. از کلکهای شناخته شده برای آهسته خوردن...خوشحالم که حداقل توی اوج ناپرهیزی هم خودم کنترل اوضاع دستم بود و زیاده خوری نکردم. فقط چیزهایی رو خوردم که معمولا نمیخورم چون چگالی کالریشون خیلی بالاست: پنیر گودا٬ همبرگر٬ سیب زمینی سرخ کرده٬...

+ نوشته شده در  Mon 19 Feb 2007ساعت 5:38 PM  توسط انار  | 

خوب میبینین که من دیروز ۳۴.۵ امتیاز غذا خوردم! ناسالم نخوردم اما توی اون سرما و روز اول پریود (دیگه با این وبلاگ تمام وبلاگستان تاریخ پریود ما رو هم فهمید!) و دائم از اتوبوس جا موندن...صبح نیمرو خوردم با یه تیکه نون٬ ناهار برگر گیاهخواری که همون ترکیب یه عالمه حبوباته بدون پنیر یا سس٬ شب هم سوپ جویی که آب مرغ نداره و با شیره به جای خامه٬ اما شب بعد از شام شراب خوردم با پنیر و همه اینا با هم چون غذای بیرون بود زیاد شد. امروز همه روز از بی جونی داشتم میمردم و تصمیم گرفتم برم یه چیز پرانرژی بخورم چون هرچی غذای سالم خوردم افاقه نکرد. خلاصه چشمتون روز بد نبینه با واسو رفتیم یه دونه ناچوز رو شریکی زدیم تو رگ و من بالاخره چشمم دوباره باز شد! داشتم میمردم از بی حالی و خستگی و بی جونی. این دو روز هم که ورزش نکردم. حالا از فردا برم بدوم و فکر کنم انرژیم بیاد روی روال نرمال. من معمولا مشکلی ندارم اما بعضی ماه ها هم اینجوری میشه دیگه...اصلا احساس میکنم تا یه چیز پرجون نخورم از جام نمیتونم پاشم. از همه بدتر اینکه خیلی عذاب وجدان هم واسه خوردن این دو روز ندارم! فقط دلم نمیخواد سه شنبه که میرم روی ترازو زیاد شده باشم واسه همین این چند روز آینده باید دوبله ملاحظه کنم که جبران بشه.

+ نوشته شده در  Fri 16 Feb 2007ساعت 7:31 PM  توسط انار  | 

از اون روزهای بیخوده امروز که هرچی میخورم انگار نه انگارها! باز خوردنم میاد. یکی از دوستام اومده پیشم که ماشاالله هم خیلی خوشگله و هم عین ترکه میمونه از لاغری. خوب تا اینجاش ایرادی نداره. ایرادش از اینجا شروع میشه که من قدیما که عادت داشتم جلوی آدمهایی که فکر میکردم از من خیلی خوش هیکل ترند بدتر خودم رو تنبیه کنم و صد برابر حالت عادیم غذا بخورم این آدم یکی از اونا بود که واقعا این حالت رو توی من زنده میکرد از بس لابد خودم رو مقایسه مخرب میکردم لابد! واسه همین تمام امروز که با هم بودیم خیلی انرژی صرف کردم که اون سویچ رو دائم خاموش نگه دارم و زیادی نخورم و هی به خودم یادآوری کنم که دارم لاغر میشم و کلی دارم ورزش میکنم....خیلی سخت بود رفتارهای قدیمی رو تکرار نکردن. حالا طفلی این دوستم هم انقدر دختر خوب و خوش قلبیه که! تازه کلی هم منو تشویق کرد که چه لاغر شده ام! بعد هم خوب من از زیر ناهار بیرون خوردن در رفتم اما نمیدونم چرا امروز با غذام اون یک تکه نونی که همیشه میذارم رو نذاشته بودم و اصلا سیر نشده بودم...یعنی نمیدونم آدم تا یه ذره نشاسته نخوره انگار ختم غذا اعلام نشده! واسه همین بعد از ظهر که رفتم کافی شاپ با همین دوستم باز یه خوردنی سفارش دادم. خیلی کم هاموس خوردم اما غذای بیرون همین کمش هم کلی امتیاز ریز ریز جمع میشه. یه لیوان کافه لاته با شیر دو درصد سه امتیاز داره(شیر بی چربشون تموم شده بود) و یک چهارم پیمانه هاموس هم سه امتیاز. حالا من الان فقط روزی ۱۹ امتیاز دارم...نمیتونم ۶ تا ۶ تا اینجوری خرجشون کنم که!

بعد هم داره برف میاد این هوا! دانشگاه رو با جاش تعطیل کردند. این خیلی حرفه ها. دانشگاه ما سرشون بره تعطیل نمیکنند ببین چقدر برفه. تو سرما هم که میدونین آدم دائم خوردنش میاد. تازه باز هم اومدم خونه گفتم باید رو مقاله ام کار کنم و معذرت خواستم و شب شام نرفتم بیرون. تازه با همه اینا الان ۲۲ امتیاز خورده ام و هنوز خوردنم میاد! پوف! تازه دانشگاه رو که بستند ورزش هم نتونستم برم!

حالا بدش رو گفتم خوبش رو هم بگم: کلی به خوردن این دوستم دقیق شدم و دیدم الان چقدر شبیه اون غذا میخورم. هم از لحاظ نوع مواد غذایی که کم چربی و کم کالری و هم مقدار. آدمهای لاغر واقعا هیچی نمیخورند ها! کلی به خودم امیدوار شدم از اینهمه پیشرفتی که توی عادتهای غذائیم داشته ام.

پ.ن. یه دونه امتیاز دیگه هم نون خوردم! یعنی میشه یه تیکه نون تست. نمیتونم هم برم بخوابم الان...کارم مونده هنوز.

+ نوشته شده در  Wed 14 Feb 2007ساعت 8:25 PM  توسط انار  | 

خوب خودم که سه روزه نمیدونم چرا چشم انتظار این میتینگم. اما امروز میخوام یه چیز مهم بگم. درست چهار هفته است که این میتینگ ها شروع شده و من دلم میخواد که هرکدومتون که این متن رو میخونید واقعا پاشین تمام قد به احترام خودتون وایسین و یه کف مرتب واسه خودتون بزنید.مهم نیست چند وقته که به جمع پیوسته اید و اصلا مهم نیست  که این هفته وزنتون کم شده یا زیاد. مهم اینه که از وقتی شروع کردید یه هدفی واسه خودتون تعیین کردید و بهش احترام گذاشتید و ول نکردید. چه شماهایی که با من یک ماه پیش شروع کردید و چه اونهایی که همین هفته پیش شروع کردید...حضورتون نشونه تعهدتون به قولیه که به خودتون دادید و این از همه چیز مهم تره. همه مون میدونیم که آسون نبوده. یه موقع هایی اشتباه کردیم٬ مک دونالد خوردیم٬ شیشه شیر کاکائو رو سر کشیدیم٬ ۱۸ تا سوشی رو یه جا چپوندیم تو دهنمون٬ شب نخوابیدیم٬ سمبوسه خوردیم٬ یه هفته اصلا نفهمیدیم ورزش رو با کدوم واو مینویسند٬ رفتیم مهمونی یه عالمه خوردیم٬ بعضی وقتا انقده سرمون کار ریخته بود که فقط نشستیم وسط خونه غر زدن چه برسه به اینکه بخواهیم رژیم بگیریم٬ اعصابمون خراب و خورد شد و نشستیم یه عالمه خوردیم....اما ول نکردیم...ول که نکردیم هیچی هوای همدیگه رو هم داشتیم. هر کلکی یادگرفتیم اومدیم خالصانه واسه همه گذاشتیم وسط٬ موقع های بی حوصلگی و ناامیدی به هم قوت قلب دادیم...یه جمع خوبی درست کرده ایم که واقعا من بهش افتخار میکنم. دلم میخواد هرکدومتون الان دو دقیقه با خودتون خلوت کنید و اون لحظه های خوب این چند وقت رو مرور کنید٬ اون شادیی که موقع اولین ورزش رفتن حس کردید٬ اون جوری که سرتون رو تو دلتون بالا گرفتید وقتی یه چیزی رو که همیشه میخوردید کنار زدید٬ اون موقعی که دست یکی دیگه رو هم گرفتید آوردید توی میتینگ٬ اون موقعی که واسه یکی کامنت گذاشتید که دلگرم بشه٬ و بعد به خاطر اون لحظه های خوب٬ حتی اگه فقط یه دونه است٬ خودتون رو به خاطر اشتباهات این چند وقت ببخشید و در عوض یه دونه بزنید روی شونه خودتون و به خودتون آفرین بگین. من بی نهایت ممنونم که دارین توی این مسیر منو همراهی میکنید و دلم میخواد بدونید که دارین یه تغییر بزرگ توی زندگی خودتون و بقیه ایجاد میکنید. به خودتون اعتباری که لیاقتش رو دارید بدید.

من برای تکمیل ۲۴ ساعت دیگه برمیگردم:)

تکمیل ۱: خوب من برگشتم. این هفته دو پوند کم کردم! دو پوند! اومدم بالاخره زیر ۱۴۰ پوند! وای اگه بدونید چه خوشحالم! وای اومدم توی صد و سی و خورده ای! یه دهه وزنی اومدم پائین....این شکلک های سامیا کوشن من چند تاشو بذارم اینجا؟     اینم اشک خوشحالی داره میریزه .
من دارم ساعت ۸ شب میرم ورزش. خیلی هاتون هنوز لوگ وزنتون رو به روز نکردین ها. من لوگ گروهی رو نگاه میکنم. برگردم میپردازیم به بحث شیرین جایزه ها. الان فقط گفتم این خبر خوب رو تندی بیام به شماها بدم و برم.

تکمیل ۲: شماها میدونین من کاکتوس بده نیستم منو جدی نمیگیرین. چرا لوگ گروه رو به روز نمیکنید؟ خوب من فعلا میبینم که سامیا عزیز توی همین هفته اول یه ستاره خوشگل ۵ پوندی میگیره که ایشالا میذاره یه گوشه بغل اونهمه شکلکهای خوشگل تو وبلاگش همه لذت ببریم. سامیا جون رمز موفقیتت چیه که این هفته اول انقدر خوب کم کردی؟ اول بیا این جایزه ات رو بگیر بعد بیا بگو نکته ای که دوست داری به بقیه یاد بدی چیه.

اما من میخوام از بقیه وقت میتینگ تا بقیه لوگ رو به روز کنند استفاده کنم که راجع به هدف چیدن صحبت کنیم. اکثر ماها وقتی اومدیم اینجا دور هم جمع شدیم هدفمون این بود که میخواهیم لاغر بشیم. اما این میتونه خیلی مشکلات واسه آدم درست کنه واسه اینکه تمام معیار موفقیت یا شکست آدم میشه یه عدد روی ترازو که به هزار و یک دلیل میتونه اون هفته کم نشده باشه یا اصلا زیاد شده باشه. اگه آدم بخواد اینجوری به ماجرا نگاه کنه خیلی زود ناامید میشه. اما اگه این هدف رو به قسمتهای مختلف تقسیم کنیم راحت تر میتونیم باهاش کنار بیاییم. مثلا میتونیم راه رو به بخشهای مختلف تقسیم کنیم: تغذیه٬ ورزش٬ خواب٬ خودشناسی در مورد عادتهای بد٬ احترام و باور به خود....خوب اونی که زندگی سالمی داره یه جورایی توی همه اینا به جای خوبی رسیده. ماهایی که هنوز وزن و اندام سالمی نداریم روی همه اینها ریز ریز باید کار کنیم تا اصلا دستمون بیاد که کجاها مشکل داریم٬ کدوم از این عوامل برامون اهمیت بیشتری دارند و خلاصه انقدر کار کنیم تا برآیند همه اینا بشه کاهش وزن و از کاهش وزن هم در واقع منظورم بدن سالمه. بدنی که هم وزن اضافه نداره و هم چربی اضافه نداره. واسه همین بعضی از ماها ممکنه این هفته روی بعضی از اینا تاکید کردیم اما بعضی دیگه رو هنوز نرسیدیم روش کار کنیم و واسه همین وزنمون اضافه شده. اشکالی نداره....مهم اینه که دارین تلاش میکنید و به مرور دستتون میاد که هرکدوم اینا یعنی چی و چقدر باید روش کار کنید و بالانسش چیه. بعضی از هفته ها هم هست که واقعا خوب کار میکنید اما بازهم نمیاد وزنه پائین...مثل هفته های اخیر من. اشکال نداره. بدنتون داره عادت میکنه. وقت بهش بدین و دوباره شروع میکنه پائین اومدن. هردفعه خواستین نا امید بشین برین اون لوگ وزن منو ببینید  و فکر کنم حتما حالتون بهتر میشه...احتمالا میگین این بیچاره رو ببین چقدر بالا پائین شده..باز صد رحمت به من!

تکمیل ۳. خوب لولک عزیزمون هم مرز ۵ پوند رو رد کرد. باریکلا لولک جون. جدا من بهت تبریک میگم و خیلی خوشحال شدم برات. سرت این مدت خیلی شلوغ فارغ التحصیلی و پروژه ات بود و مطمئنم آسون نبوده که با اینهمه دلشوره رژیمت رو نگه داری. آفرین! اینم ستاره ات که نگاش کنی و یاد غیرتی که داری به خرج میدی بیفتی:  بعد هم بیا به ما بگو چه نکته ای هست که فکر میکنی بقیه مون باید بدونیم. لطفا حسابی تشویقش کنین. کف مرتب!

خوب من دارم میبینم که یه چند نفری الان روی مرز ۴.۴ پوند هستند. خیلی ذوق دارم ببینم کدوما هفته دیگه پنج پوند رو رد میکنید که اینجا رو ستاره بارون کنیم ها. ایهالناس! وبلاگهاتون رو مرتب به روز کنید که بقیه بتونند حواسشون بهتون باشه. من تا آخر امروز این پست رو میخوام ببندم واسه همین هرکی لوگش رو به روز نکرده باید بکنه و اصلا هم شوخی ندارم. مهم نیست کم شده یا زیاد. مهم اینه که دیسیپلین داشته باشید و هر هفته نخ هفته رو ببندید که بتونید هفته بعدش رو با یه دید تازه و نو شروع کنید. منتظرم.

خوب اینم برنامه ورزش من برای این هفته:
روز سه شنبه چهار شنبه پنج شنبه جمعه شنبه یکشنبه دو شنبه
فعالیت

ورزش با مربی
یوگا

یوگا رو تنبلی کردم. ورزش عصر رو رفتم. دوچرخه ۳۰ دقیقه ۲۸۰ کالری+کار با وزنه یک ساعت

ترکیب دویدن و راه رفتن ۳۰ دقیقه

نرفتم. انقدر برف آمد که کل دانشگاه منجمله باشگاه تعطیل شد

یوگا
ورزش با مربی

ورزش نرفتم. یوگا به خاطر برف تعطیل شد و بعدش هم من مجبور شدم بیام نیوجرسی. همه روز هم توی برف و سرما هی از اتوبوس جا موندیم و هی من مجبور شدم غذای بیرون بخورم.

۴۵ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن

بازم بگم که نرفتم؟

استراحت ۴۵ دقیقه دویدن ۴۵ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن
مقدار امتیاز روزانه(هدف: ۱۹ امتیاز)

۱۹

۲۳

 ۳۴.۵

۲۳

۲۵

مولتی ویتامین

+ نوشته شده در  Mon 12 Feb 2007ساعت 10:55 PM  توسط انار  | 

من ۲۴ ساعت دیگه باید پست میتینگ رو شروع کنم و هنوز یه عالمه از گروه مشخصاتشون رو توی لوگ وارد نکرده اند. میشه خواهش کنم انجامش بدین؟ کی بود نوشته بود به هرکی ناپرهیزی کرد کاکتوس بدیم؟ خوب حالا این هفته هرکی مشخصاتش رو توی لوگ گروهی وارد نکرده باشه یه کاکتوس خوشگل میگیره.

توجه: اونایی که ایمیلشون با گوگل نیست اول باید جداگانه اون ایمیل رو توی گوگل فعال کنند بعد میتونند طبق پست قبلی لوگ رو به روز کنند.

کسی از لولک و مرجان خبر داره؟ ا صلا وبلاگهاشون رو هم به روز نکرده اند. میشه یکی به سوفی کمک کنه مشخصاتش رو توی لوگ به روز کنه؟ خیلی مشکل داشته ظاهرا و منم نمیدونم کجا اشکال داره. لطفا یکی از بچه هایی که ایمیل یاهو داشته لطف کنه و کمک کنه. ممنون.

پ.ن. یک دو سه...داریم گذاشتن شکلک رو  امتحان میکنیم:   این یکی رو ببینین چه بامزه است: خوب ظاهرا کار میکنه. سامیا جون دستت درد نکنه. من معمولا از شکلک گذاشتن بدم میاد اما اینا خیلی بامزه اند و به روحیه این وبلاگ هم میخورند. هر از گاهی فکر کنم استفاده کنم. بیا اینم عکس میتینگ سه شنبه ها:   

+ نوشته شده در  Sun 11 Feb 2007ساعت 11:26 PM  توسط انار  | 

خوب من رفتم یه خورده اینور و اونور اینترنت رو نگاه کردم و جوابش رو اینجا مینویسم واسه اینکه این سئوال که روزانه چقدر کالری لازم دارم خیلی پیش میاد. اگه کسی جواب بهتر و مستند تری از اینکه من نوشتم میدونه خواهش میکنم بگه که همه یاد بگیریم.

اینجا بر حسب وزن و قد و سن و جنسیت و میزان فعالیت روزانه مقدار کالری مورد نیاز برای نگه داشتن وزن فعلی رو میده. مثلا با قد ۱۶۱ سانتی متر من اگر بخوام همین وزنی که هستم بمونم باید حداقل ۱۷۱۹ کالری بخورم و این درحالتیه که میزان تحرک روزانه ام خیلی کم باشه. حالا اگه بخوام نیم کیلو در هفته وزن کم کنم باید ۳۵۰۰ کالری در هفته کسری ایجاد کنم که خوب میشه روزی ۵۰۰ کالری که از این مقدار کم میشه و در نتیجه من روزی تقریبا ۱۲۰۰ کالری اگه بخورم تا آخر هفته  نیم کیلو وزن کم میکنم. البته میتونید کمی از کالری روزانه کم کنید و کمی به تحرک اضافه کنید که نتیجه اش همون بشه.

اینجا هم بر حسب قد و جنسیت میزان حد اکثر و حداقل کالری مورد نیاز رو برای کسایی که شاخص جرمی بدنشون(BMI) در حد نرمال هست رو حساب میکنه. که نتایجش خیلی شبیه همون بالاییه.

اینجا هم اومده ریز ریز گفته که اگه خودتون میخواهید حساب کنید باید چه کار کنید:

۱) وزن هدف من ۱۱۰ پونده که اگه ضربدر ۱۰ کنم میشه ۱۱۰۰ کالری. این میشه حداقل کالری لازم واسه زنده موندن!
۲) طبق راهنمایی اون بخش پائین من فرض میکنم فعالیتم خیلی کمه (بالا هم همین فرض رو کردم) که خوب یعنی بیست درصد از این انرژی حداقل هم اضافه میکنم به اولی برای فعالیت: ۱۱۰۰*۱.۲=۱۳۲۰
۳) این ۱۳۲۰ رو ضربدر ۱.۱ میکنم که ۱۰ درصد هم اضافه شده باشه برای هضم غذا. میشه ۱۴۲۵. خوب ظاهرا من طبق این حساب و کتاب ۱۴۰۰ کالری در روز باید بخورم.

نتیجه اخلاقی؟ احتمالا اگه روزی بین ۱۲۰۰ تا ۱۴۰۰ کالری بخورم به مرور وزن کم میکنم. این نتیجه با نتیجه کالریی که من همین الان برحسب امتیاز بندی weightwatchers اجازه دارم بخورم هم هماهنگی داره واسه اینکه یکی دو هفته حسابش رو نگه داشتم و دیدم روزایی که بیست امتیاز میخورم همون بین ۱۲۰۰ تا ۱۴۰۰ کالری مصرف میکنم. اینو گفتم که بگم احتمالا همین عددها درسته و شماها هم میتونین از همین حساب و کتابها استفاده کنید یا در واقع از همون اولیه استفاده کنید و با بالا و پائین حدود ۲۰۰ کالری احتمالا درسته.

توجه: ظاهرا میزان کالری روزانه از ۱۰۰۰ تا نباید بیاد پائین مگر با نظر پزشک. البته حالا یه روز ۹۰۰ تا بخوریم چیزی نمیشه اما نمیشه رژیمی بگیریم که روزانه کمتر از ۱۰۰۰ کالری بهمون برسه. و خوب بدیهیه که باید دقت فراوون بشه که توی همین بازه کالری از تمام گروههای مواد غذایی جا بدیم و مواد لازم رو به بدن برسونیم.

این بود انشای من درباره کالری مورد نیاز بدن.

 

+ نوشته شده در  Sat 10 Feb 2007ساعت 4:1 PM  توسط انار  | 

من برای هرکسی که ایمیل گذاشته بود دعوتنامه فرستادم. اما ظاهرا بعضی دعوتنامه ها نرسیده. مهم نیست. برین روی لوگ اون گوشه کلیک کنید و بعد اسکرول داون کنید و اون گوشه سمت راست پایین نوشته edit this page. روش کلیک کنید و توی صفحه جدید که ازتون نام کاربری و رمز عبور میپرسه برای نام کاربری آدرس کامل ایمیلی که به من دادید رو وارد کنید(مثلا blog_identity@yahoo.com   و نه فقط blog_identity) و برای رمز عبور هم رمز عبور اون ایمیل هرچی که هست. بعد یه صفحه باز میشه که میگه باید بیشتر بدونیم راجع بهت و اینا...اونا رو ولش کنید و فقط روی دگمه continue کلیک کنید. قاعدتا صفحه لوگ باید باز بشه که بتونید ادیتش کنید.

من از سه شنبه دیگه فقط همین لوگ رو برای حساب و کتاب نگاه میکنم پس خواهش میکنم به روزش کنید. باز هم اگه مشکلی بود بهم همینجا خبر بدید. بالاخره یا من یا یکی دیگه حلش میکنه.

هرکس ایمیل نداده اینجا ایمیلش رو بذاره که دعوتش کنم. تا من دعوتتون نکنم نمیتونید اینو ادیت کنید اما بعد از اینکه من دعوتنامه رو فرستادم چه شما دریافتش کرده باشید چه نکرده باشید با این روش میشه مشخصاتتون رو وارد کنید.

پ.ن. میشه یه خورده منو تشویق کنید امروز برم بدوم؟ امروز صبح خر تو خر شد و مربیم رو ندیدم. حالا عصری میخوام برم بدوم اما اینجا خیلی سرده  و یه باد بدی میاد و تنبلیم میاد تا باشگاه برم.

تکمیل: خیلی خیلی ممنون که راه انداختینم. به خاطر حرفهای شماها پاشدم رفتم و حسابی از خجالت باشگاه در اومدم. اول ۳۰ دقیقه استپ زدم که شد ۲۳۰ کالری بعد کار با وزنه کردم سه ربع و بعد هم نیم ساعت یه کوب دویدم که شد ۲.۳ مایل و ۱۷۸ کالری. میخواستم بزنم توی گوش سه مایل اما کرکره باشگاه رو داشتند میکشیدند پائین! خیلی خیلی ممنونم به خاطر کمکتون. خیلی جمع خوبی شده ها!

+ نوشته شده در  Fri 9 Feb 2007ساعت 11:42 AM  توسط انار  | 

من اول میخواستم برای این پست مهروش نظر بذارم بعد دیدم طولانی میشه و تازه اگه یه پست جدا بنویسم شاید بقیه هم یه تجربه ای داشته باشید که به درد دیگران بخوره.

مهروش عزیز نوشته عصبی میشه میخوره. من فکر کنم درصد خیلی زیادی از ماهایی که اضافه وزن داریم همین مشکل رو داریم. مهروش نوشته راه حلی ارائه بدیم که دکتر رفتن نخواد و رژیم شمردنی هم نباشه. چند تا نکته هست که برای من جواب داده و اینجا میگم. فقط دلم میخواد بدونین که این تجربه حداقل چهار سال سر و کله زدن من با این مشکله و برای من آسون به دست نیومده. اینو میگم که هم قدرش رو بدونید و هم بدونید که یک شبه نمیشه همش رو اجرا کرد.

 رابطه عاطفی با غذا: ماهایی که به خاطر عصبی شدن غذا میخوریم باید اینو درک کنیم که داریم به غذا پناه میبریم. این خیلی خیلی مشکل رایجیه و خیلی مهمه که بدونیم که این اتفاق داره میفته. یعنی وقتی عصبی میشیم گرسنه نیستیم٬ حتی میلمون هم به غذا ممکنه نکشه و مطمئنم در خیلی مواقع همون زمانی که یه عالمه بستنی٬ شکلات٬ شیرینی٬ ساندویچ٬...رو داریم میذاریم توی دهنمون حالمون هم داره از اون غذا بهم میخوره اما میخوریمش. اینجور رفتاری با غذا هیچ فرقی با اعتیاد به غذا نداره و درست مثل اعتیاد میتونه آدم رو بکشه. مگه اینهمه آدم چاق از عوارضش نمیمیرند؟ بعضی وقتها هم به خاطر تنبیه خودمون میریم میخوریم. من خودم این کار رو خیلی زیاد میکردم و هنوز هم گاهی وقتا به دامش میفتم. اگه از جای دیگه عصبی بودم یا ناراحت بودم میرفتم یه عالمه غذا میخوردم. یا وقتی دور و اطراف آدمهای خوش هیکل بودم انگار که با خودم لج کرده باشم سه برابر حالت عادیم غذا میخوردم. شکستن این رابطه عاطفی با غذا اصلا کار ساده ای نیست. اینو میخوام خیلی روش تاکید کنم که بیخودی به خودمون برچسب بی اراده نزنیم. اما چه جوری میشه باهاش مقابله کرد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 8 Feb 2007ساعت 12:24 PM  توسط انار  | 

من امروز یه مقاله جالب راجع به فیبر خوندم و بعد یه کمی اینترنت رو گشتم و اینا خلاصه چیزهاییه که فهمیدم. اگه جاییش اشکالی داره ممنون میشم بگین.

فیبر چیه؟ فیبر اون دسته از کربوهیدارتهاییه که هضم و جذب نمیشه. فیبر در گیاهان یافت میشه و محصولات حیوانی مثل لبنیات و گوشت فیبر ندارند.

به چه درد میخوره؟ با اینکه فیبر خودش جذب بدن نمیشه اما برای بدن خیلی خاصیت داره. تحقیقات نشون داده که یک رژیم غذایی که از نظر فیبر غنی باشه میتونه هضم غذا رو بهتر کنه٬ کلسترول خون رو کمتر کنه٬ میزان گلوکز خون رو پایین نگه داره و به کاهش وزن و پائین نگه داشتنش کمک کنه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 7 Feb 2007ساعت 11:36 PM  توسط انار  | 

خوب طبق معمول چون اینجایی که من هستم تقریبا ته دنیاست و دیرتر از اکثر دنیا سه شنبه میشه من این پست رو شروع میکنم و به مرور تکمیلش میکنم. خودم همه هفته خیلی خیلی وجدانا دختر خوبی بودم به جز امروز که سه تا بیسکوییت شکلاتی خوردم٬ یه مشت چیپس٬ و یه گاز بستنی. ورزشم هم امروز نرسیدم بکنم واسه اینکه برنگشتم ایتاکا اما همه بقیه هفته رو خیلی خوب کار کردم. حالا فردا میرم میتینگ. اگه هیچی کم نکرده باشم دیگه فکر کنم باید خودمو از بالای همین وبلاگ پرت کنم پایین! حالا شما از خودتون بگین تا من تا ۲۴ ساعت دیگه برگردم. لوگهای وزنتون رو هم به روز کنید که بدونیم کدومامون این هفته ستاره میگیریم. تا بعد!

تکمیل ۱. خوب من دیدم اعضای میتینگ با استقبال پرشور مشت محکمی به دهان استکبار زده اند و ماشاالله به بیست نفر رسیده اند و من ترسیدم اگه یکی یکی به لوگها و وبلاگها سر بزنم شاید ستاره کسی از قلم بیفته. واسه همین اون بغل یه لوگ جدید درست کردم که مربوط به همه گروهه. کاری که باید بکنید اینه که به من یه ایمیل بدید که بتونم دعوتتون کنم و بهتون اجازه بدم که اون شیت رو ادیت کنید. بعدش هرکسی میره اسم خودش رو اضافه میکنه و هر هفته برای میتینگ ردیف مربوط به خودش رو به روز میکنه. مثلا آلوچه خانوم از من ایمیل گرفته. میره اون گوشه سمت راست پایین روی edit this page کلیک میکنه و بعدش اسم خودش٬ تاریخی که به میتینگ پیوسته و کل وزنی که تا حالا کم کرده رو به پوند وارد میکنه. ستون آخر ستاره هایی هست که تا حالا فرد گرفته که من به روزش میکنم. اینجوری من دیگه به جای اینکه دونه دونه سر بزنم میرم این لوگ رو چک میکنم برای اینکه بدونم این هفته کی ستاره میگیره و هرکی تا حالا چیا گرفته. راستش این همکاریتون فقط یه لطفه به من واسه اینکه الان بعضی ها به کیلو دارند حساب میکنند و بعضی ها به پوند و یه دسته لوگ دارند اما یه دسته ندارند...من فکر کردم واسه هرکی راحته حساب کار خودش رو داشته باشه و یه خط رو هر هفته به روز کنه و خیلی راحت تره تا اینکه من بخوام حواسم به همه باشه و آخرش هم اشتباه کنم. پس لطفا ایمیلهاتون رو برای من توی کامنت دونی بذارید که من دعوتتون کنم. لطفا بهم ایمیل نزنید. همینجا آدرس ایمیلتون رو بدید که همش یه جا باشه. ممنون. تا بعد.

تکمیل ۲. خوب من نیم پوند دیگه اومده بودم پایین. من الان لبه وبلاگ ایستاده ام و تقریبا دارم خودم رو پرت میکنم پایین چون به نظر خودم خیلی خیلی یواش دارم کم میکنم. قرار شد این هفته امتیازهام رو ببرم مدیر میتینگمون ببینه که شاید اشتباه حساب کتاب میکنم. البته خودش گفت یه دلیلش ممکنه این باشه که وزن من الان ته بازه سلامته و واسه همین ممکنه سخت میاد پایین. چمدونم والا! دلیلش هرچی که هست به نظر من که خیلی صبوری میطلبه. شماها چکار کردید؟ هفته چطور بود؟ هیچ خویشتن داری خاصی کردید؟ دستور غذای جدیدی کشف نکردید؟ هدفتون واسه هفته بعد چیه؟ من با واسو قرار گذاشته ام که این هفته سعی کنیم شبی هشت ساعت رو بخوابیم و واسه همین اون قرار شده قبل از ساعت ۹ به من زنگ بزنه که ساعت ۱۰ تا ۱۰.۵ بخوابیم دیگه. شماها این هفته میخواهید چکار کنید؟ راستی من کلاس یوگا هم اسم نوشتم. خیلی توی ذهنم بود که برم چون فکر میکنم به آرامشم کمک میکنه. حالا این هفته امتحانی برم ببینم دوست دارم یا نه. خبرتون میکنم. آخرین هدفم هم توی این هفته  اینه که روزی یه قرص مولتی ویتامین بخورم.

خوب حالا میپردازیم به بحث شیرین جایزه ها با توجه به اونایی که تا این لحظه لوگهاشون رو به روز کردند:
-این هفته چهار تا شرکت کننده جدید داریم: سوفی٬ مشیانه٬ سمیرا٬ و سامیا. خوش اومدید. ایشالا که خوشتون میاد و موندگار میشید و با بقیه ماها ادامه میدین.

- این هفته پی براه٬ و نوا هرکدوم ۵ پوند کم کرده اند که واقعا من به هردو شون تبریک میگم.  پی براه  با تمام مشکلات بچه داری و اینکه باشگاهی نبود کنار خونشون و توی هوای سرد نیویورک مشکل بود براش فعال باشه و بچه شیر دادنش براش خیلی محدودیت تغذیه ایجاد کرده بود اما نا امید نشده و ادامه داره میده و واقعا قابل تحسینه. نوای عزیز هم روشی در پیش گرفته که به نظر من در دراز مدت بهترین روشه و اونم اینه که به جای رژیم گرفتن های سفت و سخت روش زندگی و آشپزی رو داره تغییر میده و با تغییرات ساده سعی میکنه هم تمام مواد غذایی لازم رو بگیره و هم سالم و به اندازه و درست بخوره و خوب میبینیم که نتیجه هم داره میده. این ستاره ها هم جایزه هردو شونه که نشانه زحمتی باشه که میکشند. من خواهش میکنم که یه کف مرتب براشون بزنید و حسابی تشویقشون کنید و خودشون هم بیان و اگه نکته ای یادگرفته اند به بقیه هم یاد بدند.

 اینم برنامه ورزش من برای این هفته:

روز

سه شنبه

چهارشنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دوشنبه
فعالیت استراحت

۳۰ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن

انجام نشد! انقدر روی مود بدی بودم که تمام روز فقط الکی زل زدم به کامپیوتر و الکی اینترنت رو گشتم. الان بهترم.

کار با مربی ٬یوگا

مربیم نیامد منم نیم ساعت دوچرخه زدم با مقاومت ۲ و بالای ۷۰ دور بر دقیقه٬ ۱۵۰ کالری. یوگا هم رفتم. عالی بود!

کار با مربی

مربی رو نشد ببینم. خودم عصری رفتم. ۳۳ دقیقه دویدن ۲.۳ مایل و ۱۷۸ کالری. استپر ۳۰ دقیقه ۲۳۰ کالری٬ کار با وزنه ۴۵ دقیقه.

۳۰ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن

۱۵ دقیقه راه رفتن تند با شیب ۷و۸و ۱۰-صد و سی کالری/استپ ۱۵ دقیقه-صد و بیست کالری

۳۰ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن

نرفتم ورزش. داشتم کار میکردم و اگه دیر میرفتم تمام سیکل خوابم به هم میخورد و نمی ارزید.

۳۰ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن

۲۵ دقیقه استپ-۲۰۰ کالری/۳۰ دقیقه تردمیل-ده دقیقه دویدن٬ ۱۵ دقیقه راه رفتن تند روی شیب ۱۰پنج دقیقه دویدن-۲۴۰ کالری+ ورزش شکم

تعداد امتیاز خورده شده
(هدف: روزی ۲۰ امتیاز)

۲۳.۵

۲۱

۲۰

۱۸.۵

۱۷

۱۹.۵

۲۰

قرص مولتی ویتامین

 

+ نوشته شده در  Mon 5 Feb 2007ساعت 11:2 PM  توسط انار  | 

خوب من امروز یه کار جدید یاد گرفتم و اونم اینه که اگه ویر خوردن داری آشپزی کن! جدی میگم! واسه اینکه آدم دور و اطراف غذاست و یه جورایی میدونی که داری برای رسیدن به هدف که  همانا غذاست تلاش میکنی اما خوب دائم هله هوله نمیذاری دهنت. خدا رو چه دیدی؟ شاید در حین دونده شدن استعداد آشپزی منم کشف شد! امروز اینو درست کردم از روی وبلاگ رانی که بد هم نشد. فقط واسه دفعه دیگه فلفلش رو از قبل فکر کنم باید یه ذره بذارم کبابی بشه. شما هم امتحان کنید شاید جواب داد. این دفعه که دیدین الکی خوردنتون گرفته برین توی آشپزخونه و سعی کنید که دستور غذایی خوشمزه و کم کالری درست کنید. مثلا جای گوشت از قارچ استفاده کنید٬ جای پنیر و لبنیات معمولی بی چربیش رو بریزید٬ به جای سرخ کردن کبابی کنید٬به جای تفت دادن بخار پز کنید٬ با خودتون ببنید چه خلاقیت هایی میتونید به خرج بدین و در ضمن یه چیز خوشمزه درست کنید. بعد اگه خوشتون اومد حتما اینجا یا توی وبلاگتون دستورش رو بنویسید که ماها هم یاد بگیریم. مثلا مینویسید خورشت قیمه: دستور غذایی اصلی ۵۰۰ کالری در یک کاسه٬ دستور غذایی من ۲۰۰ کالری در یک کاسه. من که خیلی ذوق دارم ببینم کدومتون حوصله میکنید همچین کاری رو بکنید.

 آخر شب هم دیدم هنوز جویدنم میاد نشستم یه چیزی تو مایه های یه تشت کرفس خوردم. با حوصله تیکه کردم گذاشتم جلوم و با حداکثر خرت و خرت ممکن جویدم...اثر کرد. اون ویر جویدن چونه ام خوابید.

پ.ن. وبلاگ دارها! وبلاگاتون رو بنویسید. مهم نیست اگه همه روزها خوب نیست. فقط بنویسید. عادت کنید به اینکه آخر روز یه وقتی به خودتون اختصاص بدید و روزتون رو دوره کنید و برای فردا آماده بشید. یه هدفی برای خودتون تعیین کرده اید که مهم اینه که پشتکار داشته باشید و نا امید نشید. دیگه تو رو خدا از من که بدتر نیست. برین لوگ وزن من رو ببینید از کی تا حالا هی رفته پایین بعد دوباره رفته بالا. آهسته و پیوسته همیشه بهترین راهه. وبلاگهای بعضی هاتون خیلی خاک گرفته. من منتظرم ها!

+ نوشته شده در  Sun 4 Feb 2007ساعت 0:31 AM  توسط انار  | 

این پست کوتاهه اما برای من انقدر مهمه که ارزش پست بودن رو داره. امروز بیرون دویدم و واسه اولین بار توی زندگیم تونستم تمام ۵ کیلومتر رو یه نفس بدوم. انقدر خوب و میزون بودم و خسته هم نشدم و نفسم هم بند نیومد که خودم باورم نمیشد!(البته آخرش شکل گوجه فرنگی شده بودم از بس صورتم قرمز بود) آخر دویدونم از خوشحالی داشتم بال درمیاوردم. فوری رفتم برای جشن گرفتن هفت دلار دادم ابروم رو برداشتم:) این مربیم هی میگفت این دوچرخه ها رو میزنی واسه دویدنت خوبه ها. یادم باشه بهش بگم دوشنبه. خیلی خوشحالم.

پ.ن. فیتیله! فردا روز استراحته!(توی برنامه ورزشم رو میگم)

+ نوشته شده در  Fri 2 Feb 2007ساعت 5:44 PM  توسط انار  | 

۱. واسه اینکه مزاجمون مرتب موقع رژیم کار کنه چی باید بخوریم؟ سالاد خوبه؟

۲. من شرمنده روی گل همگی هستم که دائم مجبورتون میکنم همه چیز رو به پوند حساب کنید اما اینجا واحدش پونده و اون ستاره ها هم واحدش پونده. اگه لوگ وزنتون ستون " تغییر وزن از اولین میتینگ به پوند" رو نداشته باشه من از روی تنبلی مجبورم هر پوند رو نیم کیلو حساب کنم که خوب یعنی دیرتر به جایزه ها میرسیم چون یه پوند کمتر از نیم کیلو هست. حالا دیگه خود دانید! (یعنی اینکه لطفا بغل وبلاگها  و لوگهاتون حساب وزنتون رو به پوند نگه دارید دیگه! خواهش!)

۳. یکی از فواید صبح زود بیدار شدن و ورزش رفتن واسه من این بوده که فهمیدم همسایه ام داشته روزنامه ام رو کش میرفته. من مونده بودم چرا این آبونمان روزنامه نمیاد. نگو پستچی صبح زود میاورده و من تا از خونه برم بیرون همسایه برش داشته بوده. حالا بگین ورزش صبحگاهی خوب نیست! ببین آدم چه چیزهایی راجع به در و همسایه که نمیفهمه.

۴. در راستای اینکه تصمیم دارم امتیازهای اضافه ام رو نخورم اگر بدونید چقدر خلاق شده ام که چکار کنم که از این ۲۰ تا امتیاز به اندازه حجم ۴۰ تا امتیاز غذا دربیاد! همه چیز بی چربی بعلاوه یه عالمه کرفس خوردن. خرما هم خوبه چون هر دوتاش فقط یه امتیاز داره و اون ویر آدم به شیرینی رو هم از بین میبره. اما گرونه بدمصب! گوشت قرمز رو که هم مدتهاست به این نتیجه رسیده ام به کالریش نمیرزه(مربیم هم گفت حداکثر هفته ای یکبار گوشت قرمز بخورم) در عوض سینه مرغ و بوقلمون و ماهی میخورم. سالاد هم کی گفته سس میخواد؟ شایعه است!

۵. دارم امروز میرم خونه واسو. اونجا خیلی سخته به اندازه خوردن. مرتب باید اینجا بنویسم که حواسم باشه.

 

+ نوشته شده در  Thu 1 Feb 2007ساعت 9:42 AM  توسط انار  | 

خوب من پست رو شروع میکنم که بچه هایی که ایران هستید بتونید سه شنبه به وقت ایران اینجا رو بخونید. برای من این هفته نسبتا هفته خوبی بود. به جز امروز به همه ورزشهایی که توی جدول هفته پیش نوشته بودم رسیدم و نسبتا هم حواسم به خواب و خوراکم بود. این وبلاگ رو هم نسبتا مرتب رسیدم به روز کنم که خوب بود اگرچه که اون یکی داره فعلا عنکبوت میزنه.اما بهترین اتفاق این هفته اینه که تصمیم گرفتم برای مسابقه نیمه ماراتنی که اون کنار لوگوش رو گذاشته ام آماده بشم. وقتش ۶ ماه دیگه است. با مربیم حرف زدم و قرار شد با هم برنامه بریزیم. این یعنی ۶ ماه کار سخت که از این هفته شروع شد! اما خیلی هیجان زده ام. خودم باورم نمیشه هنوز تونسته ام یه همچین تصمیمی بگیرم!

خوب من الان برم چون ساعت ۸ و نیمه  و من از وقت شامم گذشته و هنوز سر کارم. فردا که وزنم رو گرفتم میام بقیه پست رو مینویسم. تا اون موقع شماها بگین چیکارها کردین.

تکمیل ۱:
۱. به نظر شما ایده خوبیه که از این ستاره ها در حین کم کردن بدیم یا اینکه فکر میکنید بیخودی میندازتمون توی رقابت ناسالم؟ لطفا یه جواب آری یا نه مشخص بدین که رای بگیریم و خوب دلیلتون رو.

۲. آلوچه خانوم این سایت رو معرفی کرده که ظاهرا برای ساختن وبلاگ رژیم خیلی خوبه و کلی امکانات داره. البته ظاهرا اونایی که اونجا اسم ننوشته اند نمیتونند نظر بگذارند. بنابراین اگه وبلاگ درست کردید بدونید من خودم حداقل حتما بهش سر میزنم اما نمیتونم نظر بگذارم. اگه وبلاگی درست کردید به من بگین لینکش رو بگذارم اون گوشه.

۳. اگه قرار شد شماره یک رو انجام بدیم ترجیحا باید بتونم با یه نگاه تشخیص بدم هرکس توی چه مرحله هست. بنابراین میشه خواهش کنم توی لوگهاتون مشخص کنید که از چه تاریخی به جمع این میتینگ ها پیوسته اید؟ میتونید توی ردیف مربوط به اون هفته مثل لوگ مهدیس مشخص کنید. بعد هم  لطفا اگه از قبل از این میتینگ ها شروع به رژیم کرده اید یه ستون اضافه توی لوگتون درست کنید به عنوان وزن کم شده از اولین میتینگ.

تکمیل ۲:

۱. خوب من فقط نیم پوند رفته بودم پایین که دروغ نگم خورد توی ذوقم. یعنی بعضی وقتا انقدر یواش یواش میاد پایین که واقعا صبوری میخواد زیر همه چیز نزدن! حالا برای هفته آینده هدفم اینه که هیچی از امتیازهای اضافه ام رو نخورم. ببینیم میتونم یا میمیرم!

۲. به نظر میاد اکثریت با ستاره دادن موافقید. پس میپردازیم به بحث شیرین جایزه های امروز:

- سارا و گلبرگ هرکدوم پنج پوند کم کرده اند و خواهش میکنم همه براشون کف مرتب بزنید و تشویقشون کنید و لطفا هرکدوم برامون بگن رمز موفقیتشون چی بوده و فکر میکنند چه نکته ای خیلی تاثیر داشته. این ستاره خوشگل با عدد ۵ روش هم جایزه این موفقیتشونه که من خودم شخصا از سایت weightwatchers دزدیده ام! بازم تبریک! هرکی ندونه من میدونم چه کار سختیه یه دونه از اینا گرفتن.

- جیرجیرک هم پنج پوند کم کرده. باریکلا! آفرین! رمز موفقیت شما بعد از خداوند و خانواده رجبی چه بوده است؟ اینم جایزه شما: . به نظر من که بذار گوشه وبلاگت هی نگاش کن و خوشحال بشو:)

۳. اینم برنامه من برای این هفته:

روز سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دوشنبه
فعالیت

کار با مربی

 نیم ساعت دوچرخه مقاومت ۳ هفتاد دور بر دقیقه ۲۵۰ کالری٬ یک ساعت کار با وزنه٬ با مربی

۳۰ دقیقه ترکیب راه رفتن و دویدن

دیر از خواب پاشدم و باشگاه شلوغ بود. تردمیل بهم نرسید و ۳۰ دقیقه استپ زدم. ۲۰۰ کالری

کار با مربی

۲۰ دقیقه دوچرخه مقاومت ۳ هفتاد دور بر دقیقه ۱۵۰ کالری٬ یک ساعت کار با وزنه٬ با مربی

۳۰ دقیقه ترکیب راه رفتن و دویدن

عالی بود! ۵ کیلومتر رو بیرون توی ۴۴ دقیقه دویدم بدون حتی یه قدم راه رفتن!

استراحت

۳۰ دقیقه ترکیب راه رفتن و دویدن

خیلی سرد بود ولی رفتم بیرون و ۴۰ دقیقه دویدم بدون راه رفتن. احتمالا حدود ۲.۵ مایل.

کار با مربی

انجام ندادم واسه اینکه برنگشتم ایتاکا.

+ نوشته شده در  Mon 29 Jan 2007ساعت 8:39 PM  توسط انار  | 


میبخشید که انگلیسیه. من حرفهاش رو دوست داشتم وگفتم شاید شما هم خوشتون بیاد. مخصوصا اون آخرش که میگه زمانی که طول کشید که تموم کنم مهم نیست...مهم اینه که آدمی بودم که تمومش کردم و اونجایی که میگه حوالی مایل بیستم به اولین سربالایی رسیدم و چه جوری با هر قدم به خودم میگفتم " من عاشق تپه ام!" و قبل از اینکه بفهمم اونور تپه داشتم میامدم پایین. یا اونجایی که به دومین تپه میرسه...خودتون نگاه کنید.

من اینو اینجا گذاشتم برای اینکه یادتون بیارم که برای خیلی از ماها کم کردن این وزن درست به اندازه این ۴۰ کیلومتر ماراتن سخته. میگن ورزش دو و مخصوصا دویدن برای ماراتن ۲۰ درصدش آمادگی فیزیکیه و ۸۰ درصدش آمادگی ذهنی. کاهش وزن هم همینه. خیلی از آدمها انتخاب میکنند که مثل اونهایی که کنار جاده اند اون کنار بمونند و وارد جاده نشند. خیلی هاشون دلشون میخواد که جراتشو داشتند که وارد میدون میشدند...شماها الان این جرات رو داشته اید. شماها یکی از همین دونده هایید. اما دویدن ماراتن سخته. هر کیلومتر٬ هر قدم....اما اینجوری نیست که بهترین و آماده ترین و قوی ترین آدمها میتونند مارتن رو تموم کنند...نه! تنها اونایی خط پایان رو میبینند که اولا بیشتر از همه بخواند که تموم کنندو بنابراین سختی تمرینهای طولانی و درد و همه چیز رو به جون میخرند و ثانیا باور داشته باشند که میتونند تموم کنند. اونایی که به خودشون گفته اند " مهم نیست بدوم٬ راه برم٬ یا بخزم! من تمومش میکنم". کم کردن وزن هم مثل دویدن ماراتن میمونه. یک راهیه که توش میتونید خیلی چیزها راجع به خودتون یاد بگیرید. میتونید تبدیل به یه تجربه ای بکنیدش که همیشه براتون مایه دلگرمی باشه و حتی توی مسائل دیگه برای خودتون الگو بکنیدش. یادتون باشه...هشتاد درصد ذهنیه و بیست درصد فیزیکی... و یادتون باشه که اونایی میتونند خط پایان رو ببینند که به خودشون گفته اند و باور دارند که "من شایستگی رسیدن به این هدف رو دارم".

+ نوشته شده در  Sun 28 Jan 2007ساعت 5:31 PM  توسط انار  | 

همه ما یه موقع هایی به این نتیجه میرسیم که امکان نداره کیلو های اضافی پایین بیاد. قیافه خودمون رو توی عکسها میبنیم و حالمون به هم میخوره٬ خیلی جدی دیگه توی آینه به خودمون نگاه نمیکنیم٬ اصلا یادمون نمیاد آخرین باری که با دل خوش شلوار خریدیم کی بوده...اما باز هم این کیلوها کماکان همونجا هستند چون فکر میکنیم قدرت سوپر من و اراده رستم لازم داره کم کردنشون. یا فکر میکنیم کم نمیشه مگر اینکه هفته ای ۶ دفعه بریم باشگاه و هر روز هم از فرط گرسنگی بی حال بشیم. خوب آیا واقعا اینجوریه؟

چاق شدن حاصل یک معادله خیلی ساده است. مقدار کالریی که شما توی طول روز میخورید از مقدار کالری مصرفی بیشتره. برای لاغر شدن این معادله باید برعکس بشه. فلسفه رژیم و ورزش همینه. اولی مقدار کالری دریافتی رو کم میکنه و دومی نه تنها کالری میسوزونه بلکه با قوی تر کردن ماهیچه ها باعث میشه حتی موقعی هم که ورزش نمیکنیم بدن بیشتر کالری بسوزونه. اما واقعا انقدر کار سختیه این تراز رو عوض کردن؟

هر نیم کیلو چربی وزن بدن تقریبا معادل ۳۶۰۰ کالریه. یعنی اگه شما بتونید این کسری کالری رو در بدنتون به وجود بیارین نیم کیلو لاغر میشین. حالا بیایین سعی کنیم به زندگی تیپیکال یه خانوم ۷۰ کیلویی یه نگاهی بکنیم. این خانوم  صبحش رو با یه نون و پنیر و کره شروع میکنه. هر قاشق غذا خوری کره حداقل ۱۰۰ کالری داره. اگه فرض کنیم این خانوم حداقل یه قاشق کره با صبحانه اش میخوره اگه این قاشق کره رو حذف کنه هفته ای ۷۰۰ کالری صرفه جویی کرده.   ما فرض میکنیم این خانوم با یکی از وعده های روزمره ماست میخورن. یه پیمانه ماست معمولی پرچرب ۱۹۰ کالری داره. اگه این خانوم به جای ماست معمولی ماست کم چرب بخوره برای همون پیمانه فقط ۱۴۰ کالری میگیره. توی هفته این اختلاف میشه ۳۵۰ کالری. فرض میکنم که یک لیوان شیر هم روزانه میخورند. اگر به جای شیر معمولی که ۱۵۰ کالری برای یک پیمانه(نصف لیوان) داره شیر ۱٪ چربی بخورن که ۱۰۰ کالری داره توی هر لیوان ۱۰۰ کالری صرفه جویی میکنند. در طول هفته این میشه ۷۰۰ کالری. همین خانوم احتمالا پنجشنبه جمعه خونه اقوام رفته و همینجوری صحبت کنان یه لیوان آجیل خورده. این میشه ۷۵۰ کالری.

حالا فرض کنید این خانوم آپارتمانشون طبقه چهارمه و همیشه آسانسور رو میگیرند. با وزن ایشون احتمالا ده دقیقه طول میکشه که از پله ها برند بالا و پنج دقیقه طول میکشه بیان پایین. اگه روزی یک دفعه برند از خونه بیرون یعنی روزی یک دفعه میرند پایین و یک دفعه بالا. یعنی هفته ای ۷۰ دقیقه بالا رفتن و ۳۵ دقیقه پایین آمدن. اگه به جدول اون کنار نگاه کنید میبینید که با این وزن ۱۵۴ پوندی برای هر ده دقیقه از پله ها بالا رفتن ۱۴۶ کالری سوزونده میشه و برای هر پنج دقیقه پایین آمدن ۲۸. جمع اینا توی طول هفته میشه ۱۲۱۸ کالری در هفته.

حالا جمع اینا چقدر میشه؟ ۲۵۰۰ کسری کالری در غذا + ۱۲۱۸ کالری اضافه سوزانده شده=۳۷۱۸! این خانوم این هفته نیم کیلو لاغر میشند. اگه فرض کنیم ۲۰ کیلو اضافه وزن دارند و هر روز صبح فقط کره روزانه شون رو حذف کنند٬ آخر هفته آجیل نخورند٬به جای لبنیات پرچرب از کم چربش استفاده کنند و روزها از پله استفاده کنند ظرف ده ماه تمام این وزن کم میشه. حتی به یک سال هم نمیکشه.

البته ورزش و درست غذا خوردن خیلی فایده ها داره که جاش توی این پست نیست. روند وزن کم کردن هم همیشه خطی نیست و بعضی وقتها مکث توش هست.هرچی هم وزن کمتر بشه باید میزان فعالیت رو بیشتر کرد تا همون مقدار کالری بسوزونیم(مثلا توی ده دقیقه به جای چهار طبقه میتونیم ۸ طبقه رو بریم بالا). اما واقعیت اینه که تراز کالری مهمترین چیز برای لاغر شدن یا چاق شدنه. من توی این پست فقط خواستم نشون بدم که میشه با جایگزین کردنهای خیلی ساده قدم به قدم پیش رفت. و البته اون روی سکه هم اینه که همین جایگزینها اگر برعکس بشه به همین سادگی آدم این ۳۷۰۰ کالری رو اضافه میاره و چاق میشه.

+ نوشته شده در  Fri 26 Jan 2007ساعت 6:47 PM  توسط انار  | 

این سایت رو من دوستش دارم برای اینکه داستانهای موفقیت آدمها رو میاره بدون اینکه روی یه روش خاصی تاکید کنه. وقتی میری توش میبینی همه جور آدمی با همه جور شکل و وزن و سنی توش پیدا میشه. یه خوبی دیگه اش هم اینه که نسبتا تند تند مطالب جدید توش میذارن. وبلاگ رانی رو هم من از همینجا پیدا کردم. گفتم شاید برای شما هم جالب باشه برین یه چرخی توش بزنید٬ عکسها رو نگاه کنید٬ ببینید که برای بقیه چقدر طول کشیده و چکارها کرده اند. اینم آدرسش: http://www.theweighwewere.com/

 

+ نوشته شده در  Thu 25 Jan 2007ساعت 10:52 PM  توسط انار  | 

خوب چون الان ایران سه شنبه گذشته من پست میتینگ رو شروع میکنم. خودم هنوز میتینگ نرفته ام. میترسم وزنم زیاد شده باشه. من تا چند ساعت دیگه بر میگردم.

خوب من برگشتم. چقدر سریع یک هفته میگذره. همون پوندی که هفته پیش زیاد کرده بودم کم شد که خوب عالی نیست اما خوبه. دیگه چیزهای خوب این هفته چی بود؟ اول اینکه رفتم پیش واسو و یه عالمه بالا و پایین کردیم زندگی رو و یه خورده سنگامون رو وا کندیم و من ذهنی یه خورده از اون وضعیت اومدم بیرون. یادتونه یه پست نوشته بودم راجع به انرژی مصرف کردن واسه کنترل روی مسائل مختلف زندگی؟ دقیقا همون انرژیه که ته کشیده. دیگه چی؟ دیروز یه دونه از اینا خریدم اما انداختمش دور و جاش یه دونه موز خوردم. بهتر از اون میدونین چیه؟ که این بروانی(Brownie) به نظرم بدمزه بود و موزه خوشمزه! این یعنی سالم خوری حسابی رفته توی سیستمم. امروز هم به جای قهوه لاته(Latte) چایی گرفتم که خودش دو امتیاز صرفه جوییه. خوابم هم تقریبا مرتب بود این هفته. یعنی از برکت پیش واسو بودن (واسو و گربه ها خیلی سحرخیزند همه) و پیش مشاور رفتن تونستم شبها ۱۲ بخوابم و صبحها هم طرفهای ۸ پاشم. حالا بدهاش چی بود؟ با واسو که باشی هرچقدر هم بخواهی کم خوری کنی باز زیادتر از معمولت میخوری. مثلا شنبه شب رفتیم فیلم گرفتیم و گفتیم بشینیم دور هم! اون یه عالمه چیپس خورد با آبجو و پیتزا و بستنی. من واسه خودم یه ظرف گنده سبزیجات مثل بروکلی و هویج گرفتم و همه اون مدت که اون چیپس و آبجو میخورد من اونا رو خوردم. سر پیتزا هم هردو واسه خودمون یه نفره گرفته بودیم(یعنی یه چیزی به قطر ۲۰ سانتی متر/ اینجا پیتزا های معمولی مساوی سایز خانواده توی ایرانه بیخود نیست چاق میشه آدم) و من تازه رژیمیش رو گرفته بودم با نوشابه رژیمی که هیچی کالری نداره. بستنی رو هم بی اغراق ۲۰ دقیقه طول کشید تا تونستیم یه چیزی پیدا کنیم که نسبتا کم کالری و کم چربی باشه و بی مزه هم نباشه. خلاصه من با این همه پرهیزکاری باز هم راحت ۹ تا امتیاز خوردم! یه مشکل آمریکا همینه. انقدر غذا جلوت هست که باز هم وقتی خیلی جلوی خودت رو میگیری هنوز از اون مقدار که یه ادم نرمال باید بخوره بیشتر میخوری.غذاها رو همه رو انگار واسه شهر غولها ساخته اند.

 شماها چیکار کردین؟ خبر داریم که مهدیس حسابی خویشتن داری کرده.(کف مرتب!). شماها هفته تون چطور بود؟ روزی بود که خیلی بهش مفتخر بوده باشید؟ مثل خوردن موز به جای بروانی؟ توی میتینگ های ما میگند هر هفته یه چیزی با خودتون قرار بزارید که انجامش بدین. مثلا من هفته پیش با خودم قرار گذاشتم که سعی کنم خوابم رو مرتب کنم. یه چیزی که میدونیم مهمه و عملی هم هست. مثلا اگه هیچ وقت ورزش نمیکنیم نمیشه یهو بگیم من از فردا هر روز میرم ورزش چون نمیشه. اما میشه سعی کرد به مرور اضافه کرد یا اینکه یه نکته های کوچیک دیگه رو درست کرد. مثل اینکه این هفته سعی میکنم با خودم میوه ببرم سر کار. شاید بخواهید یه خورده راجع به جوری که الان دارین زندگی میکنید فکر کنید و ببنید چیزی هست که بخواهید روش این هفته کار کنید. من میخوام این هفته سعی کنم هفت امتیاز برای ورزشم بگیرم. با وزن من نیم ساعت ورزش که حدودا ده دقیقه بعد از شروع منو به عرق کردن بندازه یه امتیاز بهم میده. یه جدول اون پایین گذاشته ام که سعی میکنم انجامش بدم. البته یه خورده هم باید با مربیم حرف بزنم و شاید وسط هفته تغییرش بدم.

یه عالمه حرف دیگه هم داشتم اما انقدر این پست طولانی شد میذارم برای یه پست جدا. شماها چکار کردید؟ جیرجیرک دیدم لوگش رو به روز کرده.آلوچه خانوم هم مرتب اوضاعش رو توی وبلاگ رژیم گروهی مینویسه و ظاهرا هم خوابش رو مرتب کرده و هم پیاده روی رو شروع کرده و هم رژیمش خوب داره پیش میره (واقعا کف مرتب!). لولک هم ظاهرا علی رغم امتحانات پیاده رویش رو از سر گرفته. بقیه چطورید؟

روز هفته سه شنبه چهار شنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دو شنبه
فعالیت ترکیب دویدن و راه رفتن ۳۵ دقیقه

ترکیب دویدن و راه رفتن ۴۰ دقیقه

۲/۰۵ مایل در سی دقیقه/۱۴۵ کالری/۵۰ دراز نشست+۵۰ نرمش کمر

ترکیب دویدن و راه رفتن ۳۵ دقیقه

 ۱.۶۵ مایل در ۳۰ دقیقه.۱۲۰ کالری/ ۲۰ دقیقه دوچرخه با مقاومت ۳ و دور بردقیقه بالای۶۵ ٬ ۱۲۰ کالری

کار با وزنه ۴۵ دقیقه

نیم ساعت دوچرخه دور بر دقیقه بالای ۷۰ مقاومت ۳ ٬ ۲۵۰ کالری/ کار با وزنه برای کمر٬ بازو٬ پشت٬ شکم و پشت پا دو ساعت با مربی

استراحت

ترکیب دویدن و راه رفتن ۴۵ دقیقه

نیم ساعت دوچرخه دور بر دقیقه بالای ۷۰ مقاومت ۳ ٬ ۲۵۰ کالری/ کار با وزنه برای کمر٬ بازو٬ پشت٬ شکم و پشت پا یک ساعت و نیم با مربی 

ترکیب دویدن و راه رفتن ۳۰ دقیقه

دیشب خوابم نمیبرد. صبح نتونستم پاشم.

پ.ن. خواهش میکنم اگه دوست دارید از اون ستاره های ww جایزه بگیرید لوگ وزنتون رو به پوند هم بنویسید. اولین ستاره مال اوناییه که ۵ پوند کم کنند. من سعی میکنم یه راهی یاد بگیرم که جلوی اسم هرکس بتونم ستاره هایی رو که میگیره بذارم. البته خودتون هم میتونید دانلود کنید و بذارید گوشه وبلاگتون. یادتون نره. ما اینجا رقابت نمیکنیم. هدف از این کارها فقط تشویقه و تقسیم کردن یه هدف بزرگ به قدمهای کوچکتر. همین!

+ نوشته شده در  Tue 23 Jan 2007ساعت 2:33 PM  توسط انار  |