تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار

داستان ورزشکار شدن یک انار

آلوچه خانوم یه سئوالی کرده بود که من فکر کنم خوبه همه راجع بهش حرف بزنیم. سئوال اینه:" اگه آدم بتونه صبحها بره پیاده روی باید قبلش صبحانه بخوره یا بعدش ؟ نه قدم زدنها پیاده روی تند یه چیزی بین 30 تا 45 دقیقه و اگه بعدش کلا بعد از تحرک این مدلی تا چه مدت بهتره آدم هیچی نخوره " .

خوب من جوابی که خودم فکر میکنم درسته رو میدم. شماها هم کمک کنید به یه نتیجه ای برسیم.

اگر صبح داریم میریم ورزش حتما باید قبلش یه چیزی بخوریم که سبک باشه و بالانس پروتئین و کربوهیدراتش رعایت شده باشه. نکته اصلی توی بالانس کربوهیدرات و پروتئین اینه که کربوهیدرات انرژی میده اما پروتئین باعث میشه این انرژی به تدریج توی بدن آزاد بشه. اگر شیر بهتون میسازه یه لیوان شیر بدون چربی با مثلا نانهایی مثل نونهایی که با ارد سفید نباشند خوبه. یا مثلا ماست بدون چربی رو با میوه قاطی کنید و بخورید یا مثلا شیر بدون چربی رو با موز توی مخلوط کن.  اصولا ورزش رفتن با شکم گرسنه تا جایی که من میدونم هیچ مزیتی نداره (اصلا گرسنگی کشیدن زیادی در کم کردن وزن کار خوبی نیست). اما زمانش رو طبق تجربه باید یه مدت قبل از ورزش انداخت که آدم سنگین نباشه. من خودم اگه برنج سفید بخورم حداقل سه ساعت باید صبر کنم تا بتونم بدوم وگرنه احساس میکنم همه اش داره برمیگرده بالا! یا مثلا شیر اگه بخورم موقع ورزش دل درد میشم.

اما بعد از ورزش؟ تا جایی که من میدونم بدن تا دو ساعت بعد از ورزش غذایی که بهش میرسه رو میتونه به بهترین نحو صرف ساختن عضله و بهبود خودش بکنه و برای ورزشکارهای حرفه ای حیاتیه که توی این دو ساعت حتما غذا بخورند تا به مرور بتونند بهتر ورزش کنند. بدن آدمهای عادی هم احتیاج داره که این تعمیر و تقویت رو داشته باشه اما برای ماهایی که میخواهیم وزن کم کنیم بهترین کار خوردن یه غذاییه که پروتئینش بالا باشه و کربوهیدارتش کمتر و اونم ساده نباشه. اینجوری میزان انسولینی که پایین رفته یهو بالا نمیاد و در همون حین متابولیسم بدن که به خاطر ورزش بالا رفته میتونه با بازدهی بالا از مواد غذایی که بهش رسیده استفاده کنه. مثلا میشه املت خورد با سفیده تخم مرغ و سبزیجات مثل گوجه فرنگی٬ بروکلی٬ قارچ٬ پیاز و کنارش هم یه کف دست نون لواش. هم خوشمزه است و هم کم کالری و آدم برای بقیه روزش هم انرژی داره. 

حالا شماها هم اگه چیزی میدونید لطفا بگین که همه یاد بگیریم.

پ.ن. امروز بالاخره ورزش رفتم. عصری رفتم حسابی شلوغ بود. به زور یه دوچرخه گیرم اومد نیم ساعت کار کردم روی دور بر دقیقه ۶۵ تا ۷۰. حدود ۲۰۰ کالری سوزوندم.

پ.ن.۲. پنجشنبه: امروز عین دیروز روی دوچرخه ۲۰۰ کالری سوزوندم. بعد روی ترد میل ۱۵ دقیقه همون روتین سه تا ۵ دقیقه که شد ۸۰ کالری. بعدش دیگه عضله ساق پام گرفت. ۵۰ تا هم دراز نشست زدم.

+ نوشته شده در  Wed 17 Jan 2007ساعت 9:29 PM  توسط انار  | 

اهم اهم. خوب جلسه رو شروع میکنیم. برای شروع جلسه عرض کنم که بنده یه پوند بهم اضافه شده بود. خودم البته یه جورایی انتظارش رو داشتم. تمام این هفته شبها زودتر از ۲ نخوابیدم و خیلی شبها هم گریه زاریم هوا بود و واسه همین تمام اون ۳۵ تا امتیاز اضافه ام رو هم خورده بودم. معمولا من حداکثر ۱۰ تاشو میخورم. شب تا ۶ صبح بیدار موندن و اونهمه سوشی رو خوردن...خلاصه که تغییری که من این هفته میخوام بدم اینه که سعی کنم خوابم رو مرتب کنم. شب دیرتر از نصف شب نخوابم. اگه این یه کار رو بتونم درست بکنم کنترل خوردن برام راحته و اونوقت صبح زود هم میتونم پاشم که برم ورزش. اگه نخونده اید اینجا راجع به ارتباط خواب و اضافه وزن بیشتر نوشته ام.

حالا بدش رو گفتم خوبش رو هم بگم. این هفته زیاد خوردم اما ناسالم اصلا نخوردم. برنج سفید نخوردم٬ هیچ چیز سرخ کرده ای نخریدم و پیتزا هم نخوردم. با این اعصاب خراب و اینهمه کاری که من داشتم باید کردیت اینو به خودم بدم.

یه نکته هم بگم واسه میتینگ امروز که دست خالی نرین. تا حالا شده بعد از غذا انقدر خورده باشید که نتونید تکون بخورید و به خودتون بد و بیراه بگید؟ احتمالا وقتی هم سر میز نشستید خیلی گرسنه بودید...واسه همه پیش میاد. نکته ای که باید بدونید اینه که از وقتی که غذا رو میخورین حدود ۲۰ دقیقه طول میکشه تا معده تون به مغزتون سیگنال بفرسته که "غذا رسید!". توی همون بیست دقیقه است که اگه آدم حواسش نباشه نصف سفره رو میریزه تو معده اش و بعد وقتی سیگناله فرستاده شد دیگه خیلی دیره. راهی که من سعی میکنم اجرا کنم اینه که اگه خیلی گرسنه امه یه ذره قبل از غذا یه چیزی بذارم دهنم..مثلا یه دوتا بادوم. اونجوری وقتی غذای اصلی شروع میشه دیگه سیگناله فرستاده شده و مغز اونجوری احساس گرسنگی نمیکنه و منم بیشتر از معده ام غذا نمیخورم. یه راه دیگه اش هم اینه که اون مقداری که میدونید باید بخورید رو بخورید و بعد به خودتون بگید " بیست دقیقه صبر میکنم. اگر هنوز گرسنه بودم میرم دوباره میکشم". احتمال اینکه سراغ دور دوم برین خیلی کمه.

خوب حالا شماها چی کار کردین؟ تصمیم گرفتین اینجا شرکت کنید؟ هدفتون رو انتخاب کردید؟ فایل اکسلتون رو درست کردید؟ اگه درست کردید و میخواهید من بهش لینک بدم آدرسش رو برام بگذارید.

+ نوشته شده در  Tue 16 Jan 2007ساعت 9:34 PM  توسط انار  | 

خوب من دارم این پست رو مینویسم برای مقدمه اولین میتینگمون. گفتم براش شروع یه چیزهایی از سایت weightwatchers بزارم راجع به وزن کردن. البته باز هم هرکی میخواد اینا رو میتونه رعایت کنه. هرجور راحتید. من خودم رعایت میکنم.

الف - چند تا نکته در مورد وزن کردن:
۱. بیشتر از هفته ای یه دفعه خودتون رو وزن نکنید مگر اینکه مطمئن باشید بالا و پایین رفتن های طبیعی وزن روی اعصابتون نمیرند.
۲. سعی کنید در روز وزن کردن زمانش رو هم تقریبا ثابت نگه دارید. مثلا صبح قبل از صبحانه.
۳. ترازوتون رو عوض نکنید.
۴. سعی کنید لباسهایی که تنتونه هردفعه مشابه باشه.

ب- برای خودتون هدف بچینید. آدمهایی که میدونند به چی میخواند برسند احتمال اینکه بهش برسند خیلی بیشتره! چند تا نکته:

۱. هدفتون رو با توجه به سن و قدتون واقع گرایانه انتخاب کنید. میتونید از ایندکس BMI استفاده کنید.
۲. برای شروع هدف رو میتونید ۱۰ درصد وزن فعلیتون بگذارید. برای خیلی از ماها رسیدن به اون هدف نهایی انقدر دور به نظر میرسه که ناامید میشیم و ادامه نمیدیم. اما ده درصد وزن فعلی بیشتر در دسترسه و برای خیلی از ماها به معنی کم کردن یه سایز لباسه و اثرش رو میبینیم و برای اونهایی هم که مشکلاتی مثل فشار خون و اینا دارند تحقیقات نشون داده که همین مقدار خیلی به بهتر شدن سلامتیشون کمک کرده.

ج- میتونید یه دونه لوگ وزن مثل همون که من اون بغل دارم درست کنید و اینجا آپلود و پابلیش کنید( اکانت جی میل لازم دارید) و بعد من لینکش رو میذارم اونجا. اگه از چند وقت پیش شروع کرده اید حتما وزن و زمان شروعتون و اینکه تا حالا چقدر کم کردید رو وارد کنید و از این هفته به بعد مرتب آپدیتش کنید. علت اینکه من فکر میکنم کمک میکنه اینه که یه دلیل اینکه ماها چاق میشیم اینه که لذت خوردن رو الان و در حال تجربه میکنم اما درد چاق شدن در آینده است و اونقدر به نظرمون نمیاد. اگه یه لوگ اینجوری نگه داریم یا یه وبلاگ مثل این که دائم مجبوریم بیاییم و بگیم چکار کردیم یه مقداری از اون عدم مطلوبیتی که قراره در اینده بگیریم رو به حال میاره و برامون سخت تر میکنه وا دادن به وسوسه های لحظه ای رو. اینو من از یه خواننده خوبی که برام ایمیل زدم بود یاد گرفتم ها!  بعد هم یادتون باشه ما اینجا با هم رقابت نمیکنیم و اگه توی یه همچین جایی که حتی همدیگر رو نمیبینیم نتونید راحت راجع به وزنتون و هدفتون برای بهبود حرف بزنید دیگه کجا میخواهیم راحت باشیم؟

من فردا که از میتینگ اومدم آپدیت خودم رو مینویسم. تا اون موقع شما لوگ هاتون رو درست کنید یا هدفتون رو تعیین کنید. تا فردا شب.


 

+ نوشته شده در  Mon 15 Jan 2007ساعت 6:44 PM  توسط انار  | 

من یه سری دیگه عکس دیدم از آدمهای واقعی که هرکی به یه روشی خودشون لاغر کرده بود. گفتم بگذارم اینجا شاید برای شما هم انگیزه بشه. اینجاست. فقط ببینید چقدر فرق کرده اند این آدمها. البته به خوبی وبلاگ نیست.
+ نوشته شده در  Fri 12 Jan 2007ساعت 8:58 PM  توسط انار  | 

یه چیزی که من فهمیده ام به سالم خوری کمک میکنه اینه که آدم توی ذهنش یه جورهایی برای روزش برنامه بریزه. من خودم جزو اون آدمهایی هستم که اصلا نمیتونم با این رژیمهایی کار کنم که میگن صبح دو برش نان٬ ساعت ۱۰ یک قاشق ماست٬ ساعت ۱۲ دویست گرم مرغ...میدونین چی میگم دیگه. اولا که چون آشپزی دوست ندارم اینجور برنامه ها برام عذاب میشه و بعد هم حتما ظرف یه روز یه تیکه اش یادم میره و اعصابم میریزه به هم و از همه مهمتر بهشون اعتقاد ندارم واسه اینکه فکر میکنم اگه آدم چاق شده علتش یه چیزی توی طرز فکر و زندگی آدمه و اون اگه از بین نره هرچی وزن کم کنی برمیگرده. اینجور رژیم ها به آدم ممکنه ماهی بدن اما ماهیگیری یاد نمیدن. حالا همه اینا رو گفتم که فکر نکنین منظورم از برنامه ریزی اینجور رژیمیه. منظورم از برنامه ریزی اینه که صبح یا شب قبل به روزی که در پیش داریم فکر کنیم و توی ذهنمون برنامه بریزیم که میخواهیم کجاها بریم؟سرمون چقدر شلوغه؟ میرسیم بریم ناهار تا اون رستوران خوبه یا سرپایی یه چیزی باید بخوریم؟ تا دیر وقت قراره بمونیم؟ من خودم تازگی ها میدونم که ساعتهای طولانی میخوام توی آفیس بمونم و حوصله ام هم نمیرسه برم دوباره بیرون واسه همین صبح که میام از کافه سر راه حتما واسه خودم ماست یه نفره و میوه و یه دونه ساندویچ نسبتا سالم واسه عصر میخرم.یعنی بعضی وقتا میبینی که کیسه آذوقه دستم گرفته ام دارم میام سرکار. اما اینجوری وقتی گرسنه ام میشه دیگه از غذاهای این هم آفیسیم نمیخورم و گشنگی هم نمیکشم و غذای سالم هم خورده ام و عذاب وجدان هم ندارم. گفتم شاید به درد شما هم بخوره.

پ.ن. خانومها و آقای محترم٬ اولین میتینگ سه شنبه دیگه است. من یه پست مینویسم درباره اینکه spreadsheet هاتون رو چه جوری توی گوگل آپلود کنید که من لینکش رو اینجا بگذارم. البته مجبور نیستید. میتونید همینجوری بیایید و راجع به هفته تون صحبت کنید. اما اگه از من میشنوید اگه آپلودش کنید بیشتر احتمال داره که به برنامه تون پایبند بمونید. از تجربه خودم میگم. 

+ نوشته شده در  Fri 12 Jan 2007ساعت 1:9 PM  توسط انار  | 

من از این میتینگ weightwatchers یه فکری به نظرم اومد. اون spreadsheet وزن منو میبینید اون گوشه؟  گفتم شاید بشه که ماهایی که الان توی این وبلاگ دور هم جمع میشیم همه یکی یه دونه از اینا شروع کنیم و مثل این آپلودش کنیم. بعد من اون گوشه به همشون لینک میدم و با هم قرار میذاریم که همگی مثلا هر سه شنبه خودمون رو وزن کنیم و اپدیتش کنیم. اینجوری بیشتر از کار هم خبر داریم و بیشتر انگیزه میگیریم و احتمالا به هوای همدیگه راحت تر هم انجام میدیم. منم میتونم هر سه شنبه یه پست مخصوص میتینگ بنویسم که توش از هفته خودم بگم و بقیه هم بیان اونجا از هفته شون بگن. نظرتون چیه؟

پ.ن. من الان ساعت یازده است. هی نشسته ام تایپ میکنم که این مقاله الان تموم میشه. یه ساعت دیگه تموم میشه! حالا الان دو دلم که برم خونه یا نه. گشنه ام هست اما ذخیره ماست و موزم تموم شده و امتیازهای امروزم رو هم همه اش رو خوردم. داشتم سعی میکردم به چیزهای مثبت فکر کنم که روحیه بگیرم. مثل این شلواره که دو ماه پیش انقدر توی تنم ناراحت بود که میخواستم بدم بره اما الان راحت راحته. یا اینکه وقتی دست میزنم به گردن و اون استخون زیرش (که به نظر من خیلی سکسیه) حس میکنم قشنگ یه لایه کم شده از روش و کم کم داره خودنمایی میکنه. حالا الان اگه بیشتر کار کنم خوب کارم جلو میره اما دوباره دیر میخوابم و نمیتونم صبح پاشم. این صبح پاشدن هم شده مصیبت. فکر کنم یه بخش هم اضافه کنم که هر روز کی از خواب پاشدم. واقعا خیلی عجیبه که یه عادت ساده٬ یه تغییر کوچیک توی طرز زندگی چقدر میتونه توی کل سیستم چاقی و اعصاب آدم اثر بگذاره ها. بهترین روزای من اونایی هستند که صبح به موقع از خواب پاشم و اولین کار برم ورزش و روزم رو حدود ۸ بعد از ورزش شروع کنم. آی از خودم راضیم. انقدر انرژی مثبت میگیرم. انقدر غذا خوردن بهم مزه میده. شماها هم یه همچین چیزی دارین که فکر میکنین اگه تغییرش بدین خیلی فرق ایجاد میکنه؟

+ نوشته شده در  Thu 11 Jan 2007ساعت 1:59 PM  توسط انار  | 

یکی از چیزهایی که خیلی توی لاغر شدن و اصولا سالم شدن کمک میکنه اینکه به جای اینکه بخواهیم یه چیزی رو قطع کنیم سعی کنیم براش جایگزین پیدا کنیم. من دیروز یه چیز خوب یادگرفتم و اونم این بود که صبحانه ها به جای نون بیگل (عین نون بربری میمونه و حدود ۳۰۰ تا کالری داره!) با کره یا کریم چیز یه دونه طعم دارش (مثل کشمش و دارچین که شیرین هم هست) رو خالی خالی برای صبحونه بگیرم و با قهوه ام بخورم. طعمش خیلی خوبه و برای صبحونه میچسبه و حداقل ۱۰۰ کالری هم صرفه جویی کرده ام.

شماها از این کلکها بلدید؟

+ نوشته شده در  Wed 10 Jan 2007ساعت 1:31 PM  توسط انار  | 

من جلسه weightwatchers رفتم و خیلی خوب بود. یک عالمه خانومهای تپلی اومده بودند. همه به نوبت خودشون رو وزن میکنند و بعد نیم ساعت هم جلسه است راجع به نکته های کوچیک مفید. مثلا اینکه توی رستورانهای اطراف کدوم غذاها خوبه که بخوریم..چیا رو نخوریم. هرکی هرچی به ذهنش میرسه میگه. ایده اش خیلی شبیه این وبلاگه. آدمها دور هم جمع شده اند و راجع به این وزن کم کردن حرف میزنند و آدم کلی روحیه میگیره. بعد هم واقعا چون دلت نمیخواد هفته دیگه بری روی ترازو و وزنت اونجا زیاد شده باشه بیشتر انگیزه میگیری و هم اینکه میبینی تنها نیستی. اما بهترین قسمتش به نظر من جایزه دادنها توی میتینگ بود. مثلا میگن امروز باید به سوزی جایزه بدیم (سوزی اولین ۵ پوندش رو کم کرده) و همه دست میزنند و سوزی میاد جلوی همه و تشویق میشه و میگه چکار کرده که تونسته این جایزه رو بگیره. وقتی ۱۰ درصد وزن شروعت رو کم کنی یه جاکلیدی مخصوص میگیری و وقتی به وزن هدفت برسی یه ستاره نقره ای میدن که بهش آویزون کنی. من از دبستان تا حالا اینجوری جایزه نگرفته ام. فکر کنم از ذوق جایزه ها هم که شده دوبله انگیزه پیدا کنم که برم اون بالا تشویق بشم و منم یه لبخندی بزنم که یعنی خیلی ممنون و خیلی هم سخت نبود و ژست بگیرم. خلاصه من به هرکی دستش میرسه توصیه میکنم سیستمشون رو.

من وزنم اونجا دو پوند بیشتر از روی ترازوی خودم بود واسه همین اینجا هم وزنم رو زیاد کردم و در عوض وزن شروعم رو هم زیاد کردم که از این به بعد هماهنگ باشه. حالا از این ۱۴۲ پوند وقتی ۵ پوند کم کنم یه عکس برگردون ستاره جایزه میگیرم:)

+ نوشته شده در  Wed 10 Jan 2007ساعت 11:22 AM  توسط انار  | 

امروز کلا روز خوبی بود. نه واسه اینکه سرحال بودم اما واسه اینکه یه کاری کردم واسه سرحال نبودنم. احساس میکنم افسردگیم داره برمیگرده واسه همین امروز زنگ زدم مرکز بهداشت دانشگاه و یه جوری به یارو گفتم اورژانسه که بیچاره از ترسش نیم ساعت بعد بهم وقت داد! رفتم اونجا یه خورده با مشاوره حرف زدم و خالی شدم. قرار شد بازم برم. کار خوبی بود. فشار کار این چند وقت زیاده و منم کلا سخت میگیرم همه چیز رو. داشتم دیوونه میشدم.

فردا تصمیم گرفته ام برم جلسه weightwatchers. الان سه ماهی میشه که آنلاین شروع کردم و به نظرم سیستمشون خیلی خیلی خوب کار میکنه. نمیگن چی بخوری و چی نخوری. بسته به وزنت و مقدار فعالیتت (بسته به شغلت) روزانه یه مقدار معینی امتیاز داری که بخوری. هر غذایی هم یه امتیازی داره و دیگه بسته به خودته که چه جوری امتیازت رو خرج کنی. مثلا من روزی ۲۰ تا امتیاز دارم. امتیاز هر غذایی با چربی و کالری زیاد میشه اما فیبر امتیاز رو کم میکنه. واسه همین مثلا نون سفید خیلی بیشتر از نون سیاه امتیاز داره و خوب این نتیجه اش اینه که چون آدم میخواد بیشتر بخوره رو میاره به غذاهای سالم تر. بعد اگه ورزش کنی امتیاز جایزه میگیری که خوب این انگیزه میشه بری ورزش. مخصوصا روزایی که گشنه ای! و هفته ای ۳۵ تا هم امتیاز اضافه داری که میتونی توی هفته پخشش کنی یا اگه میدونی مهمونی ای چیزی در پیشه بذاری اون موقع مصرف کنی. البته این فقط یه جنبه خوب کارشونه. به نظر من جنبه دیگه اش سیستم تشویقی و حمایتی خوبیه که به وجود آورده اند. اولا که توی بخش انلاین یه دیتابیس خیلی بزرگ از غذاها و امتیازهاشون هست یعنی کافیه یه سرچ کوچولو بکنی. بعد یه چیزهای خیلی ظریفی رو بهش توجه کرده اند که به آدمها انگیزه بدند...مثلا اینکه ستاره بهت میدند. اگه ۵ پوند کم کنی یهو توی منحنی وزنت یه ستاره میگیری و کلی تمجید و تشویق! ۵ پوند دیگه یه ستاره داره٬ سر ۲۵ پوند یه ستاره و همینطوری...بعد سیستم آنلاینش نسبتا interactive هست. وقتی وزنت رو وارد میکنی بسته به اینکه کم شده یا زیاد و به چه میزان یه پیغام تشویق یا همدردی معنی داری میده. بعد مثلا قسمت داستانهای آدمهایی هست که وزن کم کرده اند برای ایجاد انگیزه٬ مقالات مختلف هست که آدم میتونه کلی یاد بگیره. حالا تازه اینا قسمت آنلاینش هست. اما من تصمیم گرفتم برم جلسات هفتگیشون به خاطر اینکه امتحان کنم ببینم برام چقدر انگیزه و کمکه. همه میگند که جلسه هاش خیلی بهتره و در ضمن خودم احتیاج دارم که هرچی که میتونم از فعالیت های مجازیم کم کنم و با آدمهای واقعی باشم....حالا حتما بهتون خبر میدم. متاسفانه توی ایران نمیشه عضو شد اما گفتم شاید شماهایی که اینجایید بخواهید بدونید راجع بهشون. فرمولشون رو اینجا نوشته.

پ.ن. یک هفته است ورزش نرفته ام. قبلش که مریض بودم الان هم لباسهام کثیفه تنبلیم میامد برم سر کوچه بشورم. حالا امشب روی دست میشورم اگه خدا بخواد!

 

+ نوشته شده در  Mon 8 Jan 2007ساعت 8:44 PM  توسط انار  | 

امروز میخوام در مورد یه مشکلی توضیح بدم به نام Insulin Resistance. مناسبتش هم اینه که امروز خودم رو وزن کردم و دیدم شده ام ۱۴۰.۶ پوند (کف مرتب!) و به همین خاطر رفتم روی مود " بیایید تجربه هایمان را قسمت کنیم!". اینا چیزهاییه که من خودم یاد گرفته ام و اگه شما اشتباهی میبینید یا مطلبی جا افتاده حتما بگید لطفا.

*****************************

توی این قسمت مطلب راجع به اینکه این عارضه چیه و عوارضش چیه توضیح میدم. اینکه چه جوری میشه درمانش کرد رو توی قسمت بعد میگم که طولانی نشه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 5 Jan 2007ساعت 4:36 PM  توسط انار  | 

اومدم فقط بگم که سرمای سختی خورده ام و تقریبا همه روز رو این چند روزه خوابیده ام. گفتم بگم که نگین چی شده. خوب بشم دوباره میام مینویسم.
+ نوشته شده در  Mon 1 Jan 2007ساعت 7:12 PM  توسط انار  | 

کاش میشد یه بخش اینجوری اضافه کنم. حالا شاید پایین هر پست نوشتم یا عین شعار هفته پائین پستهای اون هفته...اما حالا بی شوخی میدونستین خرما فقط بین ۲۰ تا ۲۵ تا کالری داره؟ من امروز فهمیدم. اینو مقایسه کنید با یه تیکه شکلات معمولی که خیلی راحت میتونه نزدیک ۱۰۰ تا کالری داشته باشه. بعد هم یه دوتا خرما با چایی یه عصرونه خیلی خوبه یا اگه میخواهین برین ورزش به خاطر شکری که داره حسابی بهتون انرژی میده و احساس حسرت هم نمیکنید. اما یه دونه شکلات معمولا به هیچ جای آدم نمیرسه و همون یه دونه هم به اندازه چهار پنج تا خرما کالری داره...وزن کم کردن به معنی نخوردن نیست. به معنی همین جایگزین کردنهای کوچیک کوچیکه. از این کشف امروزم خیلی خوشم آمد!

اینم جالبه: شکر بهتره یا عسل؟ یه قاشق غذا خوری شکر معمولا نزدیک ۱۶ تا کالری داره اما یه قاشق غذا خوری عسل نزدیک ۲۰ کالری. اما عسل شیرین تر و غلیظ تره و واسه همین اغلب مردم کمتر عسل مصرف میکنند تا شکر و برای همین از نظر مصرف کالری احتمالا هردو یکسانند. اما نکته ای که هست اینه که در شکر گلوکز و فروکتوزش به هم قلاب شده اند در صورتیکه توی عسل به صورت جدا هستند. فروکتوز از گلوکز شیرین تره اما به اندازه گلوکز درست توی بدن به انرژی تبدیل نمیشه و واسه همین غذاهای پروسه شده ای مثل شکر معمولی که فروکتوزشون بالاست خیلی راحت تر به چربی تبدیل میشند.(منبع)

 پ.ن.کف مرتب واسه سوسکی جون که قهرمان خویشتن داری در تعطیلات شد!

+ نوشته شده در  Thu 28 Dec 2006ساعت 11:40 PM  توسط انار  | 

خوب این یک هفته یه جورایی آخر نا پرهیزی بود. تعطیلات کریسمس و آمدن پیش واسو و دید و بازدید اقوام و خلاصه لیست خوردنم رو که ثبت نکردم هیچی٬ فکر کنم روزی حداقل ۲۰۰۰ کالری هم خوردم! از امروز دوباره شروع کردم آدم وار غذا خوردن ایشالا که قبول بشه و اون خر خوری یه هفته زود جبران بشه. خوبی بودن پیش واسو اینه که آدم مرتب میره ورزش. از دیروز که همه جا باز شده من هم ورزش رفتم. به دلیل اینم که اینجا بودم خودم رو وزن نکردم. من جمعه صبحها خودم رو وزن میکنم و فقط امیدوارم جمعه هفته دیگه وزنم از آخرین بار زیاد نشده باشه(دوشنبه ای که میاد میرم خونه).

حالا خوبش رو هم بگم...این تلاشهای دوهفته قبل از اومدنم اثر کرده بود. یه لباس مهمونی که دوهفته پیش قسمت سینه و ایناش تنگ وایساده بود این أخر هفته اندازه اندازه بود. یعنی همه جاش خوب وایساده بود...آی چسبید! آی خستگیم در رفت! آی انگیزه پیدا کردم به حرف معلمم بیشتر گوش بدم!

شماها این چند وقت چه جوری اداره کردید؟

+ نوشته شده در  Thu 28 Dec 2006ساعت 0:19 AM  توسط انار  |